برای شعر بهترین نقطه همان صفراست - مادر نقطه ی صفر منتظر شماییم

                                    اطلاعیه

                          خانه ی شعر شمال

نظر به اینکه اولین نشست شاعران ، نویسندگان ومنتقدان ادبی استان مازندران درروز یکشنبه مورخ 30/11/84 وازساعت 15 ( 3 بعدازظهر)درمحل مجتمع سینمایی اداره ارشاد بابل واقع درمیدان هلال احمر برگزارمی گردد بدینوسیله از تمامی شاعران ، اتدیشمندان وعلاقه مندان ادبیات مازندران برای حضور دراین نشست دعوت به عمل می آید.

بدیهی است حضور دراین جلسه وارائه ی نقطه نظرات شما می تواند راهگشای اهداف وبرنامه های بلند مدت فرهنگی وادبی امروز استان باشد.

                                                           خانه ی شعر شمال

برای شعر بهترین نقطه همان صفراست - مادر نقطه ی صفر منتظر شماییم

                                    اطلاعیه

                          خانه ی شعر شمال

نظر به اینکه اولین نشست شاعران ، نویسندگان ومنتقدان ادبی استان مازندران درروز یکشنبه مورخ 30/11/84 وازساعت 15 ( 3 بعدازظهر)درمحل مجتمع سینمایی اداره ارشاد بابل واقع درمیدان هلال احمر برگزارمی گردد بدینوسیله از تمامی شاعران ، اتدیشمندان وعلاقه مندان ادبیات مازندران برای حضور دراین نشست دعوت به عمل می آید.

بدیهی است حضور دراین جلسه وارائه ی نقطه نظرات شما می تواند راهگشای اهداف وبرنامه های بلند مدت فرهنگی وادبی امروز استان باشد.

                                                           خانه ی شعر شمال

برای عاشق شدن شاید سرزمین دیگری می خواهد

اقرار...

 

سکوت دارد می ترکد

تا که خودت روی پای خود ت ریختی

اعتراف

 دنباله ی این قدم به قدم

 راه براه  نشان تو داد ، نداد

شما چه توضیحی که پس بیندازید

تنم این وصله هارا پیش ازاین کنده

جاهنوز برای پینه های دوز  زیاد دارم

هنوز چشم به دریاچه ای که نمک ندارد

وقلابی که هرروز ماهی به کمر می بندد

دیگر از خودت هم بترس

 دور شو!      دور نشو!

پیش ازاین واکسن به کارم نیامد

وانتظار، که کاری به فایده ندارد

پادزهری برای زخم این خانه

که تکلیف این سرنیزه را نمی دانم

نمک برای لبهای درکوزه ات

آبش خور این کلمات شاید باشد

کلیسای مرشد بابا همین چند خیابان

به شهرهای ساحلی خوردم

اشکالی ندارد که روی همین کاغذ

لای سطرهای این صندلی ها

بنشینی وبه جای مولف

اعتراف کن

این تابلو راگذاشتم دم این گرم

حالا هرسقفی بخواهد   برقص

حافظ از می کده راهی به خدا می دانست

جان من بین که کجا تا به کجا می دانست

فقط من درچشمهای تو جا نمی شوم

سکوت دارد می ترکد ازمن دیرترآمدی

به این سکوت

وچترم که باز شد افتادم

به یادتو

فکرنکن ترانه ها یک پای این پرنده اند

درخیابان های بیت المقدس

یک روزبارانی ازتفنگ وسنگ

واین چشمهای پرازخشم و آتش

ومن که می سوزم از چیزی بنام عشق

درچشمهای تو جا نمی شوم

دخترچشم سیاه مهاجر!

قصد کشتنم رادر تفنگها ی بنیامین

نشانه رفته ای

سکوت دارد می ترکد

وتکه های تنم سوغات ناخواسته ای نبود

 

 

فکر می کنم سر این دنیا به سنگی می خورد با جادوی همین نوشته ها


درباره ی خرده فرهنگ                                        ا حسان مهدیان

.........................................................................................................

مقد مه اي بر «خرده فرهنگ» ها ونظام ارزش گذاري! subculture       

 

هريك ازجوامع بشري متناسب با نيازهاي خود دست به ايجاد نظام ارزش گذاري زد وبه طبع آن فرهنگهاي متعددي دربين اقوام وملل گوناگون براساس روابط ومناسبات ، اخلاقيات ، تابوها،حتا مذهب ، گويش ، نوع پوشش و شكل گرفت .

    شايد بد ست دادن تعريف معين ومشخص از« فرهنگ» كه بتواند دربرگيرنده ي همه ي جوانب سازنده        درآن باشد امري ممكن دراين حوزه ودراين حال نباشد اما اگربه اختصار قناعت شود«مجموعه ي عناصر هويتي در وجوه متفاوت زندگي فردي واجتماعي كه دربرگيرنده ي انديشه ها وباور هاو..  است» مي تواند بخش مهمي از اين تعريف باشداما الزاما تمام زواياي پيچيده ي آن نيست كه بدليل تكامل تاريخي دربستر مفاهيم ونظامهاي روشنفكري تاكنون مورد بهره جوئي ودستخوش تغييرات  نيز قرار گرفته است .

     د رحاليكه در بازكشف نيزهيچگاه به لحاظ اجتماعي متضمن حقيقت مطلق درميان اين باورها وقراردادهاي بين توده ها نيست وتفاهم چند فرهنگي نيز منشع ارزشگذاري تلقي نمي شود .

    خرده فرهنگ (subculture) به اينگونه وانمود مي گردد كه چيزي درزير اين ظاهر مسلط ورويه ي مشهود وول مي خورد و به مثابه دو سويه گي ويرانگر وباز آفرين ، كه بافرسودگي فرهنگ مسلط ازشكاف تاروپود مندرس آن  درحال خود نمائي است ويا باآن درتعارض است وباپتانسيل ها، ارزشها و مفاهيم خود ساخته دربرابرآن پايداري مي كند ودرمواردي هم بطور سمبليك دربرابر قيم معابي امپرياليسم فرهنگي كه خودراحافظ سنن وقراردادهاي كهنه مي نمايانند باسرسختي ونوعي لج بازي و مقاومت كرده و احيانايك خرده فرهنگ خاص، درهيئت ضد فرهنگ ويا جايگزين فرهنگ مسلط درمي آيد وبقاي آن وانموده اي از خود انديشي بين فرهنگي تلقي مي شود. واين تعارض اگر منجربه ازهم پاشيدگي فرهنگ مسلط نگردد به فرايند جذب خرده فرهنگ درفرهنگ مسلط سرعت مي بخشد.

 

رمز گشايي فرقه نگري ها وتمايزآن با رويه ي مسلط!

 

    اين فرقه نگريها با پيچيدگي نسبت به رويه ي مسلط متمايز مي گردد.

