قسمت اول

شـعر امروز علیـه شعـر امروز 3

 

به قول قدیمی ها ما مرده و شما زنده !

این جریان شعری جدید 

 با هر نام و عنوان و با هر اسم و شهـری جایگاهش را باز خواهد کرد .

باور کن ! خیلی دشوار نیست در یک رویکرد تازه با یک صبح تابستانی گرم ، بی خبر از همه جا بیدار شوی و بخواهی خودت را چک کنی ! بعد با کمال تعجب می بینی کسانی که حتی از اسمشان هم وحشت داری وسط گود دارند چرخ می زنند !!! چاره ای نداری باید عقب ماندگی ات را یک جور دیگر جبران کنی ... بعد لباست را می پوشی و همه اعتبارت را می ریزی توی چاک دهانت و بعد از رنگ کردن سبیلت راه می افتی به سمت زیر بازارچه !!! اما آنجا هم آسمان رنگ هوای تو نیست و الی آخر ...

اینهایی که نوشتم مربوط به شخص خاصی نیست اما نگرانی ام را چاق می کند ! چون بزرگانی دارند چشمانشان را بر ما کوچکترها و بر انبوه تکانه ها و تحولاتی می بندند که نه فقط شعر که تمام ادبیات و شاید به نوعی تمام زندگی ما را دستخوش تغییر کرده است و طبیعی است بعضی ها کاخ آرزوهای خود را منقرض ببینند ! ولی ما به آن خیلی جدی نگاه کرده ومی دانیم خاله بازی نیست . بلکه یک ضرورت است که نمایه های تحول یافته را امروز اگر نبینیم فردا در آن خفه می شویم ! نوشتن های ما و دوستانمان در رابطه مستقیم با همه مناسبات زندگیست دوستانم می گویند : دیگر از بنفشه و شکوفه نوشتن و ازاین کشف و شهود و ... خسته شدیم ازاین ملایم نویسی های (دوست و دشمن راضی باش و شعار مخاطب چه می شود ! برای این و آن نوشتن ها ) هم حالمان به هم خورده است ازاینکه خود را چه گوارا نشان بدهیم و همیشه فکر کنیم آنقدر بزرگیم که دروربین ها فقط روی ما زوم کرده اند و از توهم اینکه هرچه جاسوس توی دنیاست اینجا پرسه می زنند سرگیجه گرفتیم ... پس راه خودمان را می رویم ! باور کنید این اتفاق نه فقط برای شعر و ادبیات داستانی و ... که در ادبیات ژورنالیسم هم افتاد که نمی توان ندید و من بنا به اقتضای شغلی هرروز دارم جلو رفت و متفاوت نویسی بخصوص در تیتر روزنامه ها را درک می کنم آنقدر که وقتی به استادم « دکتر نمک دوست و اساتید دیگر»  فکر می کنم آنچه آنان در فرایند آکادمیک ما را آموختند امروزه بعد از مدت کوتاهی به هم ریخت و اساسا ریخت نوشتن امروز سویه های جدید زیبایی شناختی خاصی را دارد که به تیتر های شاعرانه و متفاوت شهرت دارند . برای نمونه لازم نیست به آرشیو هیچ روزنامه ای فرو روید تنها یکروز چند روزنامه بخرید کاملا این رویکرد تازه را حس می کنید مثلا همین خبر ورزشی را یک روز ورق بزنید تا چند تیتر اجق وجق ببینید .

 

 جام جم 26 مرداد :

تیتر : زنی که یاد هندوستان کرده !!!

من قصد دفاع یا مخالفت با روایت گری های خانم « جومپا لاهیری » را ندارم و تنها تیتر جام جم در مد نظر است که اگر آن را با ضرب المثل معروف (فیلش یاد هندوستان کرده ) مقایسه کنید احتمالا به دلیل اهانت به یک نویسنده اعصابتان به هم بریزد اما چاره ای ندارید و اینجا دیگر از کفش ورنی شما کاری بر نمی آید چون شیوه ها متحول شدند ! به همین سادگی ...!

