« تـَجَـن !  )

 

تجن نام رودخانه بزرگی است که تقریبا از وسط شهر ساری گذشت !! من فکر نمی کردم این کار به جام جهانی برسد اما  چه کنم شعر است دیگر ! چشم به پیاده هایی دارد که دائم  نگاه به مانیتور موبایل می اندازند  و انگلیسی با مفهوم فارسی نوشته و به آن می گویند فینگلیش ! شعر است دیگر از خود دفاع نمی کند فقط می گوید «من پست مدرن نیستم »  اما شما به خودتان یک نگاهی بیندازید!! تقدیم  به دوستان عزیزی  که با سنگ بالای سرم منتظرند تا مگس مزاحم را بکشند !

« ......... !

 

هی دارم از نیمه های شب که جان به لب شدن ابرها را

در این استکانِ گرمِ ملس، که سَگ لیس می گرفتی

برات کنار گذاشتم  / کنار !

کنار زدم پرده ای که حتی خودم کنارت پرسه می زدم      داد !!

این جنگ سر می رسد و من هنوز  جای خالی در این فشنگ دارم

هنوز هم اینجا « تجن » ! پرنده ها با این همه آدم چطور باید بنشینند ؟

چطور باید این پرنده تخمش را نشان بدهد؟/خب بنشیند !

من اینجا حرف دارم از این همه ماهی که سهم تور شدند چه ؟

اندازه همه قورباغه هایی که نیما ندیده داروگ نیستم

قواره ای شدم که از من اگر خیاط باشی

لای دود و آهن و مرگ و میر ، چند شاه تازه در می رود

این سنگ ریزه ها نه ! کمی هم از این بزرگ تر نماز دارد

از چشم تو اما هیچ راه گریز نیست  / دیدی ؟

برای شاعر شدن نبودم که عاشقم شدی /  این بلندی سرش گیج می رود

من پای گرسنگی این ماهی به جان خودم افتادم

از جامدادی ها که دیگر بزرگ شدند  چه پنهان  - کوسه ام!!

هنوز اول ماه است قابله چرا این همه زور  زد ؟

حتی از این تراش وا رفته اگر می دانستی/ لازم نیست برایم شش لول ببندی

من تا همین جا که دستم زیر گلو نشست  تا زانو  برای خودم « تَـجن »  سرکشیدم  

کشتی ِ تازه سفارش دادم تا نسل شاعران منقرض نشود

حالا فرض کنیم شاه به اندازه تو پیدا شد / کشتی هم که در سینه پهلو گرفت !

زنی که پوست موز در وسط چشم هایش می اندازد /  منتظر یک پای عاریه مـُرد

تا پرنده ای تخمش را در ساحل شکست احتمالا هنوز سهمی از زندگی  ....

به خاطر می آورم که ...

حتی لاس وگاس را به همین چند سطر ساده باختم

با این همه در یک « تختِ تنها »  جا شدم / تنها جا شدم

(کور شی الهی ! دیدی من پست مدرن نیستم!؟)

به من هیچ ربطی ندارد اسب سیاستمداران چقدر جو می خورد؟

من راه خانه ام را هم نمی دانم اما چشم های تو را از برم

آخرین باری که گفتم  دیه گو مارادونا ... تو  بودی که بوی گل می دادی ؟

جام جهانی پای تلویزیون ما دراز کشید! در عوض من برای جهانی نشدن آماده ام

از این بیرون زدن ها دری به خاطرم بست  آنقدر که حال شنیدن را گذاشتم برود

ولی تو بمان / مادرم زن خوبیست / بازار روز خیلی نزدیک است

فِـرنی ، آش و لغت نامه دهخدا هم از اینجا پیداست

بیشتر وقت ها به حال خودم نیستم که پوستم را پوشیدم

لیوتار مرا به جایی برد که مولانا خریدم  / بعد به ساز مِس گران بازار رقصیدم

در برگشت رفتم تودل آدمها ی خاموش

(این به خاطر بلیط بود و گرنه من در وسط این خطبه عاشق شدم)

اصلا از وسط این جنازه ها بَـرم دار / من بازهم می توانم بمیرم  

 

اولین نگارش خودکار کم رنگ بعد از غیبت نسبتا طولانی

 

دوست مهربان و شاعرم

نمی دانم این که من پست مدرن نیستم به معنای آن است که تفکر پست مدرنیته چیز بدی است بنابراین من پست مدرن نیستم ، یا این که به این معناست که اصلن من به این مسایل توجهی ندارم دارای تفکر و نگاه مستقلی هستم و نظر خودم را می نویسم در هر صورت همان طور که می دانید مدرنیته مجموعه ای است فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فلسفی و... که از حدود سده پانزدهم یا دقیق تر بگویم از زمان پیدایش نجوم جدید ، اکتشافات مارکوپولو ، صلیبیون ، کریستف کلمب ، واسکودوگاما ، ماژلان و کاشفان دیگر که موجب رهایی از تعصب و شور و اشتیاق برای آگاهی بیشتر را به ارمغان آورد و معیار های تازه ای برای زندگی ارایه داد آغاز شد و مرکز جهان را از مدیترانه به فراسوها انتقال داد تقشه هایی که بطلمیوس از جهان ارایه کرده بود و تا بیست نسل معیار کار بود به وسایلی برای سرگرمی بی ضرر بدل شد نظریات نیوتون درباره قانون جاذبه عمومی و یافته های گالیله ، کوپرنیکوس و کپلر درباره ستاره ها و سیاره ها جملگی تصورات قرون وسطایی از نقش انسان در عالم را تغییر دادند اختراع و گسترش چاپ توسط گوتنبرگ باعث شد درصد افراد کتاب خوان به میزان زیادی بالا برود و گرایش به تحقیق و پرسش گری افزایش بیابد چاپ کتاب های مقدس به زبان های بومی از بستگی مردم به روحانی ها در تعلیمات دینی کم کرد و جرات آزاد اندیشی در موضوعات مذهبی را به مردم بخشید اما تفکر مدرنیته با تمام روشنگری و فوایدش معایب بزرگی هم داشت که یکی بی اعتبار نمودن هر گونه نیروی معنوی بیرون از ساحت خرد انسانی و سپس انکار یکسره آن است انسانی که دیگر علاقه ای به بنده بودن نداشت و برای خودش ادعای خدایی می کرد نتیجه به وجود آمدن بحران هایی شد که مهم ترینش بحران فردیت و هویت که در بحران فرهنگ خود را نمایان می سازد بود .این بحران ها از نهاد خانواده و از هم پاشیدگی آن و تشکیل خانواده یک نفره تا جنگ های خانمان سوز و نابودی محیط زیست و جنگل ها و جانوران و... را شامل گردید در تابستان 1886 نقادی تفکر مدرنیته با کتاب فراسوی نیک و بد نیچه آغاز شد که به قول هیدگر نقد مدرنیته یعنی شهامت پرسش از این روزگار یا به قول هگل یعنی خود آگاهی و فهم مدرنیته به اضافه بحران ها ، محدودیت ها ، کاستی ها و ناکامی هایش .

