انگشتانم
« انگشت به انگشت فرج است »
من از دروغ متنفرم از دهانی که دندان هم دارد
که نباید طمع کند و مجبور باشم عقل عاشقی را دراورم
و خیابان های منتهی به کوچه باغ نعلبندان را
نه ! سهراب نگرد ! کسی کفش هایت را صدا نزد
پای پیاده / ابتدا کفش پایمان نیست
جوراب نداریم و این همه انگشت لخت لخت !!
مادرزاد هرچه بخواهی / در قصابی محل
البته در دیوان حافظ ... هم داری
به زبان نمی توانم بیاورم که نباید
دهانم که هنوز از بوی شیر ردی پیدا کند
باید پستان مادرم را منکر شوم
بیمارستان بزرگ شهر هم جای تخت
چه کنم خوابم می آید
با همان پای برهنه و لخت لخت بخوابم
آقا انگشت به انگشت فرج است !
باور کن هر پنج انگشت محرم اند
و اگر نه باید از ته در بیاورم
اصلا نسبتی که من دارم به ناخن هایت نمی رسد
جای پا در آفتابگیر پنجره ام مانده
ردی در چشم کبوترهای همسایه
جیغ هایی که پشت سر هم در اتاق زایمان بلند تر
از این بلایی که آدم سرش دراورده
زمین جای نشستن ندارد
سکوها پر از جمعیتی نالان شده
پشت بد خواهان و دلالان شده
من هنوز نمی دانم با بلیط شهرداری
چقدر به دربی پاییز نزدیکم
چقدر این افتضاح بهاره را بپوشم
با عینک دودی مقابل مانکن ها لخت شوم
اما فکر کنم : معضل آب دماغ از کجا تا به شما
جنگ جدیدی در تقویم نوشته
نارجک های تازه / مین های از آب گذشته
و انگشتانی که لخت لخت / باید از مقابلم رژه بروند
برو / برو ........... که رفتم!
دیگر زمین حرفی برای رقصیدن ندارد !
با هم چند نقد و نظر و یک خوانش از شعر « انگشت » را بخوانیم :
مهرداد فلاح
احسان جان ، حال کردم با شعرت رفیق . پویا بمانی هماره !
..
..
..
اما رابطهی منِ شاعر و شعرم ، با سه نسل فاصله ، با نصرت رحمانی و شعر او چه گونه است ؟ آیا در این جا هم نوعی «عقدهی ادیپی» عمل میکند ؟ گمان نکنم . به چند دلیل : اول این که وقتی من و دیگر همنسلانم ، سیاه مشقهایمان را مینوشتیم ، نه شعر رحمانی و نه خود شاعر ، هیچیک ، حضور چشمگیری در «پیشزمینه» نداشت ...
لیلا مهرپویا
شعرتان را خواندم با نظر اقای خواجات موافقم
و بگویم شروع به خواندن شعر که کردم سطرهای اول من را جذب کرد اما در ادامه ذهنم پخش شد در هر سطر شعر
در ادامه وبلاگم را به شما معرفی میکنم
با احترام
احسان مهدیان در پاسخ به خانم مهرپویا
از حضور و نظر شما سپاسگذارم اما با شناختی که از ادبیات داریم آقای خواجات بیش از این ها در ادبیات صاحب نظر هستند که یک تغییر ساده در برهم زدن توالی منظم را دلیل حرف ها یشان آنطور که شما فرمودید قلمداد کنند
من خودم فکر کردم آقای خواجات در مقوله ساختار و و... حرفی دارند
پیشنهاد من این است که از آقای خواجات بپرسید اگر این دکتر ادبیات و شاعر سرشناس معاصر هم چنین پنداری داشته باشند جای بحث دارد و من با همه احترامی که برای استادم قائلم نمی توانم این نظر را بپذیرم مخصوصا اینکه همه باید مثل من بنویسند و گرنه اشتباه است منجر به تعطیلی ادبیات می شود والخ
بااحترام و تشکر مجدد
پاسخ خانم مهرپویا
من نگفتم این صحبتی که کردم برداشت من از نظر آقای خواجات بوده بلکه گفتم با نظری که آقای خواجات دادند موافقم و در ادامه ، صحبت و نظر خودم بود که وقتی شروع به خواندن شعر کردم سطرهای اول من را جذب کرد اما در ادامه ذهنم پخش شد در هر سطر شعر
این نظر، نظر خودم بود و ربطی به کامنت آقای خواجات نداشت
شما شعر کار میکنید پس باید متوجه باشید که دقت در خواندن خیلی مهمه
و البته خوب بود کلمه ی سطرها را که به دلیل اشتباه تایپی یک ر اضافه دارد درست میکردید نمیدونم به هر حال برداشت خوبی ندارم از این عکس العمل تند
امیدوارم پس از این در برداشت هایتان و اظهاراتتان و البته.......صبورتر باشید
خودکار کم رنگ
احسان عزیز
« نارجک های تازه »
تا امروز این اشتباه تایپی را تذکر ندادم اما بشمارید ببینید چند نفر از خواننده های شعر شما این اشتباه تایپی را یاد آور شده اند ؟
آیا با سطرهایی که به قطعیت نزدیک هستند با وجود این که از هم می گریزند تا روایت منظمی شکل نگیرد می شود گفت شعر به سمت نسبیت حرکت می کند و از حکم صادر نمودن می گریزد ؟
دیگر زمین حرفی برای رقصیدن ندارد !