اين گونه مقاومت را هنوز مي توان در« جريان ارتباط دوگامي ، مشاهده كرد خرده گروه ها وافراد، بجاي آنكه از يك الگوي رمز گشايي هم شكل وتحميلي خط بگيرند، پيامها را به شيوه ي خاص خود رمز گشائي مي كنند. (1)

    آنها پيامها را(از رهگذ ر راهنماها) ره گيري وجايگرداني كرده(به سطح دوم انتقال داده) ، به وسيله ي خرده رمزگان هاي خود بارمزگان مسلط مخالفت كرده نهايتا همه چيزي رابا گذر دادن از چرخه ي خاص خويش باز به چرخش در مي آورنداين ترفندي عالم گير است .

 راهي براي باز جهت دهي ، جذب ظفرمندانه بازيافتن ساز مايه اي كه فرهنگ مسلط پراكنده اش ساخته است وامتناع گروه بي شمار، نام ناپذير ، وبي نام ونشاني كه توان اش راازنفس ساختار زدائي وسكون مي گيرد . بايد درنظر گرفت كه انچه گفته شد بخشي ازتحركات درتقابل با فرهنگ مسلط است ودليلي ندارد كه به جز مقاومت ، درتعارض ياتعامل باآن نباشد ويا حتا درپاره اي موارد مستقل نباشد.

     امااين هنوز اعجاز گروه هائي است كه بطور سنتي به وسيله ي هويت ودلالت ساختار يافته اند وامتناع توده ازاجتماعي شدن كاري ،  بكلي متفاوت است .

 پس بدون اينكه وارد بعضي تقسيم بندي هاي بيهوده شويم حضور خرده فرهنگ(subculturi) ها غيرقابل انكار ، كاملا فعال وباز تعيين كننده  وسامان بخش هستند ، اين باز گفتن نيز نمي تواند پاياني بردنياي پيچيده ، متعد د  ومتغير خرده فرهنگ باشد .

 

خرده فرهنگ درربط وپيوند باگروه هاي اجتماعي !

 

   بطور كلي مي توان گفت كه خرده فرهنگ درربط وپيوند باگروههاي اجتماعي گوناگون دردرون يك جامعه است حتا بروز وبازپديدار شد گي دراقليت هاي قومي ، نهادها، گروه هاي دانشجوئي ، گروه بندي هاي موسوم به «بچه محل ها»، گروه هاي صنفي بازار وصنعت ، گروه هاي استوار برنوع خاصي از تحصيلات مانند وكلا ويا انجمن هاي فارق التحصيلان از دانشكده ي خاص،گروه هاي هنري خاص (ادبياتي ها ، گروه نوازندگان ..) سربازان ، كمپ اسراي جنگي ، اردوگاه هاي مهاجرين وبصورت تلطيف شده درگروه هاي زنان خانواده و بدليل اينكه به نوعي  دريك بافت كلي وابستگي تنگاتنگ دارند امري اجتناب ناپذير است .وبه فعاليت هم گون وبه تعبير ماكس وبر« دردايره ي ارزش ها» مي پردازند.واجتناب ناپذير است اگراز گروه هاي فمنيسم درهمين راستا نام برده شود چراكه دركنار هرگونه تعريفي كه ماازآن خواهيم داشت نوعي موقعيت آرماني نيز درآن شكل مي گيرد كه بروضعيت اجتماعي زنان درمقاطعي شديدا تاثير گزارده است .

 

خرده فرهنگ درهيئت ضد فرهنگ !

 

   ازآنجاكه خرده فرهنگ ممكن است شكل ضد فرهنگ به خود گيرد ، وادبيات ، هنر نمايشي و با زيبائي شناسي فرقه اي را به عنوان جايگز ين، با ز بيافريند موجب سرگرداني مخاطب ويا تماشاگر عادي خواهد شد به دليل اينكه نمي داند كه بايك هنر جدي ويا يك انگاره ي سرگرم كننده روبروست.  شايد عادت هاي روز مره گي باعث  پس گرداني پاره اي از خرده فرهنگ كه اصالت خود رابر عادت زدائي مستقر كردند مي شود، ودريك نگاه كلي مي توان گفت : خرده فرهنگ باتلاش براي ارزش گزاري قوانين درون گروهي وسنت ستيز ي وهنجار گريزي هاي مدام  وعبور ازمرزهاي متعارف وهستي دادن به  تفكرات فرقه اي به بازآفرينش هنجار تازه اي درپيوند با سازوكارهاي اجتماعي د ست مي زند.اماآنقدر چپ گرانيست تابه براندازي فرهنگ مسلط بيانديشد وتنهادريك بازي جاي گزيني وبازي پنهان وآشكاري به حفظ وحراست ازدستاورد هاي مورد باز شناختگي خود وحتا با تنيدن به شرايط اجتماعي پيرامونش به احراز هويت مي پردازد.

   بدين ترتيب تقريبا نمي توان  امروزه جامعه اي رايافت كه درآن فقط يك نظام ارزش گذاري برروابط ومناسبا ت اجتماعي تعيين كننده باشد  پاره اي اعتقادات ، اجتماعات وتفكرات كه درشكل گيري مناسبات دخالت مي كنند را بطور وضوح شاهديم!!

  نمونه ي آن خرده فرهنگي است كه كليساي كاتوليك لهستان دردوران استيلاي نازي هاازآن حراست كرد( نحوه ي آموزش وپرورش كودكان لهستان دربسياري موارد شكلي مخفي داشت) ودرنتيجه ي همين تلاش هاهويت «لهستان»دردوران اشغال نازي ها دست نخورده ماند. درانگلستان ، كساني كه درپرورش اسب ومسابقات اسب دواني تخصص دارند نه تنها خرده فرهنگ خاص خودشان را دارند بل كه سواركاران آنها ازنظر شكل وقد وقواره باديگران تفاوت دارند، سيرك بازان،هي پي ها ، پانك هاو.. همين خصوصيت درآنان مصداق دارد آنها حتا بربخشي از جوامع ديگر تاثير گذاشتند.وشديدا  يك نوع تلاش فرقه اي جدي را براي جاي گزيني وابراز وجود درفرهنگ مسلط درجوامع پذيرفته شده داشتند .

 

يك تفاوت كليدي بين خرده فرهنگ بافرهنگ

خرده فرهنگ وادبيات زير زميني!

 

  تعريف ديگر اينكه خرده فرهنگ ، آيين هاوزيبايي شناسي فرقه اي خودرادارد حال آنكه فرهنگ ها كم وبيش عموميت دارند وحتا ممكن است طبقات گوناگوني رادربر بگيرند .

 مطالعات ويژه نشان مي دهد كه چگونه جوانان طبقه ي كارگر ساكن شرق لندن بابهره جوئي از ساختارهاي نمادين ونحوه ي پوشش وگويش ودراختيار داشتن ناحيه وقلمروي خاص براي خود هويت تراشي كردند(2).

