به کدامین گناه ...
دشنه هایتان حریف استخوان ما نیست در بکشید !
شب گذشته فاضل شیرزاد فر شاعر جوان ساروی (talkh-shirin-zendegi.blogfa.com) در حالیکه تازه از شهر کتاب خارج شده بود به قصد قمه کشان مورد حمله قرار گرفت و به شدن مجروح شد و به دلیل شدت جراحات وارده بر اثر قمه و کارد در بیمارستان افتاد ...
اراذل و اوباش که با مقاومت او روبرو شدند پا به فرار گذاشتند و هزاران علامت سوال برجای مانده است !
**************************************************
« تو را با دل من چه کار ؟ آیا ...»
مرا از وقتی که از گریه برداشتند شاعرم
اعصابم از اینکه هر روز دنبالم بدود مادر به هم می خورم
از خیابان های شهری که در چاله هایش فرو رفته
من را لو داد ! / در می روم
تیشه جیغ می زند هر شب وقتی که نعلبندان از چار پایی که به من فکر می کند
موهاش سفید شدند و افتادند روی یال اسبی که وقت مستی شیهه هه هه ...!
هیس!
اصلادلیلی ندارد که نامه ها را حتما پست کنم
در عوض برایت خنده ای می زنم تا همین جا
چاق ترین صدایی که از دماغه ی این کشتی در می ریزد از لااقل هم کم و بیش
توالت های عمومی هنوز صدای خودشان را دارند و روی دیوارها فکر می کنند
تو را با دلم چه کار آیا ؟ کمی به وقت سازمان ملل آب را هم وتو کن !
دارند داغـت می کنند الاغ!
روی هم رفته به اشتباه افتادند و این وسط دست و پای خیلی ها کج و کوله بود
می خواهم بگویم که در این خیابان عوضی تر از راه آهن کسی نمی کند برگردد
تو حتی از فکر من هم رد نمی شوی تا بگویم : کجا؟
ولی استاد !
شما را به خدا هر روز از روی پرچم 3 رنگ جمهوری اسلامی التماس دعا داریم
ولی من عاشق شدم حاج آقا !
راهی ندارد مگر همین که لیلا را نبش قبر کنم ؟
کافیست انگشتت را بخوری !
خود بخود خوابت برده و می توانم روی خوابیدنت حساب نکنم
این جمهوری، رستورانی در حال خیابان زدن هست
حالا خوردنت را صغرا و کبری کن / کرد
من که به استانبول فکر نمی کنم / باد به هر دختری که خواست تنه بزند
و بهتراست در شلوار خودت زایمان کنی و در پیراهن همسایه بمیری
با شما که دارید از این متن رد می شوید قرار داد می بندم که :
1 - برای اینکه روزنامه ها را باد نبرد
هرچه سنگ بود گذاشتم ببندد به شکم نوشته هاش
2 – ناغافل چشمات هیز شدند و هی دنبال هدیه ای که از مجله می ریخت
کف بزن!
3 – ریکا رییس جمهور است و من از بین بینی شما تا در آخر که واجد شرایط نیستم
4 – قول نمی دهم بند بعدی این نوشته مدل دماغ جنده های پاریس الکلی شود
4 – همیشه برای قراردادها تبصره می بندم
و دست های من که نپخته دست خورده می شوند / شد
4 – می گویند کابل مستراح ندارد
( این دیگر به اینکه چه می خوری بستگی دارد یارو ... )
4 – من پیش از این هم پشت کنکور ی ام ( کور شده بخوان ) ...
ساری را از هر طرف بگیرم به ساعت می رسد که برای 24 شدن تلاش می کند
( عشق عین لافندیست بپیسه که ممکنه فسه پس بیه تشکه بزنیم فونسه ) !
بی خود اتوبوس ها را بهانه نکن
من دودی تر از این برگ نمی شوم که می زنیم هر شب !
این مزار که مرده های قدیمی سوختند خوابیدن ندارد دیگر بلند شو ابلیس !
هروقت حوصله ای را بردارم و خودم را اجیر کنم که راه افتادم
چه کنم پایی را به من داده است خدا که پس نمی گیرد
روی من به دیوار اگر این دستم را باز کنید می گویم
هنوز هم دوستت دارم / مرا هیچوقت به یادت نیاور
آخر، حرف هایی زدم که از دهانم بیزارم !!
گفتگوی حسین تیموری با احسان مهدیان
مطلب همراهی شاعرانه را
در وبلاگ مرتضا بخوانید
(مادرم رباب)