رمضان و قدر
ضد قهرمان ها در 3 نوبت !
کوفه ...!
شهر شما افسانه های شوم دارد
یک چاه تنها مانده در حلقوم دارد
بی فتنه قطامه ها شاید نخوابد
پیراهنی در کار نامعلوم دارد
در این شرح بی نهایت :
سه نفر قصد ترور دارند و 3 تن مقرر به نیستند !
1 - شخص سوم
وااای که این شهر چقدر حاکم دارد
چقدر لباس برای امیران
و چه دستار ها ی بلندی دارند امیر زادگان
با دست بوسان و متملقان
کاش زود تربه این شهر می رسیدم
من امشب باید
معاویه را بکشم
امااین شهر جان می دهد
برای حکم رانی جان می دهد برای ...
در عوض شما فکر کنید
به شام نرسیده مرده ام
این که دارد در این بزم
دور آتش می رقصد
روح است
چه فرق می کند کتاب ها چه بنویسند
نکند شما به روح اعتقادی ندارید؟!
ها ؟؟
2 – شخص دوم
وای که این شهر چقدر زن
و چه طلای سرخی دارد
گزمه ها
چشم های بیدار
به اطراف می کشند
پشت شمشیر هم
نمی شود جا خورد
من اعتراف می کنم :
باید امشب
عمرابن عاص را بکشم
باید حسرت این همه لبخند
این همه چشم چاق
این همه سجاده و شراب را ....
نه !
من باید از اول
فریب لحن و زبان او را بخورم
در عوض شما فکر کنید
من هم کارم را کرده ا م !
کسی که نام مرا نمی داند
چه فرق می کند کتاب ها چه می نویسند؟!
کافیست زنان این حرمسرا مرا بشناسند
بهشت کو ...؟
3 – ابن ملجم
وای که این شهر چقدر مسجد دارد!
همه رو به قبله اند
قبله ها یی که راه به کعبه برده اند
من همین امشب علی را می کشم
اگرنه دل هیچ قطامه ای برایم نمی زند
باید در سفره معاویه کباب شوم
این شانس من است
راه دنیا در آخرت این کار است
این شمشیر من است
آغشته به چشم دختر عرب
که ویار خون دارد
وگرنه نعلین علی را
چه وسوسه ای است ؟
پس من !
در یکی از همین مساجد
در صفحه تاریخ نام خودم را دارم
چه فرق می کند چه بنویسد ها ؟
(مادرم رباب)