اين شعر معاصر نيست!
روزنامه دیواری 3
گمان نمي كنم از خود ماست باشد
نمي خواهم بنشينم ازچاه ، نفت يا باران- امشب كدام دربيايد
عقلم را پينه كرده ام كه فلان دستم توي پايم لنگ آفتاب نماند
پا درهواي كدام دوستت دارم نكرده اي
پا توي كدام عجيب مي شود كه ببارد مي داني؟
نگوئي گردن اين شمشير سهم كسي را بريده لابد
يا همان دستمالي كه به گردن گرفتي گردن؟
(منفعت عمومي دركاراست)!
مي خواهد اين افاده تا خرخره ي وينستون بالا بيايد.
رفت وروب اين زمين كه دمرافتاده كارمن نيست پيش كش!
شب را در كابين كدام ديوار جرزگرفته اي مومن مومن؟
به چله ي همين سالهاي نخورده بياويز!
فكر نكن، آسماني كه به سينه كشيدي از پيراهنت بود
به انتخاب شعر، ازاين پس آخرين نفر احمق است كه نيست
فقط ، نوك چيزي كه دراز كرد م نشسته اي وسط ،… مگسك!
به روي مبار ك حق دارد، اين هوا چيز را به نديدن گرفتن كه …نياوردي!
شوخي نكن!
بااين همه اخمي كه شهنازم برقصاند سپيده نمي زند !
ازصداي پرنده زيباتري
وقتي روسري ات كار به دستم داد
اززنگ تلفن، ازرقص پاندول
باگردش آفتابگردان مي آيي
اگر شب زودتر ازعادت نيامد
گندمها نرسيده مي دانم بهار ديگري درراه نيست!!
سرم را زدم كه قد ميله هاي زندان بشوم زندان ؟
(حالامثل حاد، به اندازه ي خانه ي بهارستان مي جنبم)
كلمه، كلمه قاپيدم ازدهان اين خودكار كارت بود!
زاهد ترازاين لقمه ي ناچيز چيزرا سرهمين باديه خورده
دندانم كه دم دهان باكفش جفت مي شود (ازخانمها كسي حرفي دارد)؟
بگو استفاده كردم!
( اين متن از بلوغ زودرس كسي سر زده است كه شكل معاصر ندارد)
اين س ك س ام كه دارد جار نميزند ميزند به درون بودونبود ديگر ، اگر…
فاتحه …!
اين شاه وزير ندارد ،اين دست مهره ي مارم باخت
مرده هائي كه نمي شناسم ازاين روزها سر درآوردند
اين راهم اضافه كن :
اينجا پاي تخت هيچ سلطاني كه نيست ، كوفه توي گلو مانده
گيرم به سفرهاي نرفته درچشم اين اتوبوس
بوسه ها را ننويس دختر!
ازوقتي به عقربه دست بردي ، اضافي زنده ام ها؟
اين تصويري از قدقد يك تفنگ است / تازگي به خودم معرفي شدم!
تن از دستم ازدرد ، ازتو شكايت ندارد
تن ازخاك ازامشب بيرون شوازتاب ازتب
من احساس دردم من ازدرد درتو درخود
پلنگي كه درپوست رنگ
نهنگي كه برآب سنگ مي كشد!
تودرمن نفوذ كرده اي سخت
اولين باريست كه قبل از اين ساعت
به خيالم اين تخت، خواب ندارد
ابرو كشيده اي به چشمهائي كه نازك گرفته ام
اووووووف
راه رفته اي پاي زنهائي كه معطلند
آي ي ي ي اسپانيا- اسپانيا ، يكي اين راازشاخ بگيرد
چقدردر گوش اين تلفن مي خواني؟
ماهي كه لاي ابرها قايمش كردم
پشت روزهاي بيشماري در نيامد
نمي خواهم زير اين حرفها گرم شود
پاي اين تلويزيون لنگ دختران دم دمي كلاج
دنده هاي مفصل است.
حديث نفس ازحكايت آل معطل است
اين در، حرف ندارد ؟
قرررررررررچ چ
اين زخمها رابدون نمك هم نمي شود قورت داد
به اين كوچه مش كوكم كه…
شبها زيادي پاهاي زيادي توي گوش هاي زيادي بزن .
اين گربه به سوراخ اعتماد نداردكه دارد؟
چار زانونشسته ام به اولين بار!
مي خواهم كه حق دارم كه بخواهم چي؟
بامادرت تادهاتي كه نصف صورتش را نگرفت
زمين آبستن از انداختن اين همه آدم است
خاك رابه كوزه كرده ام، هيچ هوائي خيال پريدنش نيست
شبهاي بدون توازپيراهنم دل خورم
سرم را برده ام به سنگي فرو كه درراه نيست
تابدن سنجي اين خانه از سقف سقوط نمي كند، بپا!
اين خيابان تا لنگه هاي كفش ، حال جان كندن ندارد
نه جان ساطور، زيپ زدبه چاك/ اين كلمه آبستن از من است
آنقدرخراب كه پول تيرم رابدهي - روزي صدبار…
بميرم برات ! راست ميگه بچه ام
شاهنامه نامرداست !
**آگهي بازرگاني**
...............................خسته نباشی
(مادرم رباب)