(اي آقا !پرنده هاي گوشت خوار ... بودند )

 

 

پرنده ها از بيكاري روي شاخه ها نشستند

يكي لابد بدون اجازه خراب كرد!

پرنده ها تند و تند جايشان را به هم نشان دادند

نزديكترين پرنده گرسنه ترين حيوان اين درخت  

احتمالا  سرش  آنقدر شلوغ كه

هنوز صبح بالا نيامده بلبل شده است

موذن مي خواند : الله اكبر

سو سو سو تك ...

 لاالاه الا الله !

سوت سوت     سو سو سو     سو سوت

آفتاب كه  سر رسيد  / موذن  خوابيد

بلبلان خاموش

پرنده هاي بيكار دوباره بر مي گردند

يكي بدون اجازه سلام مي كند

يكي لانه اش را پيدا نمي كند

آنقدر شبيه هم كه ... كه باهم مي مانند

حالا ران ملخ / جان مگس / جسد سنجاقكي ...

پيش خودمان بماند ( طبعشان چقدر گوشت خوار است )

موذن  شيفت ظهر آمد : حي الصلاه!!

پرنده ها  دسته جمعي سكوت كردند

اما ........ بوق ممتد بوق بووووق بوووق ......

واق واق سگ / حرارت كلاغ

 و مردي كه با عصا فاصله دارد

حوصله ام را سر برده اند

مثلا دلم به ماهي تنگ آب

و قناري توي قفس عادت  كرده

اما خدا مي گويد: تو شكارچي خوبي هستي

بايد در گورستان  تفنگ به دست

روي يكي از قبرها بايستي /  عكس بگيري

از گورستان بيرون نيامده روي سرم خراب شد

پرنده هاي بيكارآمده بودند

ران ملخ / جان مگس / جسد سنجاقك

مشتي پر با چند تيغ استخوان

چقدر گوشت مي خورد مگر !!

مثل اينكه همه را خودت كشته اي يارو

شاخ هاي هيچ گوزني به معني اين شعر نيست !

لطفا سرتان را برداريد برداريد برداريد.