ازآنچه كه درباره ي خرده فرهنگ گفته مي شود، منتسب نمودن ادبيات زير زميني  وادبيات اعتراضي به آن است كه خواه ناخواه با خصوصيات ذهني (ازچنين انگاره هايي ) مي تواند مقاربت داشته باشد.

 توليد ، توجه وسير درفضاهاي انتزاعي وحتا تنيده گي هاي مشهود درخرده گروههاي شكل يافته  وايجاد الفاظ وواژگان خاص ، گرايش به نوعي شيوه هاي ارتباطي ويژه همچنين رويكرد به فرديت افراطي ،اعتراض به وضعيتي خاص وشرايط غيردمكراتيك ، بازآفريني نگره هاي محد ود درتمايلات فردي درفرايند شكل گيري دسته بند يهاي كوچك نقش بسيار موثري ايفا مي كنند كه ممكن است زماني دربرخورد با فرهنگ وادبيات مسلط وقراردادهاي حاكم برجوامع ودرپي مقاومت دربرابر حل شد گي دچار انفعال ، باز پس راندگي وبه شكلي وادار به خيزش درلايه هاي نيم پيدا شده ودست به انتشار شبنامه ويا بولتن هاي درون گروهي برمبناي تمايلات شخصي وخرده گروهي  بزنند .

 دراينجا مقصود از فرهنگ ورويه ي مسلط نظام ارزش گذاري فرهنگي است وآنچه كه درادبيات سياسي بدان پرداخته مي شود باآنچه دراين نوشتار بدان توجه داريم تفاوتهاي قابل توجهي دارد .

بااينهمه نمي توان اين جنبه ي خاص رامطلق ديد وديگر وجوه مثبت آنرانديد .والزاما نمي تواند تداعي گر يك عمليات مخفيانه ي براندازي باشد كه دست كم نويسند گان قابل اعتنايي مانند «آندريان ميشل» وتعدادي از شاعران ليور پول درانگلستان ( 1950 تا اوايل1980) باچنين عقايدي دست به انتشار بولتن هاي ارزان قيمتي مي زدند كه بعضا با ويژگي اعتراض حتا دردانشگاههاي انگلستان تدريس مي شد .اگرچه هيچگاه به قوانين نشر تن نمي دادند اما درنشريات كوچك وكم ارزش به انتشارعقايد خود مي پرداختند كه درآثارشعري آنان  مخالفت باجنگ يكي از شاخص ها محسوب مي شد.

 آنچه امروزه درادبيات ايران به نوعي مشاهده مي شود نه توليد خرده فرهنگ در فرايند شكل گيري اثر كه تنها خوانش شخصي ازداده هاي  گذشتگان ، ويا خرده فرهنگ فعال درمناطق ديگر است. كشف  ظرفيتهاي خرده فرهنگ ها در ميان جوامع پيرامون ، شايد بتواند به شناسايي  ساحت ديگري از فرهنگ هاي بومي ومنطقه اي منجر شود .

 درغيراين صورت شايد بتوان اينگونه وانمود كرد كه اين گروه ها ازآنجاكه دربر گيرنده ي مناسبات درون جوامع پيرامون نبوده وخود مجبور به قراردادهاي تازه درروابط في مابين هستند دچار وازدگي وانزوا شده واغلب بدون  هيچگونه وضعيت تاثير گذاري محو مي شوند.وافراط در پديد آوردن نحوه ي زندگي متفاوت سبب شده است كه درپاره يي موارد مفهوم خرده فرهنگ باواژگان واصطلاحاتي مانند اعتياد وبي بند وباري در آميزد .

 اين امر نيز بسته به مناسبات منطقه اي وبومي ،احتمالا مي تواند به هويت جديدي هم منجر شود .اما هنر به عنوان عامل مهم وحياتي حتا در عصر پيشرفت وتمايلات شديدا افراطي به سمت خود محوري ها، وكاناليزه كردن ارزش هاي محفلي ، به نقش وارزش زيبايي شناختي همچنان تاكيد مي نمايد.اگر چه يك زيبايي شناختي خاص با اين روند درتقابل باآنچه درفرهنگ تثبيت شده نماد والگو تلقي مي شود قرارگيرد.كه خود مي تواند درتوليد وسمت دهي به تمايلات متفاوت ايفا گر نقش مهمي باشد.

گروه هاي مافيايي ، ازجمله ي خرده گروه هايي هستند كه سازو كارهاي خاص خود را درروابط في مابين وروابط افراد يك باند با گروه هاي ديگر اجتماعي ترسيم مي نمايند وحتا نوعي قوانين خاص را باگروه هاي ديگر مافيايي بدون عقد هيچگونه قرارداد مكتوبي اجرايي مي نمايند .

فرقه اي ازدسته هاي مافيايي درژاپن براي تشخيص افراد خودي از غيرخودي دربين اعضاء اين فرقه مجبور هستند  تاانگشت كوچك دست چپ شان را به عنوان علامت وفاداري واحيانا نشانه ي شناسايي ، قطع نمايند. !

 

خرده فرهنگ وسامانه هاي الكترونيكي « وبلاگ نويسان »!

 

وبلاگ نويسان درعصرحاضرمي توانند مولد خرده فرهنگ در بستر سامانه هاي الكترونيكي باشند . دريك سامانه ي محدود درروابط ميان خود بارمزگان خاصي مواجه هستند والبته با علايم پيچيده ي به ظاهر قانونمند درگستره ي  كاملا مجازي برمي خورند اما سرويسها ي جمعي دراختيار گروه هاي ديگري است كه بر شبكه هاي بزرگ تكنولوژيك حكم راني مي كنند ، وب نويسان درلاي موي رگهاي ازپيش راه يافته  نفس مي كشند و بادراختيارداشتن امكانات فردي محدود به منبع اطلاعات پيش باز هدايت شده دست مي يابند حتا فناوري الكترونيكي امروزه براي حضوردرچنين فرايندي الزاما دانستن زبان بخصوصي رانيز كم اهميت كرده است به گونه اي كه حكم رانان وب سايتها براي چنگ انداختن برمنابع انساني متفرق در بين جوامع بشري ازابزار وآلات بومي ومنطقه اي هم بهره برده وهم درآن دخل وتصرف مي كنند به گونه اي كه امروز واژگاني درروابط يك نسل پا گذاشت كه زايده ي ارتباطات الكترونيكي ست درحاليكه واژگان هم تراز( به لحاظ كاربردي ) آن دربين عموم وتوده ها هنوز رايج ومسلط است.

