از عشق بزن بیرون باور کن روتیل جفت خوبی نیست این مقدار نفسی که از این کنسرو باقی نیست خاطره تن ماهی هایی را زنده کرد که حالا کوسه می خورند
خوشحالم که جایت تنگ است و دیگر حتی از خود زنی هم جا کشیدی و این شغل جدید بر یک تکه نان غنیمت نیست
جیش کودک که از راه چین نیست که راه پاشیدنش همین است آفرین ادامه بده در نامه بعدی برایم از طالبان بگو که شنیدم موز شیره خوشبختی شد و بالای دار یک مغازه آویزان و قصد خود خوری در میان نباشد شلاق می خورد که سر مست از این همه خوشی بماند
من از فیله ی خیاری که در قسمت پایین درخت درآوردم سهم یک قلیان را در حال غرررر زدن دود نمی کنم
در همین ساعت نامه ام را به دود سرخ پوستها دادم که واتس اپ به خاکستر رسید
باران که ته دیگ ندارد برای شام از کلبه بیرون را ببین شهر کلا گل آلود شد و شاید به خاطر عقرب است که قمر از آسمان به زمین آمد کبری زیر بغل خود را کشف کند / کرد
کرم داخل سیب خوشبخت نمی شود عاقبت بخیری شاید برای جوجه ای باشد که آخر پاییز رنگ می گیرد و قاتل شمارش نیست/ هست
این نامه را وقتی می خوانی احتمالا طالبان از کارگر ایرانی تریاک می گیرد و تو حتی نمی دانی از عوارض اتوبان پنچری تایرهای آجدار هم بر نمی اید
تو پزشک لای زخم شدی و درد از ناودانی فرو افتاد گوشه جگر عقرب هنوز هم حکم کرده است تا رفع کوتی کنند / نشد
هر چه گفتی ( تو ) خودتی!
چرت مثقال از اشرفی قاطر بریدند که قابل تکثیر است و این حیوان التقاطی زبان بسته نیست که این طویله را قبول ندارد و با .....
آخ نشد که فکر کنی و همسایه ات از صداهای جور وا جور حیوانات و گیاهان بیدار نشود
مغزتو ببند وگرنه زنگ میزنم بیان ببرنت
آهای تو واسه چی داد می زنی؟ از صدای کولر شما که بهتره
عجب زندگی شکوفه ای داریم
یارو قاطر آورده توی سرش عر می کشه
یکی عقرب آورد در فرق سرش امتحان کنه
آخه تو هنوز هم فکر می کنی کبری عاشق موش خانگی شد؟
اصلا آقای مهدیان شما به هرچه فکر می کنی بیخوابی به سرمان می زند و اورژانس پانسمان ندارد
باور کنید من فکر نمی کنم اصلأ دایناسورها را ندیدم این مارمولک ها هستند که به درو دیوار مضنون شدند
باز گفتی دایناسور که من آرتروز گردن بگیرم ؟
بگذارید من نامه را باز کنم شاید خبر خوشی درآمد
در خاتمه اگر سوالی مانده باید بگویم هیچ عمر درازی ندارد مردن که وقت باز کردن نامه نیست به خیالم پاکت جا ندارد و در نامه بعدی با پلنگ ها ی از پتو درآمده حرف می زنم
آقای مهدیان این پلنگ چیه که تو خیابان ولش دادی ؟
بله همین الان پلیس قایمشهر دنبالت می گردد بالاخره گیرت می اندازند تا خیار از درخت در نیاوری! و گوجه ها از ترس له نشوند
تازه ! پارسال که به پشه ها فکر کردی همه ی ما را نیش زدند
تو که داشتی به واکسن فکر می کردی ما صبحانه کرونا خوردیم
تو به پنیر فکر کردی قیمتش یک من تبریز رفت و برگشت
آقا در نامه را باز کن فقط کبری را صدا بزن بیرون ، ما اینجا پسر جوان داریم
از عینک بدم آمد از چشم دل خوشی ندارم از کفش ها رد شدم از دریا فقط یک کف دست نمک از درخت چند چوب کبریت برای این همه حرف گوش ونگوگ را صرف کنید احتمالا به احتمال قوی در حراج بعدی کسی این حیوان را به قاطری قبول کند
اول و آخر شاهنامه دراز باد که مرشد از دست بردارد و چای از کمر بیفتد و فرزندانی که تاریخ مصرف شأن سر آمد
#احسان_مهدیان