این گریه های لعنتی، شورش را دراوردند
نه خیابان که برای تشیع جنازه سیاه شد
نه خانه که وصف خرما گرفته است
چیزی لای استخوانم تکثیر کرده که درد نیست
الان به قیافه ام رسیده که پشت پدر بزرگم خم است
هنوز دستم به زمین نرسید احساس کردم دور دهانم چرخید
و حالا دیگر باید دندانهایم را بدهم
اما زبانم را ، لال شوم اگر دروغ بگویم
الکی آمدم برای راه افتادن
همینطور الکی آمدم برای امتحان دادن
همینطور مثل گذشته ها آمدم ملاقات مرده ها
شما زنده تا من پنج شنبه ها ببینم کسی روزنامه در می آورد این هوا؟!
کسی دوست داشته باشد همینطور الکی تیتر بزند
شلغم ، سهمیه کاغذ را بالا می برد
ناشران حواس شان را به صاحبان روزنامه ها بدهند !
احسان جان
به نظر می رسد این روزها آب دریا خیلی شور باشد !!
این را به خاطر فشار 17 من گفته باشد ؟ یا نه!
اما تو به این کارها کاری نداشته باش عزیزم
لطفا فندق را میک بزن نمکش مال تو
بعد میشکنم مغزش را با هم می خوریم
فندق برای فکر کردن به مغز احتیاج دارد / ندارد؟
شوری اشک های ما ربطی به شوری این فصل دریا ندارد
اصلا دریا برای ما موجی شده برای ما آستین بالا زده
وگرنه از برج ساعت کاری ساخته نیست تا سرم را بخاراند