روايتگري هاي ارتعاش 1
" روايتگري ها " ( 4 )
جنگ ، لنگ است !
در خياباني كه الفباي پير زني به گم كردن عصا مي گويد ؛ جهنم
يا همين پسر كه سالهاست مسير بخش زنان را طي مي كند
بيمار من نبودم ...
عاشق سگي كه تا دندان دنبال عربده اي كه
از اين شاهنامه بر تخت مي زند / نمي زند !
پاي چلاق من از فرط ايستادن چپق شده است / توپوق نمي زند
من راهم را از پاهايم جدا كردم تا كفش بغلم نزند نه!
اين جوراب مادر زاد لنگه به لنگه است
پيراهنم همينطور تمام روز خواب مي بيند از تن پدرم باقي مانده
پدرم را كه بعد از مرصاد هيچ بني بشري سراغ ندارد / دراوردم
از چادر درويش بي نهايت سبيل از بناگوشم در مي رود / نمي رود
اين حرفها براي گوشم كوچكند يا اينكه براي گوشم كوچكند
اگر بنا باشد از من اين اروند را رد كنند
از آن طرف شط العرب در نميريزد
اگر بنا باشد از من همين حاج عمران و چند رباعي
چرا پس منتظر تمام اندام اين چرخ بال نمانده
مادري كه خواب خلبان هاي از سفر نيامده را تعبير مي كند
جنگ را دور نمي زند
روي هم رفته اين صدا لاي دندانم باقيست
دمكراسي لطفا بيايد و دندانم را بكشد/ كشيد!
چيزي كه در نمي آيد
خماري بعد از خواندن رباعيات خيام است
و كاسه كوزه هايي كه سر ِ آن نمي شود جنگيد
------------------------------------------------------------
نگاهي از علي حسن زاده به كتاب حفره ها (گروس عبدالملكيان)
(مادرم رباب)