 

خبر ورزشی 3 مهر :

شما اگر با روزنامه نگاری آشنایید نگاهی به لید این خبر بیندازید و در ادامه ترتیب چیدن گفته های شرفی را ملاحظه نمایید و سپس به انتهای خبر دقت کنید که می نویسد :

اصغر شرفی هم اینقدر منطقی ؟

لطفا یک کف مرتب به افتخارش ....!!!

دوستان آشنا و اساتید محترم دانشگاه بفرمایند که در کدام ترم و واحد تحصیلی چنین آموزه هایی را ارائه داده اند ؟ به شهادت هم دوره ای های خوبم و همچنین خود این اساتید آنها جز مخالفت کاری نکردند ! حتی بارها از زبان بعضی بزرگان مطبوعاتی شنیدم اینها بلد نیستند بنویسند و فرصتی دست داد از سر بیکاری روزنامه نگار شدند و این است که این شد !!!

در حالیکه اتفاقی که نمی خواستند افتاد!  این تحولی است تحت شرایط خاص و مناسبات جدید و باید منتظر وضعیت های دیگری هم باشیم حالا آقایان که قصد ورچین دارند  بپسندند یا نه!! چه اهمیتی دارد ؟ ندارررررد!راه دوری نرویم تا موضوع پیچیده نشود و به چاله نیفتیم :

حضرت حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین انصاریان خطیب توانا و اهل دلی که هیئت های معنوی همیشه با حضور ایشان منور است و اردتمندان زیادی دارد لحن و لحجه متفاوتی در خطابه دارند ایشان نسبت به دیگر مداحان و سخنوران مذهبی ویژگی محاوره گویی را از همان سالهای دهه 50 که یادم هست شیوه سخنش قرار داده بود اما در یکی از شب های قدر امسال یک سخنرانی و یک خطابه اش در حسینیه همدانی ها ازطریق شبکه 3 پخش شد که در خاتمه طبق روال معمول که باید دعا می کرد ، ( نقل به مضمون ) فرمود  :

در آخرت شما مومنین از سوی امامان علیه السلام شفاعت می شوید  و حضرت امام حسین (ع) شما را شفاعت خواهد کرد  ( حاضران در حال گریستن ) شما به بهشت می روید  بعد ادامه دادند : گریه نکنید امام از حضرت رسول (ص) برای شما عفو خواهند گرفت ! و امام حسین(ع) از مادرش زهرا برایتان طلب عفو و بخشش کرده و شفاعت مادرش را برای شما می گیرد ! و بعد در ادامه حاج آقا می گوید : خب ! با این وجود دیگر چه نیازی به دعاهای آخر سخنرانی من است ؟ ...

این رفتار و تکنیک را تاکنون از خطیبان دیگر ندیده بودم  چرا که میدان خطابه در مساجد به شکلی تقدس یافته است و با سخنرانی های معمول فرق دارد اما اینگونه شجاعت و نو آوری ها را مدیون یک فرایند هستیم که نمی توان تاثیر گذاری اش را نادیده گرفت. فرایندی که ادبیات ما از آن متاثر و یا بر آن تاثیر گذار بود.

حالا ما باید از چه کاری بهراسیم که کارمان را می کنیم ؟

کسانی باید هراس داشته باشند که ادعاهایی در بعضی نوشته ها و سخنرانی ها کردند که هنوز هم چوب بزنی بخارش بلند می شود !و یا...  کسانی که همه چیز را از دریچه کشورهای دیگر می بینند انگار توی این مملکت زندگی نمی کنند و ... که بعضی ها خود را به هفتاد چپاندند و مدعی هستند ! و نصیحت های پدرانه ای می کنند که کسی نداند فکر نمی کند همین چند دقیقه پیش روی بساط ... به سبیلش قسم خورد که جلوشونو بگیره !!! بگذریم !!!