البته هنوز حرف دارم ولی به وقتش که جمع و جور شد سرت را درد خواهم آورد.
موفق باشید.
با احترام _ خودکار کم رنگ
خروج :
سلام احسان عزیز
شعر زیبایی بود البته با زبانت نمی توانم کنار بیایم
فکر می کنم این زبان برای اینگونه آثار که از نظر معنا سنگین و لایه دار هستند مناسب نباشد. شاید هم باشد!.. نمی دانم
به هر حال ممنوم از دعوتت
با ارادت
دکتر بهزاد خواجات
مهربان ! یله گی و سیالیت این شعر همچنان که تماشایی است تو را از پردازش عناصر دیگر و مهار ساختاری ( ساخت باز یا بسته - حتا )باز داشته و از این است که احساس ما را که در شعر پخش می شود جمع نمی کند . جسارتم را ببخشید و شاد باشید .
فرهاد کریمی:
کلمات آنقدر سیقل داده شده اند که در طول شعر جاری اند و سطر به سطر خواننده را همراهی می کنند این نشان می دهد که شاعر اشراف کامل به مهندسی کلمات دارد. وقتی شاعری شناخت کامل از زبان و ظرفیت های آن داشته باشد شعر روان و سیال می شود. پرداخت و ساختار شعر هم خوب بود و یاد سهراب هم که افتادیم!
آفاق شوهانی
اصلا نسبتی که من دارم به ناخن هایت نمی رسد/جای پا در آفتابگیر پنجره ام مانده/ردی در چشم کبوترهای همسایه/جیغ هایی که پشت سر هم در اتاق زایمان بلند تر/از این بلایی که آدم سرش دراورده/زمین جای نشستن ندارد
از خواندن شعر شما بسیار لذت بردم.برایم غافلگیر کننده بود.
علیرضا فراهانی:
با سلام به دوست عزیز آقای مهدیان
من سابقه ی خواندن آثار شما رو ندارم . نسبت به تجربه خواندن این شعر باید عرض کنم که سلیقه ی شعری من با این نوع زبان و فرمی که قصد دارد تا به هر چیزی چنگ بیندازد و مثل قلاب ماهیگیری آن را صید کند و به درون متن بکشاند سازگار نیست . حس می کنم دغدغه و اندیشه ی درونی شما قوی تر از داده های بیرونی شعرتان است و به نظر من اگر به جای تظاهر به زبان و فرم ، تفکر و اندیشه ی اثرتان را برجسته کنید ارتباط مخاطب با شعر شما بیشتر و عمیق تر خواهد شد .
موفق باشید
کروب رضایی:
سلام جناب مهدیان
کارهای زیبای شمارا همیشه دوست دارم
چقدر این افتضاح بهاره را بپوشم
با عینک دودی مقابل مانکن ها لخت شوم
اما فکر کنم : معضل آب دماغ از کجا تا به شما
جنگ جدیدی در تقویم نوشته
نارجک های تازه / مین های از آب گذشته
و انگشتانی که لخت لخت / باید از مقابلم رژه بروند
برو / برو ........... که رفتم!
دیگر زمین حرفی برای رقصیدن ندارد !
با احترام کروب
محمد رضا مهر پویا:
سلام جناب مهدیان عزیز
نوشتن از دردهای جامعه تیغهای قدیم دو لبه داره (تیغهای امروز که اصلا لبه
ندارن) که اگه خودت نباشی و واقعا اونو احساس نکرده باشی جنبه شعاری
پیدا میکنه و ...
