تردید....................................................................!!
«احسان مهدیان» زمستان 84
کسی پایش به جایی که درخت با حوصله
می شود خیس هیزم
عرق از سروکول این همه ابر که دیگر
قحط سالیست !
یکی به من بگوید این دربدر د د د د در ......
نوک زبانم نبود
اسمش رابه من نگفت حتا کسی
این گربه ی چاق چه نقشی در این دختر دارد؟
نمی دانم !
آدم که هوای چیزی به سرش
جبهه ی خلاف ببند یااینکه نه !
بااین همه آبرو ی لوله ها وحرف هایی که دمم شد
آخر این شعر، می میرم
تاب این همه لکنت که ، سوت نمی زند
کارخانه های زیادی را ....
پای چه چی ؟ چیزهایی که می خوابم
وزباله تا خرخره در من گیگیگیگیر...
تازگی ها بیشتر می گیرم
آقای رئیس !
دکمه هایتان
خدابیامرزد رفتگان شمارا !!
می شود رویتا ن را برگردانید؟
گلاب از این خط کششششید ه گی ....
سرزبونم نبود هروقت به پتم ،پتم افتادم ...
لطفا شما نپرسید
آقا به خدا بلدیم!
شاعرهم که بودیم زبانمان می گرفت
اخراجمان کردند
همینطور باکره ماند م تا حالا که به این بع بع بع له.......
دیدید که مشکل ازخودتان است ؟
خدا مادرزادی همینطوراست!
سیخ به چیزی که گنده ترازخودم باشد
ازترس نیست !
ومن فکر می کنم که من فکر می کنم که
می کنم یک گوری تا .................. ته همین کلنگ!
وآشفته های این خودکار
از دماغ کسی
سرمی رود
آقا اجازه ؟ مشکل ازشعراست!
فقط زبانم می گیردو وووو... ول می دهم
حرف هایی که ....
شما اخراجم کنید ...
ازاین که اسم کانگورو مرابه یاد کسی نمی اندازد
ازاین که روزنامه ها فحشم بدهند .
به کاموا بافی مادربزرگ در جلسه ی شعر هم
به چشم خواهری
این دیگر افتضاح بود که لکنت چشم گرفتم
نبین ! ازاینکه شاعر مرده زیباتراست
ازاین که اهل منکرات نیستم ............... غریبه ام
ازاینکه جواز دفن «دستی که زیر سر دارم» ندارم
من تا سینما و دوچرخه ای که آرزوداشت ترکم باشد
روبروی دادگاه جای پارک نیست
آقای رئیس !
به گفته ی هوا شناسی یک توده ای ناشناس
شب که شد قبای سال گذشته را تا به تا
برتن این کلمه ها بپوش حل می شود !
همین کارها رامی کنید که لو لو لو کنت موکنت گگگگگرفتیم
بجان شما آقای رئیس!
دکمه های شمارا قبلا پشت مسجد جامع ندیدم
دووووووووووووکمه ای نیست که از آن بالا نرفته
والا از مو باریکتر این کراوات
گردن شما بهتر می نشیند
شاعر هم که بودیم آقا همینطور حرف
حرف تو ی گوشمان نمی رفت که نمی رفت که ....
رررررررررررفت!!!