منتظریم تا بزرگان کمی جلوتر بیایند شاید بهتر دیده شویم یعنی نسل شعری نه به سن و سال است و نه به ادعا که بخواهیم نگذاریم بگویند یا نشنویم .!! مگر بعضی اسامی که بطور جعلی نامشان در طیف شاعران هفتاد بود مورد اعتراض قرار گرفتند ؟ و طبیعی است که جایگاه بعضی تنبل ها به مخاطره می افتد  چراکه دهه هفتاد دوره ای بود و اتفاقا از جنبه ای  دوره ای طلایی هم بود اما در حال حاضر به لحاظ زمان و مناسبات ما در چه جایی هستیم و چگونه تامل می کنیم ؟

 تعصبات نابجا سر انجامی چندان قابل گفتن برای بعضی از ما بهتران نداشته است . که ما بخواهیم آزموده را بیازماییم .

همانطور که قبلا هم گفتم نمی توانم به صراحت بگویم که مرزی مشخص شده که بتوان شعر هشتاد را با آن علائم نشانه گذاری و مشخص کرد ولی از پیشنهاداتی که تاکنون در این ظرفیت طرح شد هم نمی توان گذشت .و نمی توان تفاوت ها را نادیده انگاشت .

همانگونه که شمس لنگرودی شکل گیری شعر هشتاد را فضای مجازی تایید کرد http://hrahmati.blogspot.com

مطمئن هستم که مازیار  (در مباحث مربوط به دفاع از شعر دهه هشتاد)  مقصودش از شعر دهه هشتاد تنها به خاطر فرایند زمان نیست بلکه بیش از یک دهه تجربه برای ارائه سازو کار جدید و تکمیل پروژه های گذشته و عبور از آن به نظر می رسد که مسیر را به سمت تایید بستری منتهی به جریانات شعری دیگر  اندیش نشانه رفت و می توان به وضوح اشکال جدید و پیشنهادات تازه را در جریان شعر امروز دید و حتی در یک بررسی با عنوان « شعر امروز علیه شعر امروز » حداقل بیش از ( ده ها مورد )  مورد شاعرانی را شناختیم که بدون توجه به تحلیل ها و گرایشات مختلف و حتی شناخت دوره های شعری مورد گفتگو در این تریبون تنها با توجه به نوع زیبایی شناختی این زمانی رگه هایی از شاعرانگی مورد نظرمان را در بین سطرهایشان دارند و...  این تنها یک نمونه است که عبور از هفتاد را اجتناب ناپذیر می کند اما نمی توان گفت در کدام ایستگاه مستقر می شود . دلیل آن هم مناسبات تازه و رفتاری که سرعت در تغییر و تحولات ایجاب نمود  و و این سرنوشت همه موقعیت های ادبی و پیشنهادات شعری است البته در مواردی وام دار دهه هفتاد هم هستند

بازهم تاکید می کنم که می نشینیم و اظهارات بزرگان را که از همین حالا برای حذف ما سینه چاک می زنند ببینیم تا بعد بیاییم و بگوییم سلام به قول قدیمی ها ما مرده و شما زنده ! این جریان شعری جدید  با هر نام و عنوان و با هر اسم و شهری جایگاهش را باز خواهد کرد .

راستی مانده بگویم که عبور از یک دهه اصلا به منزله حذف شاعرانی که در دهه گذشته فعال بوده و یا پیشنهاد دهنده بودن نیست بلکه در مواردی ممکن است در جریان جدید هم آنان حضور داشته   باشند . و البته با تجربه ای بزرگ از یک جریان متفاوت تاثیر گذار !

حذف یا پذیرفتن شخص یا اسامی در این فرایند دست هیچکدام از ما نیست تنها به تلاش حرفه ای و جدی بستگی دارد

 

یک نمونه برای مقایسه 

مثال: دوستانی که هر گونه فرایندی در گذر از دهه هفتاد را انحراف می دانند  با آقای دریا دار شمخانی چه فرقی دارند ؟

 وی در یک گفتگو ( به نقل از روزنامه نقش قلم شماره 2630 ) با خبر گزاری مهر در قم گفت :

تفسیر جنگ توسط کسانی که در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند نوعی انحراف بوده و از سویی دیگر برای ما خطر آفرین است !!