البته زمينه ساز مناسبات تازه اي شده اند كه شايد بشود چنين گفت كه غول حاكمان وب سايتها باايجاد فضاي ارتباطي مجازي موفق شده اند تاكنون بعضي روابط ، مناسبات وسازوكارهاي فرهنگي در جوامع مدرن را مرعوب خود كرده بگونه اي كه مناسبات سرمايه داري درادامه ي تصميم گيري براي سلطه ي سرمايه برالگوهاي انساني واجتماعي كه زماني براي همين منظور فاحشه خانه ها را رواج داده بود وبنياد بهره كشي جنسي را درجهان سازمان دا د ند وامروزه نيز به عنوان يكي از مظاهر استثمار باقي مانده است امروز مغلوب چند وجهي خصوصيات دنياي مجازي شده و اغلب محاسبات ، پيش داوريها وتجزيه ي عناصر سازنده در روابط بين فرهنگي را به غول هاي حاكم برسامانه هاي الكترونيكي سپردند وحتا مي توان گفت ميدان را به اين سامانه ها باخته اند. وب نويسان نيز به نوعي درحال تبديل شدن به كاربراني هستند كه قائد تا بايد فرهنگ قالب براين سامانه راهدف مي گرفتند . اما بخش عمده ي آن مقهور توانايي هاي چشم گير آن گرديدندوبه سامانه هاي تسليم مبدل شدند.

ازدرون همين سامانه هاي تسليم ، «هكرها» ، «رمز شكنان » ، « ويروس نويسان» وبرنامه نويساني با ويژگي وظرفيتهاي خرده فرهنگ درحال مقا ومت هستند . وچون نظام كنترل نامحسوس حاكم براين سامانه آزارشان مي دهد دست به تخريب ، هك ورمزگشايي هاي دربعضي موارد تبهكارانه و باز ويرانگر، و ميزنند.

آنها تحت تاثير هيچ فرهنگ ازپيش انديشيده نيستند بل كه از درون مناسبات جديد ، به توليد خرده فرهنگ تازه  مبادرت كردند .

 

 

خرده فرهنگ وفوتبال !

 

اگر چه بسيار گروه هاي كوچكي دراين فرايند درحال فعاليت هاي آفرينش گرهستند تابه دنبال دستيابي به معاني جديد ويا راهكارهاي پيش برنده تري باشند اما درشكل دادن به اين معاني ومناسبات به دام چاله هاي تظاهروهويت يابي هاي جايگزين ازطريق مضامين خود مي افتند كه ازدوران رنسانس گرفته تا فرهنگ تماشاگران فوتبال امروز ، يكنوع روابط ساختگي متظاهرانه است كه ثمره ي سلسله برخوردها وتعاملا ت مي باشد كه همانند شكل گيري تمام مناسبات فوتبالي، اعم از اجرايي ، حمل ونقل ، سكوها ، شعارها، انتظامات وامنيت ورزشگاه ها و تماما برمبناي خرده فرهنگ فوتبال وقراردادهاي تماشاگران ، مكتوب وعملي مي شود. چيزي رادر خود مي پروراند كه بيرون از ورزشگاه ودر گروه هاي ديگر مانند دستجات مذهبي ، گروه هاي علمي وتحقيق دانشجوئي (درصورت بروز)  به ضد فرهنگ ودرسيستم بازار به انارشيسم و  تبديل مي شود . كه تنها درروابط خود تابع خرده فرهنگ ديگري هستند. وطبيعي هم به نظر مي رسد كه باتوجه به نوع مناسبات در خرده فرهنگ ها، مهمترين وظيفه اش را درواقع حراست وسواس گون از هويت جمعي وفرقه اي خود مي شمارد .

بااينكه مي كوشد خود رادرمرزهاي متعارف وهنجارهاي اجتماعي محدود نكند امادرپيوند آشكار با ساختار وبافت اجتماع است وهرگز تن به خنثي بودن نمي دهد .

اگرچه مي توان تا بي نهايت وبه اندازه همه ي مظاهر فرهنگ ، خرده فرهنگ جست ، ظاهركرد ودرمقاله هاي گوناگون ثبت ودرج نمود اما اجمالا به سفارش سايت ادبي ww w. botimar.  Com وجلوگيري ازاتلاف وقت به اين مقدار بسنده شد      مهر ماه هشتادوچهار- ايران ، ساري ehsanmahdyan@yahoo.com

www.hojum.blogfa.com         

 

(1)     بابهره گيري از سلسله مقالات منتشره ازسوي مركز تحقيقات ومطالعات اجتماعي دانشگاه بيرمنگام

(2)     -    علي اصغر قره باغي

(3)     ژان بودريار ، اكثريتهاي خاموش

 

 

به حافظ تفعل نزن.یکی به سرت بزن و بعد به سرت خواهد زد...

برای دانستن تلاش می کنم و فکرنمی کنم این دانش نزد چه کسیست - می گیرم

جمالزاده و آرمان دمکراسی ادبی                « بهارلو »

بیش از یک قرن پیش جمال زاده در محیطی به دنیا آمد و دوره کودکی خود را گذراند که گرده ای از فضا و قیافه آن در بسیاری از داستان هایش دیده می شود: کوچه پس کوچه های اصفهان، بازارچه و حمام و مکتب خانه و عمارتی قدیمی و دنگال با اتاق های زاویه و شاه نشین و پنجره های ارسی و زیر زمین و صندوق خانه و حوض خانه، و پدری پر آوازه که خطیبِ گرم دهان و زبان آور مشروطه بود.

پدر او، سید جمال الدین واعظ اصفهانی، از خاندان بزرگ مذهبیِ صدر، که تبار لبنانی داشتند، همراه با ملک المتکلمین رهبریِ گروههای بزرگی از اصحاب مشروطه را به عهده داشت. هنگامی که جمال زاده هنوز نوجوانی بیش نبود، ظل السلطان، شاهزاده حاکم اصفهان، جمال الدین واعظ را به جرم مشارکت در نگارش کتابچه ضد استبدادی رویای صادقه به مرگ تهدید کرد و او مجبور به ترک خانه و دیار شد.

جوانی و مردمگرايی

جمال الدین واعظ که با جهانگیرخان شیرازی و علی اکبر دهخدا، نویسندگانِ سرسخت و نام آور روزنامه صور اسرافیل، و حسن تقی زاده رفاقت و معاشرت داشت در تهران اقامت گزید، و به این ترتیب دوره جوانی جمال زاده در جریان پر جوش و جلای فعالیت های سیاسی پدرش و یاران فرهیخته او گذشت. گرایش به زبان روایی و خطابی در اغلب آثار جمال زاده را می بایست ناشی از تاثیر کلام و نفوذ خطابه های جمال الدین واعظ دانست؛ زیرا به گفته تقی زاده جمال الدین واعظ زبان مطنطن و مغلقِ مرسوم در میان واعظان را به کار نمی گرفته است، بلکه به زبان زنده و مـآنوس مردم، به شیوه ای "عوام فهم"، سخن می گفته است – کما بیش نظیر همان زبانی که جهانگیر خان شیرازی و دهخدا مقاله های خود را با آن در "صور اسرافیل" می نوشته اند.

در سالهای پس از جنگ جهانی اول، اعضای گروه نویسندگان کاوه در آلمان، که به "کمیته ملیون ایرانی" نیز شهرت داشتند، و هدف شان رهایی ایران از استبداد قاجاریان بود، هر هفته گرد می آمدند تا مقالاتی را که برای چاپ در نشریه نوشته بودند برای هم بخوانند.

