آخرین وصیت مولف مرده ای که می خواهد به متن بر گردد
« هجوووووووووووم »
2 ئل تا سمت کجای دیگرم بهتربود از 3 اینکه : پس کو.......؟
من از دهات همین کوچه گل کرده ام پشت مزارشریف
وقند توی سفره ی ژنرال آب می شد
به سیم آخراین خارهای پشت به خانه
آخ !...
4 گوشه ی این عقبه، فرامرز خیال می کند جلوتر ا ست!
شاید تو می توانی که دیگر از پنجره ای به ماه برگردی
به میز توالت همسایه مولای درزش نرفت
دست ، توی پنجه در پنجه های تو درکشیدی! درد کشید م
زنی که ازمن بلند تر تا استخوان شب لرزید سر لرزم رفت!
ودستی به آسمان تا یک انگشت زیر لبهای این پرتگاه نریزد
سری به فکه ام زد ، می زد به خط اول:
اول چه کسی بود - مهم است ؟
کاپیتان دریا دم که بر زخم ا ت نمک نمیشناسد / آب!
بابا ! فکم سوخت بس که دهن بارم کرد ی تا فرق این خانه شکاف گرفت
خیالهای نکرده بریدند روی دست باد به شبگردی من خورد!
گفتم مچاله ام کنید توی این زباله ها / نگفتم؟
مگرازشکم چندم این گربه در زدم و عادت شویی ازبند نافم شروع نشد
تا کنارجنون مولانا در اعتکاف
دم بتکانم
بتکانم
بتکانم:
«چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون...»
نه ! عزیزم !
غزل بارم نکن ،نکن که دیگراین بار ، بارها ست از سرم گذشته!
بارخودم درمقصد جامانده را ه به بازگشت
لای مین های ضد نفر کوچه به کوچه باز به خیابان رجوع کردی ؟
من مطلقه ی این معرکه ام که در هجووووووم حمله می رقصد:
«مراببوس !
مراببوس !
برای آخرین بار ...»
نه عزیزم!
مرانبوس!
تا خلوت روزهای تعطیل به جای کرکره ها سکوت کند
چارزانو نشسته به خواستگاری مردن
رولان بارت جنازه ام راتا ته این روایت
به جهنم!!
که زنهای زیادی به گور تشنه ی هملت بیقرار ند!
گفت به خاطر کسی بمیر که تجربه ی خودکشی
دراین متن کم پیدا می شود که آدم شک نکند به همه جای شک
شک دارم به هرزه گردی باد به تپه ماهورهایی که سازشان راکوک می زنند
ازبوق سگ تا بوق سگ یا اشغال تلفن در تلفن سر سام یا هرکس دیگر
جنگ سردو گرم گرفته تا میانه های و لرم ، استخوان بترکان
بعد ازاین پاتکها خوراک زمستانی ات یخ بست
واشک با چشمان دیگرش نگاهت داشت
..... به ناموس مردم؟
زن داشت کوه سبز می کرد ازصدای پاورچین پاورچین همراهم
تاپیشانی بلند آفتاب چارشانه سر می خورد
شهر از خانه ی آقا لمیده تا شیروانی چند ریشتر باقی مانده
هی ! خواب توی سرم زور می زد چرا این خیابان به شهر برنمی گردد !
برگشت؟
نه ! از ضجه ها ی مردگان شلاق خورده ، نخورده ی دم گور تا...
گوانتانامو راهی به قلب زمین باز کرد
وآلتهای درخون لیلی مذاب در کی در کی کی ؟ ها ؟ ...آهای! هوار !!
تاوان این همه رامن داده ام که راست کنی پشت نفت خیز برداشت
خزر ازاشتیاق جنون هم ندارد که به آبهای شور م برقصی
فرات ندیده مست کردم ، جناب ملا صدرا
آب ندیده سربالاترین نقطه ی این شمال ، شاخ گربه بود!
زیرا سلف مقتدر و مرجع و مصدر معتبری.... که زیاده عرضی نیست
یا اینکه حالیه بر مسند اقتدار دارم تب چند درجه ازآبادان عقب گرد!
فرامرز هنوز خیال می کند پایی درآنطرف مرز دارد
.............................راه میرود...................
احسان مهدیان در صحنه ها
دوستان هنرمندم در سایت صحنه ها شعر« دارم پا درمی آورم» رادر
بخش شعر ایران درج نمودند که شما را به خواندن ونقد آن دعوت
می کنم
***
احسان مهدیان درنا وال
دوست عزیز وهنرمندم آقای صالحی تعدادی از آثارم را در وبلاگ خود به آدرس بالا درج نمود که بسیار مایلم از نقطه نظرات بازدیدگنندگان محترم استفاده نمایم...بااحترام. هجووووووووووم
(مادرم رباب)