 دریادار شمخانی آنقدر برای جنگ هشت ساله و نجات کشور در حمله همه جانبه نظامی فداکاری کرد که تا ابد قابل احترام باشد اما این دیدگاه که نسل های بعدی حق ندارند از جنگ بگویند معلوم می شود که او نیز همه این سالها و دستاوردها را تنها برای خود می خواهد و نسل های بعد را اصلا به حساب نیاورده است . نسل هایی که فی الواقع باید منتشر کننده و ماندگار کننده اتفاقات جنگ در پهنه تاریخ باشند و چنانکه دیدیم در تمام جنگ ها نسل های بعد رمان ها و داستان ها و اشعار ارزنده ای سرودند که در اذهان ما ماندگار شدند اما با یک نگاه محدود و یک لحظه احساسی شدن باعث می شود  همه آینده را بر نتابید و محکوم شود به بن بست !! در حالیکه اهداف 8 سال دفاع به لحاظ عقلانی این گفته را قاطعانه رد می کند و باید بدانیم که هر نسلی که در سرزمینی می آید دیدگاه هایش را ارائه می دهد بر اساس تاریخ و آنچه به عنوان وقایع سالهای ایثار درک می کند به قضاوت می نشیند اما با این گفته که( البته می دانم نظر همه بزرگان دخیل در فرماندهی جنگ نیست ) چه انتظاری از نسل فعلی و آینده خواهیم داشت ؟ من قاطعانه می گویم نسلهای بعد رشادتها ی فرماندهان صالح جنگ  را با منفعت طلبی های بعضی ها جدا می کند نسلی که دیگر تعارفی با ما ندارد ! در برابر انبوه انسانهایی که می آیند و به قضاوت آنچه گذشت خواهند نشست چه میل شمخانی باشد یا نباشد

حالا اگر بزرگانی کارهایی در دهه هفتاد کردند که البته قابل تقدیرند دلیل نمی شود که گمان کنیم دیگر نباید از این وضعیت بیرون کشید و و نسلها همچنان باید بنشینند و دست به سینه چشم به فراورده هالی آنان داشته باشند .

در این فرصت نمی توانم به نسبیت قائل باشم چرا که قطعا نسلهای بعد هم به نقد شما می نشینند و هم از شما رد خواهند شد . چه بخواهید و چه نخواهید .

بنده شخصا به شعر هشتاد در یک تعریف کلی مانند آنچه از شعر هفتاد می گوییم قائل نیستم و بیشتر به گونه های متفرق با ظرفیت های خاص و ایده های متفاوت می رسم و همه آنها دارای زیبایی هایی هستند که بخشی از آنها انعکاسی از هفتاد و بعضی دیگر یک فرایندی را طی کرده اند و نسل هشتاد شعرهای ما در فضای مجازی و در اینترنت متولد شد و خود را نشان داد و امروزه خیلی از شعرها تحت تاثیر همین ویژگی ها در حال تولید شدن هستند .

بارها گقتم که اگر از حوزه ارتعاش حرف می زنیم به هیچ وجه مقصودمان مالکیت یک دهه نیست و در باره پیشنهاداتی مانند رادیکال بومی و خواندیدنی ها هم چنین تصوری دارم . اما هستند و نمی شود انکارشان نمود .

( ادامه در پست زیر ...)