اما سپیدنامه شما بوی تازگی میداد هرچند دردها کهنه بودند
البته از باید پستان مادرم را منکر شوم ببعد به زیبایی دوچندانی میرسه
نسبتی که من دارم ... با بلیط شهرداری چقدر ... و زمین حرفی برای
رقصیدن ندارد محشر بود
منصور خورشیدی
احسان : سلام
اینک که تاکیدی نظرم را خواسته ای . باید بگویم که تو در چشم کبوتران همسایه ، سایه داری ، با چشم سهراب و صدای سهراب و کفش های سهراب . و دیوا نی در بغل !
تو شاعر پست مدرن را چه کار با سهراب ! تو با خود و در خود پنجه بینداز . تا شعر جهان و جهان شعر را رقم بزنی در همین مداری که هستی . پیش تر هم از تو خوانده بودم و بعد هم خواهم خواند . هر چه باشد تو از پستان مادری شیر خوردی که امروز اگرچه به استفهام انکاری آن را منکر شده ای اما می توانی گره بر آتش بزنی و هوا را ببندی !
اینک جهان می رقصد . که زمین حرفی برای این رقص و این تکان و این سرعت نخواهدداشت . در این شعر ، هویت انسان ، سرشت انسان . حرف روز شد و به روز شد .
دیگر بار نور در آفتابگیر پنجره ی تو در تاقچه قدیمی خواهد افتاد . آن جا که عکس ها قاب می شوند و اسامی ناب . آن وقت تو در قلب نور می افتی از کجا می افتی ؟ از رمز ماندگاری هوا و نیما ! اگر قرار باشد که جنگ در تقویم ها نوشته شود . جغرافیای بسته ی جهان . ناگزیر باید که شاعران را آماده کند تا شیر در کنام پلنگان بنشانند . تا در آمد هزار ستاره از مشرق نگاه ، دیوان حافظ را باز کنی برای امتحان این بخت خفته ! و لال بمانی در برابر دهانی که هنوز بوی شیر می دهد . و فرصتی می خواهی تا فرجی باشد از این جا تا ان جا ! و به تماشای مانکن ها . با انگشتانی رژه بروی که همیشه در تو و با تو . تمام تورا با خود می برد . تا جایی پیدا کنی برای نشستن . اگر چه اکنون وقت ایستادن است در برابر شعر !
و تو صادقانه با راه و در راه فریاد بزنی . آی منتظران خیابان نعلبندان و من از دروغ متنفرم .
که نباید طمع کنی و نباید دندان عقل را بکشی . هر چیز در جای خود . حتی انگشت های پا در بیرون یک جوراب پاره ! را ه را شناخت واز روزنه ای خود را به بیرون پرت کرد تا بگوید : این منم که نمی خواهم در بند باشم من هوا می خواهم . هم چنان که تو نیما . !
سمیه طوسی
سلام جناب مهدیان
اثر ارزشمندتان را خواندم .
هر چند ابعاد کلی شعر در من و راوی دور می زند ؛ اما ابعاد اجتماعی وسیعی دارد و بخوبی ارجاع های اجتماعی پیدا می کند .
جای پا در آفتابگیر پنجره ام مانده
ردی در چشم کبوترهای همسایه
بیت هایی از این دست ؛ یک فرافکنی در شعر را آفریده اند ؛ در حالی که اثر از اصل دور نمی شود .این گریز ها ؛ می تواند بیان را تکمیل و جا برای صحبت از نگفته ها باز کند به شرطی که در فضای اصلی باشد و به ساختار لطمه نزند که اینجا بنظر می رسد چنین نشده .
با احترام
حبیب شوکتی نیا:
درین چند مدت که با شعر و ذهنیت شما آشنا شده ام بی تعارف اندکی غافگیرم می کند این تناقص . ذهنیت شما در مدار از پیش تعیین شده یی در گردش ست که محدود شدنی ست . اما بر عکس شعرتان در سیالیتی گسترده با زبانی که اصل غافلگیری را خوب می داند، همیشه برای خواننده خواندنی ست .
و اینها که گفتم عیب و ایراد نبود البته . ویژه گی خاص و مفایسه ی شعر و ذهنیت شما بود که تلاش می کند شاعرانه باشد و این تلاش را به عهده ی زبان برنهاده.
