اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید ( امام حسین ع )
السلام عليک يا ابا عبد الله، السلام عليک يابن رسول الله، السلام عليک يابن اميرالمؤمنين و ابن سيد الوصيين، السلام عليک يابن فاطمه الزهراء، السلام عليک يا ثارالله وابن ثاره، السلام عليک و علي الارواح الّتي حلّت بفنائک
يا اباعبدالله! إنّي سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و وليِّ لمن والاکم و عدوّ لمن عاداکم
اللهم العن اباسفيان و معاويه و يزيدبن معاويه اللهم العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلک
اللهم العن عبيدالله بن زياد و ابن مرجانه و عمربن سعد و شمرا و آل ابي سفيان و آل زياد و آل مروان الي يوم القيامه
السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد
اللهم ارزقني شفاعه الحسين (عليه السلام) يوم الورود و ثبّت لي قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مُهجهم دون الحسين عليه السلام

)روضه ای برای محرم (
صبحي كه ديوار عطش را ناز مي كرد
بغض غروب تشنگي را باز مي كرد
مويي كه باران بايد آن را شانه مي زد
با التهاب تشنگي پرواز مي كرد
دستي كه بايد تشنگان را آب ميداد
با نيزه هاي علقمه ابراز مي كرد
مضراب عشقي كه دمادم زخمه مي زد
آهنگ هل من ناصري را ساز مي كرد
خوني كه كام كودكي را آب مي داد
بايد به سوي آسمان پروازمي كرد !
پس كوچه هاي خيمه را اندوه مي كاشت
وقتي كه زخم تشنگي سر باز مي كرد
غم لابلاي خون ِخاكسترنشسته !!!!
گويي به سوگ عاشقي آواز مي كرد
چشمي به اوج سادگي دراشك روئيد
عصري كه خورشيد زمين اعجاز مي كرد
« قرآن به لب بر نيزه ها » خورشيد تابيد
جايي كه شب ، چتر سياهي باز مي كرد
مشكي كه لب بر روي لبهاي تو مي بست
شايد كه شرم از گفتن اين راز مي كرد
لبها يي از تو تشنه تر بر تيغ مي خورد
حلقومي ازآقا جلــوتر تيغ مي خورد
ما در شكم هامان سرابي سير كرديم
با نان ِعشرت بي گمان در گير كرديم
زنجير بر پاي اسيران بسته بوديم
با مومنان ظاهري پيوسته بوديم
با كوفيان برجاي پيغمبر(ص) نشستيم
بر پاي محراب و سر منبر نشستيم
باور كن آنجا ما فقط نيرنگ بوديم
در سينه دل ؟ نه ! صاحبان سنگ بوديم
شمشیرهامان هی هی خون می سرودند
گویی که قصد جان مجنون می نمودند
چشم هزاران کوفی از خون داغ می شد
حتی کبوتر در بیابان زاغ می شد
شاید تنور خولی از این غم بسوزد
شاید بیاید روضه ی دیگر بگوید
خون حرف اول بود و خون مجرای آخر
اصلا بیابان جای واویلای آخر
گفتم خدا حافظ ، مگر دل خواب دارد ؟
یک گوشه چشمی به این محراب دارد
گفتم بزن نی ، نی هزازان حرف دارد
از شیهه ی اسب و سواران حرف دارد
گفتم بزن نی ، نی فراوان درد دارد
یعنی به پهنای بیابان درد دارد
ني ازدل اندوه ليلا بي خبر بود
آواي ني تا نيمه ي شب دربدر بود
ني با سري كه در سر خود راه مي برد
72 خورشيد را تا ماه مي برد
شايد براي جشن اين ديدارمي رفت
زينب براي الوداع يار مي رفت
زينب بيا زيباترين بيتم تو هستي
جان خودم، آقاترين بيتم تو هستي
تنها تو تنهايي غزل بودي ، تو بودي
تنها تو در پاي عمل بودي ، تو بودي
شب گریه هایت خاطرات درد بودند
مردان کوفه زن که نه ! نامرد بودند
یک روز با مسلم ولی یک روز دیگر
هم دل بریدند از تو و هم از حسین سر
مي خواهم از عباس هم بيتي بيايد
اززمزم احساس هم بيتي بيايد
مي خواهم از چشم تو شبنم را بگويم
گل نقره ي زيباي نم نم را بببویم
ليكن زبانم كور و دستم لال مي شد
هرجا كه حرف ازروضه ي امسال مي شد
----------------
شعر جدید احسان مهدیان در وبلاگ بچه های جنگ


(مادرم رباب)