شیخ گروه نویسندگان کاوه تقی زاده و جوان ترین عضو آن جمالزاده بود. دیگر اعضای گروه عبارت بودند از محمد قزوینی، ابراهیم پورداوود، کاظم زاده ایرانشهر، نصرالله جهانگیر و چند تن دیگر. در یکی از شبها وقتی نوبت به جمال زاده می رسد تا نوشته خود را در حضور جمع بخواند او نه یک خطابه، چنانکه انتظار می رفت، بلکه "حکایت" کوتاهی را می خواند که محض "تفریح خاطر" نوشته بوده است. تقریبا همه صاحب نظران ادبیات فارسی در این عقیده با هم مشترک اند که آن حکایت، که با فارسی معمولی و متداول و با "بضاعت مزجات" نوشته شده بود، برگشتگاه تاریخِ ادبیات معاصر ایران است. آن حکایت "فارسی شکر است" نام داشت.

قند پارسی جمالزاده

"فارسی شکر است" که از سوی محمد قزوینی، عضو زبان آور گروه، به "قند پارسی" تشبیه شد در ژانویه 1921 برابر با 1300 شمسی در نشریه کاوه منتشر شد، و به این ترتیب در قلمرو ادبیات فارسی پس از هزار سال نثر نویسی "نوع" ادبی جدیدی پدیدار شد که تا پیش از آن سابقه نداشت. صناعت و ساختار داستان نویسی به شیوه مرسوم غربی اولین بار با "فارسی شکر است" به ادبیات ما راه یافت، و عنوان پیشوای داستان نویسی فارسی به جمالزاده تعلق گرفت.

در حقیقت " فارسی شکر است" و، چند ماه پس از آن، انتشار کتاب معروف یکی بود و یکی نبود، که شامل شش داستان کوتاه، یا به تعبیر خود جمالزاده "شش حکایت"، است به مثابه نقطه پایانی است بر یک جریان هزار ساله ادبی؛ ملتقای ادبیات سیاسی و اجتماعیِ مشروطیت است با داستان کوتاه در زبان فارسی.

همچنین دیباچه ای که جمال زاده بر یکی بود و یکی نبود نوشته است، به عنوان یک سند ادبی، در حکم بیانیه اساسیِ نثر جدید فارسی نیز هست. متن این دیباچه بر اساس تفکر "دمکراسی ادبی" نوشته شده است؛ به این معنی که وظیفه ای که او برای نویسنده قائل است ارائه ادبیاتی است که در دسترس همگان قرار گیرد تا به "ترقی معنوی" و پیشرفت اجتماعی مدد برساند. جمالزاده بیش از مایه و موضوع داستان به سبکِ انشای آن، آنچه او "انشای حکایتی" یا "انشای رمانی" می نامد، توجه دارد.

گرايش دموکراتيک به زبان

انقلاب مشروطيت برگشتگاهی در تاريخ ادبيات معاصر ايران و بويزه تکوين نثر جديد فارسی است. پيدايش و شکوفايی مطبوعات، خصوصا در 10 سال آخر سلطنت قاجاريان، شخصيت های ادبی جديدی پرورش داد که از آن ميان بايد از ملکم خان و زين العابدين مراغه ای و دهخدا و جمالزاده نام برد.

اين شخصيت ها نمايندگان معيارهای تازه ای بودند که انتخاب آگاهانه زبان عاميانه مردم و پيوند آن با فرسی کلاسيک - نثر مرسل- مشخصه زبان آنها بود. اين زبان از يک طرف طغيانی بود عليه نثر متکلف و مصنوع منشيان درباری و از طرف ديگر گرايش دمکراتيکی بود به سوی زبان مردم کوچه و بازار.

از نظر جمالزاده انشای حکایتی یا انشای رمانی متفاوت و متمایز از "انشاهای قدیمی" ( کلاسیک ) است، و محدوده ای که او برای آن قائل است تمام کلمات و تعبیرات و مثل ها و اصطلاحات و ساختمان های مختلف کلام و لهجه های گوناگون یک زبان را در بر می گیرد. جمال زاده با استناد به این کلام ویکتور هوگو که "زبان هیچ وقت مکث و توقف ندارد" برداشت روشن بینانه خود را از گستردگی و غنای زبان نشان می دهد.

او بر این عقیده است که اجتناب از به کار بردن کلمات و تعبیراتی که متقدمان و پیشینیان استعمال نکرده اند نویسنده را دچار "محظورات و مشکلات" می کند؛ زیرا خیالات و احساسات و ذوقِ تازه کلمات و تعبیرات تازه را لازم می آورد. طبیعی است که روگردان بودن از الفاظ نو و قناعت به الفاظ قدیمی با خیالات و معانی تازه ای که همواره به میان می آیند نوشته را از طراوات و تازگی می اندازد؛ گیرم در نزد جمالزاده معانی تازه غالباً با توده ای از اصطلاحات عامیانه و مثل های سایر خلط می شوند.

جمالزاده و سبک او

جمالزاده، چنانکه خودش بارها گفته است، و داستان هایش نیز به روشنی نشان می دهند، سبک و شیوه نگارش خود را، در طول سالهای دراز نویسندگی اش، تغییر نداد. حد اعلای برخورد هنرمندانه "خصوصی" او با زبان عمومی، یا همان زبان مردم کوچه وبازار، دست یافتن به همان مفهوم کلی "دمکراسی ادبی" بود؛ یعنی گنجاندن انبوهی اصطلاح و تعبیر عامیانه در داستان، با این هدف که زبان "اصلاح" و " تکمیل" شود و ادبیات در دسترس همگان قرار گیرد.

جمالزاده در طول بیش از سه ربع قرن نویسندگی، که متضمن کارنامه ادبی پر و پیمانی نیز هست، بر این عقیده بود که "معرفت به رسالت آبستن است"؛ به این معنی که وقتی انسان به معرفتی دست یافت فوراً رسالتی به عهده او گذاشته خواهد شد و حاصل معرفت خود را، هر چه هست، می بایست به دیگران نیز برساند. بنابراین عقیده، نویسنده در وهله اول انسان است و مستقیماً و دائماً متعهد به معرفتی است که کسب می کند، و این معرفت، هرچه عمیق تر و دامنه اش وسیع تر باشد، وظیفه نویسنده را در برابر خود و جامعه اش دشوارتر و حساس تر می سازد.

این اعتقاد جمالزاده، به مقدار فراوان، مفهوم "ادبیات مفید" را واخوانی می کند، که مقدم بر "ادبیات متعهد" و دامنه آن بسیار گسترده تر از آن است، و نویسنده و هنرمند را ملزم می سازد که از طریق نوشته و اثر هنری خود به مردم بیاموزند که بهتر از آنچه هستند باشند.