 

قسمت دوم

شـعر امروز علیـه شعـر امروز ۴

شعر پوستر

در این گونه آثار همانگونه که در وبلاگ مربوطه توضیح داده شد :

من زیبا نیسم از آن بدترم !
هرکدام از ما بدلیل تجربیات شخصی نوعی حافظه تاریخی را در زمان دیدن تصاویراحضار کرده و به خدمت می گیریم .
صرف نظر از آنچه تفسیر هرمنوتیک یا حتی تاویل نامیده می شود می توان برای تصاویر زوایای مختلف دید رانیز ترسیم و هدایت کرد !
آنچه در این شکل کارها که « پوستر شعر » نامیده می شود و ایده آن ابتدا از طریق خانم مهندس  لیلا مشفق ارائه شد در واقع هنر طراحی گرافیک و یا ترسیم نقاشی و نمایه نبود بلکه ایده اولیه کار می گوید وقتی سطرهایی از شعر احسان مهدیان را می خوانم در بعضی مواقع ذهن مرا به سمت عکس ها و پوستر هایی که در سالهای دور و نزدیک دیده ام ارجاع می دهد اما نوعی نگرش تازه در من ایجاد می کند که نسبت به گذشته هم عمیق تر است و   هم وسعت بیشتری را در بر می گیرد

 بنا بر این ایده ، تصمیم گرفته شد تا عکس ها و پوسترهایی که بارها و بارها دیده  شد تا حدی که می توان گفت دیگر دیده نمی شوند !! را با سطرهای شاعرانه با زاویه ای جدید به لحاظ زیبایی شناختی و حتی معنایی و ... مجددا قابل بازنمایی  کنیم.

  طبیعی است که با توجه به تعلق خاطر احسان مهدیان نسبت به رویدادهای جنگ  8ساله و همچنین رویکردهای اجتماعی و ضرب المثل ها ی موجود در شعرهایش فرصت خوبی خواهد بود تا نوع تازه ای از تولید در عرصه هنر تلفیقی تجربه شود

 

 خواندیدنی

اما مهرداد فلاح در خواندیدنی هایش اساسا یک فرایند مشترک کلمه و تلفیق آن با امتیازات هنری گرافیکی در اثر فعل و انفعالات هنری که کلمات خود در این فراینر با اجزاء طرح همراه هستند و محیط آن نیز مربوط به خود اثر است در اجرای کارهایش نسبتا موفق بود

و خود فلاح در باره این شکل کار می گوید :

 که گفته من از ۷۰ کوتاه آمده ام !

کوتاه کسانی آمده اند که افتاده اند توی بازی نان و یادشان رفته انگار که این بازی برنده ندارد...
70 را ما با شعر و زندگی مان ساخته ایم ، اما قرار نیست و نبوده تا همیشه توی آن "ساکن" باشیم !
آن وقت ها توانستیم قیافه ی شعر را عوض کنیم و حالا هم اگر شاعر باشیم ، چاره ای جز این نداریم....
خواندیدنی های من ( شاید شعر 70 را آشکارا به خاطر نیاورند ) از دل همان تجربه ها بالیده اند و  مهرداد فلاح ِ امروز، اگر چهره نو کرده ، معنایش شاید این باشد که دنبال نشستن بر کرسی استادی نبوده است هرگز !

و باران سپید هم در باره خواندیدنی ها  نوشت :

گاهی فکر می کنیم دهه هفتادی بودن، یعنی در 70 و المان های آن ماندن و در جا زدن و بعضی ها فکر می کنند تعریف و تمجید و دست زدن و هورا کشیدن برای شاعران دهه 70 ، یعنی شعر آن دهه را فهمیدن یا شاید هم برخی فکر می کنند باید حتمن مثل شاعران آن دهه نوشت تا هفتادی بود یا قدر دان هفتادی ها بود  و حتی بعضن دیدیم که منتقدین امروز دهه هفتاد را عده ای می خواهند در مقابل چهره های شاخص آن دهه قلمداد کنند که این کار اگر منفعت طلبانه و از روی عمد و غرض نباشد، احتمالن  از روی دوستی خاله خرسه ای  است؛ چرا که اگر دهه هفتاد حالا نقد و بررسی نشود، پس زمان آن چه وقتی است ؟

