جشنواره شعر ساروی ها

جشنواره شعر ساروی ها در 2 بخش به زودی برگزار می شود

1 - شعر هایی با موضوع آزاد( طبیعت 0 عاشقانه ها 0 مذهبی 0 اجتماعی و....
2 - شعر با موضوع شهر من ساری اختصاص به توصیف شهر ساری و مسائل پیرامونی
توضیح : این دو بخش محدودیت قالب و سبک ندارد

لطفا اشعارتان را به ایمیل : m_niknaghsh@yahoo.com مدیر امور فرهنگی ارسال و یا  آن را در همین صفحه کامنت بگذارید تا به نمایندگی شما به دبیرخانه تحویل نماییم .
ضمنا مهلت ارسال آثار تا 20 شهریور تمدید شده است
 
 
 

بخشی از یک شعر بلند از کتاب منتشر نشده « دست »

ای شعر
ای خلوت یگانه در این کلاف سر در گم!
پس چه وقت رخ نشان می دهی
در فال تو مردی نیست
یا زنی که در دلت رخت شویی کند

ای شعر ای یگانه ی مست بی آبکی
نشئه ی بدون جنس در لای پوست پیدا
تو عاشق نمی شوی ؟
تو را عاشق نمی کند این همه لب
این همه چشم
این همه دهان
که بعد از رجز خوانی در تعزیه ها دوخته می شوند
لطفا بمیر
بمیر ای شعر
تا تجاوز شود به تو
به حرمت انسان در خانه های غزه
یا شوره زارهایی که ملامت نمی کند انگشتم را
ای شعر که در دوئل با مسلم
حتی پشت مسجد کوفه را خالی کردی ای
ماشه را بکش!
در هنگامه ی سوار بر اسبی از نژاد عصر یخبندان
که دایناسورها از روی اجساد قربانیانت در گذرند

ای شعر ای اشک های در گریبان ریخته
در عزای 61 هجری
ای نهان در پیچاپیچ رقص هاجر
که فقط خدا مشتری این هنر است
ای در عنفوان جوانی مدهوش
ای قابله در اندوه جنین مرده
پر بی راه نگفتم
اگر از ریسه ی گردوخاک بر دامن خواهر
تصویری از قلم
بر جای زخم
از دست فرش چپیان افتاده باشد
خون تا گریبان آدم بالا کشید

ای شعر ، ای شعر ای دردهای بی التیام
ای سخن از والفجر ها ، والفجر ها
ای فریاد بیت المقدس ، بیت المقدس ها
ای چاه در کوفه بی دهان ، بی گوش
ای که در بازار دائم به خرید و فروش
مرگ را چه حاجتی است به عشق
باید کشته شوی به مهر
تا شعر،عشق شود از حلقوم «اصغر» پُر
.....

روز خبر نگار و سالگرد شهید صارمی گرامی باد

نمایشگاه مطبوعات در غرفه نسل نو

غزل چشم

چشمان تو، بال كبوتر بودن و چشمان من، چشم

دائم در انکار پریدن بودن و... پيكان من، چشم

مردم ، چرا بايد تو را در آسمان زخمي ببینند؟

يك كفر سرگردان به دنبال تو وُ شیطان من چشم

این چشم تو ميخانه وُآن دیگری جام رياضت

اين شعرهاي دائما مست تو در ديوان من چشم

هرچند از سوی حرم می آید اسبی تیغ بر تن

عطر تو در محراب پيدا بود و در ایمان من چشم

اصلا نمی گویم كه شب با بستن چشم تو شب شد

حوري پري منظومه ي ليلا تو و، ایران من چشم

در شعر با افسانه های  شرقي و غربي سفر کن

در انتها تهران و قم ،مازندران ، گيلان من چشم

احسان مهدیان