مستی خاک هم مستی پاک نیست

دیواری که ترک بردارد

در شب های تاریک میخوابد

و صبح که آسمان فرو می ریزد

ریخت آدم عوض می شود / شد!

قفس پرنده ها را خورد / نخورد

گربه ها گرسنه تر از گوشت

هیچ علاقه ای به بره ها ندارم

می خواهی باور کن، می خواهی کباب

هر کتابی ساعت ها ورق خورده

چشم در پلک ها فرو کشید

و تنها موجودی که می زند

هنوز چشمک به باران زیر دریا دارد

دل و روده بنز 190 هم از چهار راه رد شد

من پای پیاده ام را هنوز دارم

گیلان که دریا دارد

اگر پا به شیراز هم بگذاری

من حافظ

من سعدی

من خودم را به نرده های بقیع

اصلا خیام می شوم تا از محراب هم بیرونم کنند

 احسان مهدیان