من قطره خونی در رود های جاری زندگی نیستم شما چطور جریان دارین؟
![]()
فالگير به گندي كه بالا داد
سرخاب
، سفيداب
دريا را چرا شور گرفتين ؟
مادرم گفت :
شهر جاي خوبي نيست
براي نان هم بايد به صف شويم
جايي كه شاطر به نرخ روز
موهايت را
به همان طرف كه فر گرفتی
صندلي نشست كرد
تخمه ! ... سيگار . . . !
سرگرم آنقدر دلم شور مي شود
براي قهرماني كه در تاريكي
آخر فيلم را نديد!
اگر خدا هماني كه تا حالا
انتظار ساعتي دارد
زنگ نمي زند
هيچوقت نمي بيني نيامدم؟
متولدين همين فالگير
ما ترك ندارد
اول شيرش را خوردم بعد . . .
چله ي اين ماه شكل عوض مي كند
اتوبوس ،
پياده ،
سرباز !
شكم كه جاي يك نفر نيست
عاشق روزهايي كه بارم نمي كني
اصلا براي تنهايي ات تنگ شدم
درعوض گوشم از عرض اين اتاق
جايي دست و پا مي زند
ترس ، دريا ندارد ؟
براي شاعري كه خفه اش كرده
دارد وصيت نامه ام را تقسيم مي كند
تقسيم ؟
بر هر عددي كه فرض گرفتي
خاك هم به قدري زير آب رفت
***
احسان مهدیان در صحنه ها
دوستان هنرمندم در سایت صحنه ها شعر« دارم پا درمی آورم» رادر
بخش شعر ایران درج نمودند که شما را به خواندن ونقد آن دعوت
می کنم
***
احسان مهدیان درنا وال
دوست عزیز وهنرمندم آقای صالحی تعدادی از آثارم را در وبلاگ خود به آدرس بالا درج نمود که بسیار مایلم از نقطه نظرات بازدیدگنندگان محترم استفاده نمایم...بااحترام. هجووووووووووم
(مادرم رباب)