نويسنده ای که در غرب زيست اما از غرب ننوشت

مساله ای که درباره جمال زاده همواره مطرح بوده است این است که چرا او هیچگاه از زندگی طولانی خودش در پاریس و برلین و سویس و دیگر شهرهای اروپا، یعنی از تجربه فرنگی خود، چیزی ننوشت، و آیا این حرف، که کلام خود او است حقیقت دارد که حوادث و وقایعی که او "بعدها" از سر گذراند جملگی فراموش شده است و در خاطر و ضمیر او نقش نبسته است؟ آیا پاسخ این است که او فقط کودکی خود را هوشیار و بیدار تجربه کرده است، و برای نویسنده ای که بیشتر خاطره نویس است فقط تجربه کردن در هوشیاری و بیداری متضمن "داستان سرایی" است؟ یا شاید پاسخ را باید در نداشتن "شهامت" و "قدرت" و عدم "صداقت کافی"، که آل احمد در نامه تند و تیز خود در پاسخ نقد نعت آمیز جمال زاده بر "مدیر مدرسه" به آنها اشاره می کند، و خود جمال زاده نیز با لحنی بزرگوارانه تایید می کند، جستجو کرد؟ مگر نه اینکه بینش معنوی و هنری یک نویسنده، به مقدار فراوان، به شهامت و قدرت و صداقت او بستگی دارد؟

پاسخ هرچه باشد یک نکته روشن است: اگر جمال زاده، چنانکه آل احمد توصیه می کند، برای خوانندگان آثار خود می نوشت که چرا از این سرزمین "گریخته" است و چرا دیگر پشت سرش را هم نگاه نکرده است، یا به گمان من، اگر او از "تجربه های اروپایی" خود، حتا از زندگی در ساحل دنج دریاچه "لمان" ژنو، واقعیت را از دست اول نقل می کرد، به شیوه ای که در داستان های شیرین یکی بود و یکی نبود نقل کرده است، مسلماً نوشته اش زنده و تپنده از کار در می آمد، و چه بسا "شاهکارش" می شد.

اما من خیال می کنم جمالزاده با وضع و قیافه فعلی، در مقام یک نویسنده، به عنوان یک نثر نویس، ارزش های والای غبطه انگیز و آموزنده بسیاری دارد. اگر او در طول بیش از سه ربع قرن نویسندگی خود اثری همتراز یکی بود و یکی نبود هم خلق نکرده باشد سبک انشا یا زبان داستان های او، از لحاظ مقدورات بیانی و حالت های "دراماتیک" زبان عامیانه، نام او را در نظر همه کسانی که به فارسی می خوانند و می نویسند به عنوان نویسنده ای طراز اول ثبت خواهد کرد.

ارزش و اعتبار دیگر او به عنوان یک نویسنده روشن اندیش در این است که او تقریبا هیچگاه آرمان "دمکراسی ادبی" را از دست نگذاشت؛ گیرم زندگی ادبی و جهان بینی او برای نسل های نویسندگان بعد از او کمتر الهام بخش بوده است. مسائلی که جمالزاده جوانی و نیروی زندگی اش را بر سر آنها گذاشت امروز از همیشه زنده ترند؛ اگرچه آرمان "دمکراسی ادبی" – مهمترین مساله حیات ادبی جمالزاده – پس از گذشت دهه ها، از زمانی که او در نخستین کتابش آن را طرح کرد، جنبه های تازه تری پیدا کرده است - منبع قارن

 

درهای این آ بادی روی یک پاشنه نمی چرخند

امروز توی دانشگاه آزاد قائم شهر جمع فعالی رو دیدم که دست اند رکار انتشار ماهنامه ی صریر بودند به همه ی اونا خسته نباشید گفتم وبراشون آرزوی موفقیت دارم ضمنا به نظر خوب میاد اگه دوستان علاقه مند اونوتهیه کنن ویا مطالبی براشون بفرستن - تا بعد

چترم که باز شد افتادم

پرنده ها رفته بودند خودکشی

 

«دوستت دارم ...

 مثل بوسه هایی که ازکنارباد رد نمی شوند

هیچوقت صورتم رادرباران نگه نمی دارد»

 

 

ولم کن !

بعد ازاین کوچه راست است

محله های تازه شهید ندارد

 

             سلام ! دختراین روایت

             چشمی که بالای ندیدن قوزکردی

             الی الارض بنای رقصیدن گرفتم

 

پرم نکن!

ازاین نامه ها    کسی ظهورنکرد...

بالای عادت آقا

نه سوت خمپاره ای درازشد

نه سیم خاردار از " ما ما "  رد می شود

 لا اقل چماقی راکاشته ام که

درختی شده حالا...

صلاه همین حرفا بود      یانبود!

لای کفشم تابوتی کوچه کرد و.....       

راه را همین که مسافراز انگشت نمی رود

گوشه ی مغزم کله میکند:

 تروریستها اعتراض بلد نیستند

                  انتحار میکنند؟                                                                                                                 

 نفت را کسی ترجمه نمی کند که...

نفت:

 یعنی پای درختی که هنوز...

سرم به خدا گرم است ودارم فکرمیکنم

افق -  شانه های توبودو...     پرنده ها رفته بودند خودکشی

دارم کشف می کنم :

میدان بلاتکلیف ترین خیابا ن درعلاقه ی بیکاریست

آدم چه کشفها ی زیادی که        نخورده است!

برای هرکشفی اخراجش میکنند؟

من کشف کرد م        

توشاید یکی ازچشمهای روبرو باشی

کم گناهی نیست!    گناه؟                                

  

 

 

<< ته اردیبهشت ولب خردادو هشتادوچندنفرکه نبودیم>>

 

و قرآن را بخوانید


 

بنام خداوند بخشنده ی مهربان

 

افراد لجوج اهل منطق نیستند

 

ای رسول ما ، همانطور که قبل تو پیامبرانی را فرستادیم تورانیز میان امتی فرستادیم که پیش از آنها امتهای دیگری آمدند ورفتند تاآنچه رابه تووحی نموده ایم برآنها بخوانی.

این مشرکین به رحمن ، خداوندی که رحمتش همگان رافراگرفته کفرورزیده وازاین نام بیزاری می جویند، به آنان بگو: او پروردگار من است ، معبودی به جز او نیست ، براو توکل کردم وبازگشتم بسوی اوست .

اگربه وسیله ی قرآن ، کوه هابه حرکت درآیندوزمین ها قطعه قطعه شوند وبه وسیله ی آن بامردگان سخن گفته شود بازهم ایمان نخواهند آورد اما همه ی آنهادراختیارخداست .

آیا آنانی که ایمان آورده اند نمی دانندکه اگرخدابخواهد همه ی مردم رابه اجبار هدایت می کند اما ایمان اجباری ارزش نخواهدداشت .

پیوسته مصائب ومشکلات سخت وکوبنده ای بخاطر اعمال ناشایست کافران برآنها ویابه نزدیکی خانه ی آنها فرود می آیدتاوعده نهایی خدافرارسد، خداوند دروعده ی خود تخلف نمی کند.