شما به کارکردهای زبان در شعر مدرن اشنا و آگاهید و این شاید به مرور در شما الینه شده و صرفن اکستابی و اقتباسی نبوده باشد. ولی در هرحال این زبان شیوه یی سهل و ممتنع ست که درهرکسی عروج نمی کند مگر اینکه واقعن شاعر باشد.
یاد نوری گرامی باد. و فعلن که آمدن میسر نیست اما دل مان در هوای آنجا جا مانده. به دوستان رسمن سلام برسایند.
مانا مانی
و درود
علی جهانگیری:
سلام بزرگوار
ممنون از دعوت ، با توجه به نظر ارزشمند دوستان و عزیزان اجازه بدهید از ساخت بگویم
همیشه اندیشیده ام آن چیز که بیشترین تاثیر را در القای ساخت اثر هنری در ذهن مخاطب دارد میتواند روایت باشد و در این کار روایت نه به فقدان ، که به سیالیت و چهره عوض کردن پرداخته است ، نمی ایستد و عادت ما را خمار می کند ، خمار میکند ! چون معتاد به شکل اتفاق هر پدیداریم ، اما در کل روایت بظاهر پراکنده ی این شعر ، ما به جای روایت ، با موضوعیت سر و کار داریم ، که همراه با طنزی قوی کار را به پیش می برد و ساخت را از حوزه ی دیالکتیک و انتظارهای مقدر ، به تعریف دیگری می کشاند ، که هم به عنوان تکنیک و هم به عنوان مولفه ای منحصر به این شعر خلق میشود ، درود بر تو
کوروش همه خانی
ممنونم احسان جان که به من سرزدی تا از شعر عمیق و چند لایه ات بهره ببرم .حسن این شعر از نوع زبان ِمدرنی ست که خواننده را به کنش وا می دارد تا در عمق و ارجا عات آن به راحتی عبور نکنی و همین تو را به تعمق وا می دارد که با لذتی ژ رف تر دوباره به خوانش در آیی .این از زبان شاعران پیشرو بر می آید.قربونت برم .
محمد عرب خزائلی :
سلام تا بستانی به شما دوست عزیز.. شعر زیبا یت را خواند م حا ل کردم اما آ قا احسان فکر نمی کنی که به عقب برگشتی ؟
دوستت دارم
جلیل قیصری :
شعر شما را خواندم مثل همیشه لذت بردم از شعری با مضمون بدیع و لفظی در خورمعنا - .بر قرار باشید .
خوانش باران سپید :
ارتعاش با ظرفیت انگشت های پا یا نقد پست مدرنیسم ! پرده برداری از یک ترفند در شعر امروز
پیش حرف : شعر علی رغم غر زدن های متوالی و پیچیدگی های خاص این زبانِ منحصر به فرد آنقدر در حال تحرک و به قول مهرداد فلاح جنب و جوش است که با افسردگی بیگانه بوده و بالاخره عکس العمل های مختلفی از جمله گیجی – زیبایی- زشتی – کلافگی – هم ذات پنداری - طنز و ... به سراغمان می آید .
کشبافت یکی زیر یکی رو ، در ساختار سطرها!!
(من از دروغ متنفرم از دهانی که دندان هم دارد / که نباید طمع کند و مجبور باشم عقل عاشقی را درآورم)
پیچیدگی در ذات این زبان و مهارت نویسنده است که شکل می گیرد نه یک تصور پیش آگاهانه! یک خوانش ساده آن را بازنمایی کرده و مفاهیم را لااقل در یک وجه نشان می دهد مثل :
نفرت : نفرت از دروغ / از طمع / از عاشقی های عاقلانه - باز بر می گردد به استعاره ی « دندان طمع را کشیدن » ارتباط دهان و دندان - ارتباط دروغ گویی و دهان - دندان و عقل « دندان عقل را درآوردن » و ....
با نفوذ در ضرب المثل ها به نوعی به نسبیت و دوری از حکم کردن می رسد .
پای پیاده / ابتدا کفش پایمان نیست
جوراب نداریم و این همه انگشت لخت لخت !!