از نظر من اگر نتوانیم در شعر 70 حل شویم و از لای المان های آن به ظرفیتی جدید برسیم، هرگز نمی توانیم بگوییم شعر دهه 70 را شناخته ایم . دهه 70 زمانی می تواند ادعایی داشته باشد و به موفقیت خود ببالد که سکویی برای جهش های بلندتر و زمینه و بستری برای پیشنهادات بعدی باشد ؛چنان که این دهه از دل  دهه های گذشته به عنوان نقطه عطف بریدن از ایستایی و حرکت به سمت پویایی بیرون آمد و اگر لازم باشد،می توانید همین طور بروید به عقب تا هم چنان ضرورت تغییر و افزودن بر ظرفیت ها را بیش از پیش حس کنیم.
پس شعر 80 نمی تواند ادعای استقلال و مجرد بودن داشته باشد که حتمن مرهون اتفاقاتی ست که در 70 رخ داده که به واقع قابل ارزش است . اما نباید نادیده بگیریم که در جا ماندن، یعنی راکد شدن و این برای شعر فاجعه است.
اگر مهرداد فلاح از دهه 70 به خواندیدنی ها رسید، حتمن نظر به تغییر و تحول و جلو رفتن داشت. توجه به پیشنهادات تازه الزامن پذیرش و قبول  آن نمی تواند باشد، اما ضرورت تحلیل  گذشته و ارایه ی پیشنهادات تازه را کتمان نمی کنم .

من اصلن نمی خواهم از موفقیت یا عدم موفقیت پیشنهادات 80 حرف بزنم، اما نمی توانم تعصبات از این دست را بپذیرم و هی سنگ یک دهه را به سینه بزنم که...من هم در دهه 70 شعر کار کرده ام و از  خوانندگان  مهرداد فلاح، ، بهزاد خواجات و ابوالفضل پاشا و آفاق شوهانی و خیلی های دیگربوده ام، اما این دلیل نمی شود که در همان جا بمانم و دیگر به تجربه جدیدی فکر نکنم . بدیهی است در آینده هم ادعای دست نیافتنی بودن مسیر های تازه را  ساده لوحانه می شمارم. اگر در شعر امروز نخواهیم به ظرفیت های تازه توجه داشته باشیم، حتمن اشکال از جای دیگری ست . تجربه کردن تازه ها احتیاج به جسارت دارد و...از این تاریکی دست توی تاریکی دیگر بردن دل می خواهد ...

 

اما بهزاد خواجات می گوید : هرکس فتوشاپ بلد باشه می تون این کارها رو بکنه ؟ نمی تونه؟

 

متعاقبا  آقای خواجات در کامنتی برای هجوم نوشتند که:

پنجشنبه 18 مهر1387 ساعت:22:14     توسط:خواجات

اما بهزاد خواجات می گوید : هرکس فتوشاپ بلد باشه می تون این کارها رو بکنه ؟ نمی تونه؟
عزیز من ! این عبارت را من کی و کجا گفته ام که یادم نیست؟ فکر کنم پاشا را با من اشتباه گرفته ای . البته به گمان من هر کس که از این چیزها خلق می کند لزومن نمی تواند فتوشاپ را بلد باشد اما خوب دیگر می گویند در دوره ی نو هنرها در هم دخول می کنند .

 

در نتیجه با احترام به جناب دکتر خواجات منبع و ماخذ گفته اشاره شده ذیلا درج می گردد:

در بخش اول بحث شعر امروز علیه شعر امروز از حوزه ارتعاش و ( حلقه ارتعاش ) نوشتم و در مواردی از بحث شگردهای رادیکال بومی نیز به عنوان یک پیشنهاد  حرف زدیم و تاکید ما امروز بر این است که چگونه می شود در مقطعی از تاریخ شعر به گونه ای از شعر به عنوان شعر پیشرو انگشت گذاشت و آنرا گسترش داد اما همچنان بر آن پا فشاری کرد و هر گونه نو آوری را نپذیرفت ؟ آیا انحصار طلبی و خود شیفتگی های رایج را باید به حساب شعر امروز بگذاریم ؟

همانطور که در سطرهای بالا عنوان شد واحد های نوشتاری و گویندگی دیگر نیز تحت تاثیر مناسبات پیشرو قرار گرفتند در روزنامه نگاری و در خطابه های امروز نیز نو آوریهایی شده است که قابل درک هستند و ما نمی توانیم از شرایط و متغیر های آن غافل باشیم اما خود را شاعر آوانگارد بشماریم . شعر به عنوان پیشنهاد دهنده باید درجا بزند ؟ جل الخالق!!