اینان تنها تو را استهزا نکردند بلکه پیامبران پیش ازتورانیز استهزا نمودند، من به کافران مهلت دادم سپس آنهاراگرفتم ومجازات مرا مشاهده کردی که چگونه بود؟ (قرآن –رعد)

 

کوتاه . چیزی شبیه داستان

 باعث بدبختی

................................

 

برای سگهای آبادی که حالا مدرسه هاش میلرزند. وراه های پیاده ی روستائی  و ... کفش در مغازه های شهر

با چراغ های چشمک زن ، مرد ، بچه ... تلو تلو خوران نوشتند:

بابا آب ، سد سلیمان تنگه را گرفت و من درکلاس پنچم یک، الف بچه با گونه های سرخ  ، ازمعلم حق التدریس خواستم زندگی اش  را بخش اول

 ومرا تا کفه ی مرگم بگذارد ، بزرگ کنیم .

دارا وندار ما همین ها که نبود که برای وطن، دریغ ازاین حرفها قبل از شیمیایی زدن

ورجه وورجه هایمان کلاس را به هم زدند

باعث قطعی اکسیژن مابودیم وماسک به هم تعارف کردیم ، تعارف بردارنیست برادر!

باعث تمام بد بختی هایی که بعد از پاره گی کفش ، مادرم داشت اززن همسایه نخ برای وصله زدن به زندگی خانم معلم قرض می کرد

وپدر پیاده رفت ، من با  دو پا  توی یک کفش او سوار شدم .

توی برف سر سره بازی چه کیفی هم دارد.

حتی اگر بچه هایت با سرویس مدرسه بیایند.

حتا اگر شهریه چند ده میلیونی به صندوق صدقات بدهکارم

زیر دندانم هنوز بوی شیر با طعم بامیه وسیر تا خاکریز چندم می رسد.

ودیوارهای مدرسه ی شریف ساری کوتاه تراز آن هستند

که هرروز به داخل آن سرک نکشم .

 ولو اینکه فرسوده شده ویا دخترانه شده باشد!

 

 

با خیال زنی که تاری از موهاش را شراب انداختم


 

سلام دوستان عزیزم

 

چندوقت پیش قول داده بودم آثاری از محمد لوطیج رابرایتان آماده کنم که محمد باهمان آرامش همیشگی اش که هم توی حرفها وهم توی شعرهایش می شود فهمید . به همراه نامه ای که برایم فرستاد شعری راپیوست نمودودرواقع به دادم رسید که درحال حاظرآماده هست وتقدیم حضورتون می کنم . مطمئن هستم  به من حق می دهید که محمد عزیز وشعرهایش رادوست داشته باشم .

پیشنهاد می کنم ازاین دست آثار به سادگی عبور نکنین چون تغییرات  زمان ومکان و نحو باعث به هم ریختن بعضی عادت ها می شود که درنوع خود هم زیبا وهم تامل برانگیز است . تعلیق وعدم ارائه ی یک پایان بندی مورد انتظار مخاطب ! خودازویژگی های شعرامروزاست اضافه کنید سطرهایی که نه تنها درتغییر فضا وایجاد گسست هایی روایی وموضوعی موثرند با حفظ شاعرانگی اش دراین اثر بسیار دیده می شود. ضمن اینکه محمد با حفظ سادگی درزبان قوت فوق العاده ای به آن می بخشد . برایش همیشه ودرهمه حال آرزوی موفقیت می کنم . والبته درانتظار نظرات شماهم هستم .  « هجوم»

 

(...)

 

متهم: گریه های روبرو که کنارم نشسته اند

 

شاهد گریه ی اول: شاعری که ازفتح مکه باز مانده است

شاهد گریه ی دوم : چهل سال دارد

 

حکم : گریه

محکوم: گریه

        محکوم می توانست

دست کم اینکه موهای بسته ات را باز می کرد

دراتاقی که عقل جن هم نمی رسید

نصفه های شب

پشت چشم هایت رامی بوسید

 

وزنگ تلفن مستی ات راچند برابرمی کرد

توپرت می شدی به امضاهای تازه

تازه می شدی عین خودت

 

ازخط ناشیانه ای که زیر چشم هایت

زیرباران تندی که ازکشتی نوح هم خبری نبود

ودرگوشی چیزهایی    که رویش ندارم

همین جا  جادارد   ازتک تک دوستانم

که چند قایق کاغذی

درخیابانی که باران می بارد

ولامپ های رنگی راتادلتان می خواهد

برنامه ی سینماهای تهران هرچه که باشد

 

ازصبح تاصبح

دراتاقی سه درچهار  قدم آهسته می رود

 

اتاق  بی دیواری  دارد

وداده پشت درش بنویسند باخطی زیبا

لطفا مزاحم نشوید

حتی گربه ای که روی قوطی کبریت

زل می زند به این خانه ای که جن دارد

 

ودوباره اگر جنگ شود

پای ترکش خورده اش رانشانت می دهد

حتی باآن انگشتی که لای در

ده تانمی شود

وتاآخراین قصه مجبوراست برادرباشد

ازروی دست هیچ شاعری عاشق نمی شود

پانزده سال ازروی دوستت دارم می نویسد

لیلی نام یک ویروس مهربان است

 

خلاصه دریکی ازسطرها خرمی شوم

وتمام تلفن های راه دورم برای شما

 

واین داستان تاصدای درادامه می یابد

باخیال زنی که تاری ازموهایش راشراب انداختم

 

باخیال تمام چیزهایی که تمام چیزهایم را .

 

امشب راآزادی

هرخوابی دلت می خواهد

شبت خوش باد من

من می ترسم

اززنانی که شبیه تونیستند می ترسم ؛ نیزا!

ازدوانگشت به هم چسبیده ای که روی پیشانی ام می گذاری

واینکه کسی پیدا شود دوبار شعرهایت رابخواند

نمی دانی چه لذتی دارد

راه رفت بچه ای که

ابروهایش اصلا مونمی زند.

 

وبعد چند اتفاق ساده

 

مثلااینکه برف تند می بارید

یامسواکش جامانده بود     « محمد لوطیج »

 

اول مادرم بود . بعد جهان فکری به حال خودش بکند

«خبرنامه »               

 

رباب اولين روزنامه ي صبح است

مترسكها راباگندم درو مي كند

نيم بدن در صفحه ي اول ايستاده

عكسهاش ديوانه ام كرد

رباب اولين راوي اچ آ ي وي نبود

كه من از بند شش تا ناف همين حرفها

بريده ام

از آسمان خراش جهنمي بالا نرفتم

 اين كلمه ها دامن گيرم شده اند

به صفحه ي حوادث نرسيده

مي ميرم و زنده نمي شوم

شايد فال روزنامه ات روي من افتاد

رباب خواندن بلد نيست 

 بلد نيست بنويسد

اما خوب مي داند

جنگ آفت گندم است!

