ما نیستیم
لاحول ولا قوت الا بالله .....
مرا زندانی غم کرده بودند
ترا مهمان ماتم کرده بودند
اگر چه تشنه بودیم آب دادند
ولی در جام ما سم کرده بودند
...

ما نیستیم!
لاحول ولا قوت الا بالله .....
مرا زندانی غم کرده بودند
ترا مهمان ماتم کرده بودند
اگر چه تشنه بودیم آب دادند
ولی در جام ما سم کرده بودند
...

ما نیستیم!

چو ایران نباشد تن من مباد
(تیتراژ – تیتراژ – تیتراژ )
راه بیفت! این خانه بوی خواب دارد
کسی به جمجمه اش تلنگر نمی زند که تو چه وقت جوجه می شوی
خیابان عادت چون و چرا ندارد
از صبح تا شب لگد می زند به سیاهی چرخ هایی که دوربین به دست
پا را از مسافر خود پیاده و سوار تر می برد
غروب دخل مرا آورده، شب در کنار چشم من است
و تو می توانی از عشق ِ پنجره ای که بازو بسته می شود چشم خودت را دراوری
ایهالناس !
باور کن! از دیدن دیواری که این بغل سایه می شود خوشم می آید
اصلا من از دیکتاتوری که مدادم را پاک می کند چند بغل گرفتم از جان به لب
خط به اتوبوسی که جا ندارد دادم
راه به دیواری که خوشم آمد از سرت که زیر سایه اش مار می کند
[احسان مهدیان از ....
شاید خیالتان راه را بلد نبود که از تخت من سر در آورده
شما هرچه بگویید از سیب زمینی ها صدایی در نمی آید / آمد
دوئل برای همین روزها بارندگی می شود که فقط یک ساعت به دست هایم می آید
حرف راست را باید از دهانم بروم تا زبان ( ...) آنقدر می چرخد که حالم را وتو کرده
زخم در لای ناخن پای چپم عمیق تر است از اینکه فکر کنم تو را می بینم
ببخشید : پشت میز خودم که می توانم دو پایی دور سرم بچرخم ؟
هرکس می تواند دور خودش بگردد و ریش برای موهایش گرو بگذارد : آرایشگر!
بازار روز جای خوبی برای پول به جوراب کردن است – ببین !
اصلا ما مردمی هستیم که هر وقت شما را دیدیم گلاب به رویتان
یا اشتهایی که در آگهی بازرگانی هوس بنا گوشم را دارد
[گرافیک اشک گربه ...
درخت در عادت گربه ای شده است که چاق می کند
ویار قوباغه را هم دراوردم که سطل اسطبل ِ ما را تخم می زند
از من چیزی عاید این سماور که نیست از این کُنده ها که دمر افتاده می گویم
تو لای زخمی پیچیده ای که نگو !
لای استخوانی که به سگ های آبادی همسایه می ماند
و جورابی که از پنجه ام بالا گرفت
شکم گرفتم که بشود امشب از این چراغ عوضی به گوشه ی روسری آن طناب بیاویزم
(چشمتان روز بعد را می بیند، نگران نباشید! )
دون کیشوت فکر می کند سامورایی شده و هاراگیری سهم کسی که دنبالم را گرفت
با این آنفلوآنزای خوکی، رستم از خانه اش در نمی آید تا چه رسد به رستم
اما بالاخره بر می گردم تا پاشنه ام را ببینم
هرچه گفتیم جز حکایت دوستانی که لینکم کرده اند
می توانم از گرسنگی یکی در میان دندان هایم در دهانی که لب بسته بگویم
نمی دانم که کار به اینجا کشید یا کله ای در کاسه خون می ریزد
برای خواب دیدن ساعت هاست عینکم را دراوردم
لیلا یعنی کلمه معترضه ای در میان این سطرها حذف شده!
باور کنید که لبهای من اشتهای دوختن را در همین چند خیابان به آب داد
سلام !
[...........
تیتر اول با تیراژ چند هزار هوای ناقابل ...
ازاینکه چقدر گریه در ساعت 11 ظهر امکان دارد شک دارم
لطفا از دَم گوشم برش دار که این موش به دیوار عادت ندارد
وگرنه موشکی که من دیدم بالا خره به همین دیوار چشم دارد
نه ! این سطر جایش عوض نشد
دهان کسی که چاک یک حرف ناقابل است همین روزها از کانال سوم
ریخت و پاش حرف هایی که ... نه ! فراموش کن !
من مثل ماهی در این خواب بیدارم می توانی حتی چنگال بکشی !
روزنوشت ها با شعری از مولانا به روز است
نمی دانم اصلا می توانید به کتاب های « پیکاسو در آب های خلیج فارس » اثر علی باباچاهی و « تشنج کلمات » مجموعه شعرهای کلاسیک صالح سجادی دست یابید یا خیر ! کتاب های خوبی هستند و هرکدام در ژانر خاصی موفق بودند .
مجموعه شعرهای « باران سپید» کتاب لیلا مشفق در مقایسه با کتاب های نمایشگاه هم از استقبال نسبتا خوبی برخوردار شد و هم در بین کتاب ها به عنوان یک مجموعه متفاوت به چشم می آمد.
ازاینکه امکان تهیه این مجموعه ها برایم فراهم شد خیلی خوشحالم و خدا کند که همین روزها با کتاب های « آفتاب از عرق این آبادی مست است » و « زمین پیاده روی مین » به دیدارتان بیایم.
در ضمن کتاب خانم لیلا حکمت نیا نیز آماده انتشار است و در فرصتی دیگر مشروح خبر را که اتفاقا شیرین و خواندنی است منتشر می کنیم .
مجموعه شعرهای خانم راحله حدیدی « باران هنوز در چشم هایم می ریزد » به اصلاحات نظارت خورد که با طی کردن روند قانونی در دست چاپ است.
یک بار دیگر از دیدار دوستان شاعر از سراسر کشور در غرفه 35 شلفین اظهار خوشبختی می کنم و موفقیت آنان را آرزو مندم.