زلزله
مستی خاک هم مستی پاک نیست
دیواری که ترک بردارد
در شب های تاریک میخوابد
و صبح که آسمان فرو می ریزد
ریخت آدم عوض می شود / شد!
قفس پرنده ها را خورد / نخورد
گربه ها گرسنه تر از گوشت
هیچ علاقه ای به بره ها ندارم
می خواهی باور کن، می خواهی کباب
هر کتابی ساعت ها ورق خورده
چشم در پلک ها فرو کشید
و تنها موجودی که می زند
هنوز چشمک به باران زیر دریا دارد
دل و روده بنز 190 هم از چهار راه رد شد
من پای پیاده ام را هنوز دارم
گیلان که دریا دارد
اگر پا به شیراز هم بگذاری
من حافظ
من سعدی
من خودم را به نرده های بقیع
اصلا خیام می شوم تا از محراب هم بیرونم کنند
احسان مهدیان
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۳ ساعت 23:17 توسط احسان مهديان
|
(مادرم رباب)