     # # #

رودرروي تلويزيون

زني براي جنگ چانه مي زند

كه موهاش مردانه ايستاده

كه لبهاش موزيانه « تا»  مي خورد

كه دندانهاش ريسه مي روند

رباب به آشبز خانه مي رسد

مي داند

 « وبا »

گرسنه هارا نمي كشد؟

اين شعر معاصر نيست!

روزنامه دیواری 3             

گمان نمي كنم از خود ماست باشد

نمي خواهم بنشينم ازچاه ،  نفت يا باران- امشب كدام دربيايد

عقلم را پينه كرده ام كه فلان دستم توي پايم لنگ آفتاب نماند

پا درهواي كدام دوستت دارم نكرده اي  

پا توي كدام عجيب مي شود كه ببارد     مي داني؟

نگوئي گردن اين شمشير سهم كسي را بريده لابد

يا همان دستمالي كه به گردن گرفتي        گردن؟

(منفعت عمومي دركاراست)!

مي خواهد اين افاده تا خرخره ي وينستون بالا بيايد.

رفت وروب اين زمين كه دمرافتاده كارمن نيست    پيش كش!

شب را در كابين كدام ديوار جرزگرفته اي مومن       مومن؟

به چله ي همين سالهاي نخورده بياويز!

فكر نكن، آسماني كه به سينه كشيدي از پيراهنت بود

به انتخاب شعر، ازاين پس آخرين نفر احمق است كه نيست

فقط ، نوك چيزي كه دراز كرد م نشسته اي وسط ،     مگسك!

به روي مبار ك حق دارد،  اين هوا چيز را به نديدن گرفتن كه   نياوردي!

شوخي نكن!

بااين همه اخمي كه شهنازم برقصاند      سپيده نمي زند !

 

 


ازصداي پرنده زيباتري

وقتي روسري ات كار به دستم داد

اززنگ تلفن، ازرقص پاندول

باگردش آفتابگردان مي آيي

اگر شب زودتر ازعادت نيامد

گندمها نرسيده مي دانم     بهار ديگري درراه نيست!!

 


سرم را زدم كه قد ميله هاي زندان بشوم        زندان ؟

(حالامثل حاد، به اندازه ي خانه ي بهارستان مي جنبم)

كلمه، كلمه قاپيدم ازدهان اين خودكار    كارت بود!

زاهد ترازاين لقمه ي ناچيز چيزرا سرهمين باديه خورده

دندانم كه دم دهان باكفش جفت مي شود (ازخانمها كسي حرفي دارد)؟    

بگو استفاده كردم!

( اين متن از بلوغ زودرس كسي سر زده است كه شكل معاصر ندارد)

اين س ك س ام  كه دارد جار نميزند   ميزند به درون بودونبود ديگر ، اگر

فاتحه !

اين شاه وزير ندارد ،اين دست مهره ي مارم باخت

مرده هائي كه نمي شناسم ازاين روزها سر درآوردند

اين راهم اضافه كن :

اينجا پاي تخت هيچ سلطاني كه نيست ، كوفه توي گلو مانده

 گيرم به سفرهاي نرفته درچشم اين اتوبوس

 بوسه ها را ننويس دختر!

ازوقتي به عقربه دست بردي ، اضافي زنده ام       ها؟

اين تصويري از قدقد يك تفنگ است / تازگي به خودم معرفي شدم!

 


تن از دستم ازدرد ، ازتو     شكايت ندارد

تن ازخاك ازامشب      بيرون شوازتاب   ازتب

من احساس دردم       من ازدرد درتو     درخود

پلنگي كه درپوست    رنگ

نهنگي كه برآب       سنگ      مي كشد!

تودرمن نفوذ كرده اي   سخت

 

اولين باريست كه قبل از اين ساعت

به خيالم اين تخت، خواب ندارد

ابرو كشيده اي به چشمهائي كه نازك گرفته ام

اووووووف

راه رفته اي  پاي زنهائي كه معطلند

آي ي ي ي اسپانيا- اسپانيا ، يكي اين راازشاخ بگيرد

چقدردر گوش اين تلفن مي خواني؟

ماهي كه لاي ابرها قايمش كردم

پشت روزهاي بيشماري در نيامد

نمي خواهم زير اين حرفها گرم  شود

پاي اين تلويزيون لنگ دختران دم دمي كلاج

دنده هاي مفصل است.

حديث نفس ازحكايت آل معطل است

اين در، حرف ندارد ؟

 قرررررررررچ چ

اين زخمها رابدون نمك هم نمي شود قورت داد

به اين كوچه مش كوكم كه

شبها زيادي پاهاي زيادي توي گوش هاي زيادي  بزن .

 اين گربه به سوراخ اعتماد نداردكه    دارد؟

چار زانونشسته ام به اولين بار! 

مي خواهم كه حق دارم كه بخواهم چي؟

بامادرت تادهاتي كه نصف صورتش را نگرفت

زمين آبستن از انداختن اين همه آدم است

خاك رابه كوزه كرده ام، هيچ هوائي خيال پريدنش نيست

شبهاي بدون توازپيراهنم دل خورم

سرم را برده ام به سنگي فرو كه درراه نيست

تابدن سنجي اين خانه از سقف سقوط نمي كند،  بپا!

اين خيابان تا لنگه هاي كفش ، حال جان كندن ندارد

نه جان ساطور، زيپ زدبه چاك/ اين كلمه آبستن از من است

آنقدرخراب كه پول تيرم رابدهي  - روزي صدبار

بميرم برات ! راست ميگه بچه ام

شاهنامه نامرداست ! 

**آگهي بازرگاني**

...............................خسته نباشی

 

سکوت دارد می ترکد

کزین برتر اندیشه بر نگذرد

با سلام حضور دوستان ارجمندم که حوصله می کنن ُ وقت میزارن تا باهم تعاملی داشته باشیم .

پس ازکش و قوس های فراوان که ابتدامنجر به عدم کارایی وبلاگ گفتن نگین وسپس حذف وبلاگ دیگری به همین نام ( هجوم ) گردیدُ بالاخره موفق به فعال کردن مجدد آن شدیم که اززحمات دیگردوستان نیز بهره بردم که همینجا ازهمه ی آنها متشکرم.

برای جلوگیری از درازگویی یک خبر مهم رو به اطلاع تون می رسونم واون تشکیل خانه ی شعر شمال در بابل است که با یک ایده ی مناسب و بازحمات جمعی تعدادی از دوستان شاعر دراستان مازندران شکل گرفت واولین نشست رسمی آن که قراره ماهانه باشه عصرروز یکشنبه ۳۰/۱۱/۸۴

درمحل سالن سینماییُ هنری بابل تشکیل خواهد شد وبدینوسیله از همه ی علاقمندان برای حضور دراین نشست ماهانه دعوت می کنم.

وبزودی بافراهم نمودن بعضی مطالب به مرور ازهمین وبلاگ ضمن ارائه ی اشعار  درخدمت تون هستم فعلا خدا حافظ -