مادرزاد هرچه بخواهی
در قصابی محل
البته در دیوان حافظ ... هم داری
به زبان نمی توانم بیاورم که نباید
دهانم که هنوز از بوی شیر ردی پیدا کند
باید پستان مادرم را منکر شوم
گفتگوبا یک شاعر دیگر :
چه کسی بود صدا زد سهراب کفش هایم کو ؟ « سهراب سپهری »
(خیابان های منتهی به کوچه باغ نعلبندان را - نه ! سهراب نگرد ! کسی کفش هایت را صدا نزد)
بعد اشاره به انگشت و لخت بودن آن به جایی بر می گردد و تجاهل العارفانه می نویسد :
اگر از دهانم ردی از شیر پیدا کنند باید پستان مادرم را منکر شوم و الخ ..
این رفتارها نشان دهنده نوعی گردش است که مهارت نویسنده در آمیختگی حس شاعرانه و زبان را نشان می دهد !
در شعر پست قبلی هم اطلاعیه ای بود مبنی بر اینکه "من پست مدرن نیستم" همین پراکندگی و مهارت در نقد مدرنیسم چنان به کار گرفته شد که به بومیت کشیده شد و پست مدرن را با رسیدن به تک تک فقرات به نقد کشید. حالا که زیست بوم ها امروزه در نقد پست مدرن سر درآورده اند، متن های ارتعاش و به عنوان نمونه این شعر، در همین راستا می توانند تعریف شوند.
ارتعاش، نمونه بارز این جریان اعتراضی است. اگرچه کثرت و تعدد مفاهیم در آن به چشم می خورد، در مقابل ( در نظر گرفتن کل سیستم ) « مفاهیم منفرد » در اثر نمایش داده می شود و سپس مخاطب را وادار به کشف رابطه می کند و این نتیجه ی رفت و برگشت ها و ارتباطات منظم و نامنظم است که در تکانه های امواج ِ اتفاقات درون متن شکل می گیرد تفاوتی محسوس را اجرا کرد که مکررا این ارتباط را کاملا در عمق و با همان شیوه ها و شگردهای ارتعاشی ، نمایان می کند. البته به نظر می رسد چیزی که منشا آن شعر کلاسیک فارسی است و نمونه های سبک عراقی شاید ! در این شیوه ها بی تاثیر نیست !
زبان را در این اشعار می توان با این فرض که ابزار است و حتی با این نگاه که زبان ابزار نیست، به نوعی ظرفیت و یک بده – بستان، محسوب نمود.
آقا انگشت به انگشت فرج است !
باور کن هر پنج انگشت محرم اند
و اگر نه باید از ته در بیاورم
که ماهیتا در حال انتقال یک پیام بوده و الزاما بار آن بر دوش زبان است . اینکه متقابلا می توان نوعی رفتار غیر متعارف در محور هم نشینی را مشاهده کرد، معادله قبلی را تحت الشعاع قرار می دهد.
اکنون و در این زمان دستاوردهای انسانی و فکری بشر نیز نادیده گرفته نمی شوند و این تلفیق یعنی کشف رابطه های جدید
سیستم های خود سامانگر/ خود روایت گر / معنا ساز / سیستم های پیش برنده و ... در این کار به مدد شعر می آیند.
معلوم است که وقتی به گفتگو با سهراب می نشیند، او را دور می زند، از او عبور می کند و از کفش به انگشت می رسد و آن را در امتداد اثر متحول می نماید
جیغ هایی که پشت سر هم در اتاق زایمان بلند تر
از این بلایی که آدم سرش درآورده
زمین جای نشستن ندارد
شگردی که به این سطرها رسیده است، در نقد جهانی سازی و در تقابل با یکسان سازی های رایج، ابتدا جمعیت و توده ها را به عنوان دنباله رو و بعضا سرگرم به بازی های مختلف و در مقطع دیگر مجددا به بازی جهانی شدن (که استفاده ای ابزاری ست ) بازنمائی کرده و روند انتقادی را پیش برده است. مثلا:
( من هنوز نمی دانم با بلیط شهرداری / چقدر به دربی پاییز نزدیکم )
نابودی زمین پیامد جنگی است که از وضعیت کنونی جهان بر می آید که ناتوانی و عدم تحمل زمین را با شاعرانگی شرقی " دیگر زمین حرفی برای رقصیدن ندارد ! " بیان کرد.
(جنگ جدیدی در تقویم نوشته / نارجک های تازه / مین های از آب گذشته / و انگشتانی که لخت لخت / باید از مقابلم رژه بروند
برو / برو ........... که رفتم! / دیگر زمین حرفی برای رقصیدن ندارد !)