در عرصه هنری آثاری که آفریده شدند ( پسا مدرنیته ) خصوصیاتی را به شرح ذیل می شد در آنها دید مثلن :

1 _ عدم قطعیت و اتکا بر تناقض ،گفتن یک گزاره و سپس گفتن ضد آن طوری که گزاره ها مدام یکدیگر را نقض می کنند و تا می خواهد نکته ای قطعی شود بلافاصله از دست خواننده می گریزند نتیجه ی این عدم قطعیت به نفی هویت ثابت ختم می شود.نفی هویت ثابت ، انسان ها هویت شان مدام در حال تغییر و تحول است و به عبارتی تکه پاره است و هویت واحد یک روایت مدرنیستی است .

2 _ عدم انسجام ، از این شاخه به آن شاخه پریدن ، نفی نظم و ترتیب ، نفی طرح به سامان ، آوردن مباحث تاریخی ، فلسفی  سیاسی ، روان شناسی و ... به شکلی آشکار در متن ، گاه در متن بخش هایی خالی گذاشته می شود تا خود خواننده آن را پر کند .

3 _ فقدان قاعده ، مثلن ویلیام باروز کتابش را به صورت کلاسور چاپ کرد تا خواننده بتواند ورق های کتاب را جا به جا کند یا تکه هایی از متن های مختلف و از جمله متن خود را ببرید و آنها را بی هیچ قاعده خاصی کنار هم بچسبانید و حاصل کار خود را عینن رونویسی کنید .

4 _ طنز

5 _ تاکید بر جنون و اسکیزوفرنی و گاه پارانویا در شخصیت ها ی اثر

6 _ تکیه بر مسایل و مباحث سیاسی و اجتماعی

7 _ گرایش به روایت علمی تخیلی

8 _ نفی تفاوت میان واقعیت ( تاریخ ) و واقعیت شعری ( تخیل )

9 _ دخالت دادن خواننده در خلق متن10 _ تاکید بر چند صدایی

11 _ تاکید بر بازی بودن شعر

و ...
مثلن اگر فیلم نگهبان ( فرشته نجات ) اثر اندرو دیویس که چهارمین فیلم پر فروش روز دنیا در زمان پخشش بود را دیده باشید می بینید که ساختار داستانی منسجمی ندارد.

زیاد وقتت را گرفتم خلاصه این که حمایت از حیوانات و جلوگیری از انقراض نسل آنها ، حفاظت از محیط زیست و پیش گیری از آلوده ساختن آن ، احترام به کرامت انسانی و تحکیم نهاد خانواده ، مخالفت با جنگ افروزی و تولید سلاح های کشتار جمعی ، رویکرد به معنویت در زندگی انسانی و... مسایلی است که قرن ها قبل توسط مصلحین اجتماعی مطرح بوده و حتی در دین های آسمانی مثل اسلام وجود دارد پس نیازی به پست مدرن بودن و ... ندارد انسان از آنجا که انسان است وظیفه دارد به این مسایل بپردازد شاعر هم به مقتضای این که زبان و چشم جامعه است بحران ها را می بیند و گزارش می کند تا چشم هایی که بسته مانده اند گشوده شوند و شعر شاعر حرکتی بیافریند . همه چیز جامعه به شاعر ربط دارد حتی میزان جو مصرفی اسب سیاست مدارها که شاعر زبان خلقی است که توان دفاع از حقوق پایمال شده اشان را ندارند . شما بهتر از من می دانید که چقدر شاعر جان شان را بر سر دفاع از خلق فدا نموده اند .تکنیک شعر شما را می پسندم ولی بعضی نگاه های شما از قبیل همان که در بالا تر نوشتم را با عرض پوزش خیر ...

با این که شعر شما در ظاهر هر سطرش به یک موضوع می پرداخت و یک سوال در ذهن خواننده ایجاد می نمود اما رشته ارتباطی خوبی سراسر این اثر را به هم می چسباند مزیت شعر شما حضور در جامعه و شهریت آن است با دایره واژگانی وسیع که امیدوارم بهتر از اینها هم بشود که شما می توانید و قدرتش را هم دارید.

می بینی که با سنگ بالای سر شما نایستاده ام بلکه در کنارتان و پشت میز یکی از قمارخانه های لاس و گاس آخرین دست رولتم را می خواهم بازی کنم.

موفق باشید

با احترام _ خودکار کم رنگ