ممکن است اشعار از این دست طولانی به نظر بیایند اما بدیهی است از یک سر وارد تونلی می شویم که در آن با اتفاقات متعدد وحشت و لذت و ... روبرو شده و از سوی دیگر خارج می شویم. هیجان گذر از این تونل باعث می شود یکبار دیگر آن را تجربه کنیم البته این بار با تردید. این همان فرآیندی ست که منتهی به لذت می شود.
اینگونه متون نه تنها در چارچوب یک تفکر و نحله یا نظریه های موجود، محدود نیستند بلکه مضاف بر آنها ظرفیت تازه ای را از شعر فارسی نمایان می کنند. سهل الوصول نیستند اما قاعدتا دلچسب و عمیق اند.
باور من این است که هیچ شعر و هیچ دستاوردی از بشر در زمینه های ادبی بدون نقص نیست اما اتکا به شیوه های تجربه شده عموما در جا زدن را در پی دارد و ارتعاش را نوعی تکانه تازه در برون رفت از سکون می بینم، بدون تعصب به کامل و بی نقص بودن آن. رو به پیش و متغیر است .
با تشکر ( لیلا مشفق )
--------------------------------------
کامبیز حسین پور
آهنگ شعر واقعا به دلم نشست.
فكر كردم تلفيق وزن و ساده نويسي و پست مدرنيسم درون شعرتان واقعا جالب توجه و چقدر مي تواند استادانه باشد.
هميشه از نو آوريها لذت برده ام.
خصوصا از به كار گيري فضاها و نقطه هاي كور كه در عين حال، گستردگي نگاه شاعر را مي رساند.
((بیمارستان بزرگ شهر هم جای تخت / چه کنم خوابم می آید
با همان پای برهنه و لخت لخت بخوابم))
نگاهي فرا حسي اگر درست توانسته باشم معنايش كنم و بگويم.
ذهنيت شعر از همان ابتدا تنفر و دندان طمع و ....
و تا پايان كه كاملا علمي تمام مي شد سعي در جلب اعتماد مخاطب دارد . يك اعتماد كه حس مي شود قبلا سلب شده، اعتماد به داشته هاي درون شعر ...به انگشتان و قلم شعر در بيان معضلات اجتماع كه فلسفه ي زندگي را ساده انگاشته انگار ، اما خودمان شايد حس كنيم كه اين سادگي ريشه در كلام رقيق شاعر دارد. كه به خوبي توانسته است سادگي را معنا بدهد و برايمان ترجمه كند.
((زمین جای نشستن ندارد
سکوها پر از جمعیتی نالان شده))
در ميان اين سادگي ، وقتي مي خوانيم تازه پي مي بريم كه چقدر فلسفه ي برخي كلمات درون متن برايمان سنگين است((ردی در چشم کبوترهای همسایه))كلامي تجربي كه بكر است..دست نخورده گفته شده و تر و تازه است.
......
درود بر قلم شاعر
بايد بيشتر بياموزم
------------------------------------------------------
حبیب محمد زاده
1- از اسم شروع کنیم :
انگشت به انگشت فرج است / انگشت در فرج است / فرج است ؟ / از این ستون تا آن ستون که بریده اندش . که احسان خواجه یا خواجه احسان .
2- من از دروغ متنفرم از دهانی که دندان هم دارد / راست و دروغ در هم آمیخته است / دهان و دندان به هم در به است / من اما متنفرم
3- که نباید طمع کند و مجبور باشم عقل عاشقی را درآورم / دندان طمع / دندان عقل / عقل عاشقی / دندان عشق پیشکشی را نباید کشید
4- و خیابان های منتهی به کوچه باغ نعلبندان را / رودخانه های منتهی به دریا / دریا های منتهی به رودخانه / خیابانهای منتهی به کوچه باغ / نعلبندان : اسم مکان . ماشینت را پارک می کنی و اسبت را نعل می کنی و می روی
5- نه ! سهراب نگرد ! کسی کفش هایت را صدا نزد / برنگرد . نگرد . سهراب گرد است (به کسر گاف) / سهراب کفشهایش را گذاشته دم در مسجد ،دم در خانقاه . کسی می خواهد کفشهایش را ببرد ، بدزدد . کسی نمی خواهد . سهراب برنگرد ! نمازت باطل می شود . رقصت نیمه می ماند .
6- الخ
جشنواره های حماسه و پایداری اینجا حتما بخوانید
.gif)
(مادرم رباب)