رجوع به شکل و ریخت تازه نوشتاری الزاما به معنای نفی همه آنچه که بود نیست امروزه نشانه هایی از تفکر جدید را در شعرهای کلاسیک هم دیده ایم و نمونه های موفقی از آن را خوانده ایم اگرچه شاید آن قالب ها طاقت  همه فراروی ها را نداشته باشند اما شاعرانی که نیما را درک کرده باشند به این نو آوری ها صحه خواهند گذاشت و بر آن مهر تایید خواهند زد که رفتن به سمت گرایشات تازه و نوآوری و بدعت دریچه های تازه ای از زیبایی را به روی مخاطبین خواهد گشود حتی اگر درک آن نیاز به زمان داشته باشد .

درد شعرهای ما مخاطب نیست و اساسا مخاطب اگر دارای هوشمندی لازم باشد سریع تر از آنکه فکر می کنیم با آن چفت می شود ولی اهمیت این گونه ها در شکافتن راه برای دیده آنچه که ندیده ایم است . برای شدن ها !

و جایگاه شعر امروز در این پیشروی هاست فرایند شدن  ! ایستادن تنها می تواندظرفیت ها را خاموش کند و در نتیجه به زود مرگی مبتلا شویم ! شعر راه خودش را به سلامت خواهد رفت حتی اگر  ما نخواهیم!!

 

و ر د ...                                                                          

هی ! دهانم  ور نمی زند از آیه ای که تو در لکنت توراتی ازآن در در آمدی

گُـلی که از این فرش روی زمین درز کرده از رگ های مادر من آشناتر است

                                                                 ها آشنا تر است!

از لوله ی همین آزمایشگاه خانگی ام به خط ، قد کشیده ام یا نه ؟    ها ؟

همینطور که بی خود ی  یقه ام را ه نمی زد از کوهی که پایین تر ندارد

ما همیشه چشم داریم به عادتی که از لنگه ی دیگری در بیرون تر است

خبر در بی خبری داریم می سازیم از کاه استخوان و از خود حرف می کشیم بیرون

از تار مویی که در تاریکی چسبید،  سازی که تا آسمان دارد می رود آواز     چرا ؟؟

از اینکه گفته ام ازاین طرف چشم تا آنطرف لب هایم کسی  به فال نشسته 

                                                                  ها ها نشسته !

عوض قهوه ی گوشی،که زیردیدنم جا خورده از دنده های تو سردرآوردم              

فالی که تا آخر این خط سرکشیده ای نمی داند از مانده ی عادتم بود ؟ یا فنجان تو

تو اصلن حواست به دسته های سبزی بازارچه نیست؟

یا اینکه تو اصلن حواست به دسته های سبزی بازارچه نیست

فرقی نمی کند که تو اصلن حواست به دسته های سبزی بازارچه نیست!!

این حرف ها که دیگر از مو

مومیایی اش گرفته تا الکل هرچه از این قیافه می خواست بماند

موزه یعنی اینکه بیا مغز خودت را ببند  به مصر

وگرنه پایم از این راه درازتر از خوابی که من ندیده ام   ها ها ندیده ام

من کفش هایی که از دریده کمتر نیست حرف دارم     ها حرف دارم

از استکان هایی که بالا و پایین ندارد   ها ندارد                                                  

انگشتم که در نت اولین پیانیست جمهوری تا تیتر کافه پاریس

 می .....لا......سی .... د و...

ازاین نت هرچه بنویسم از استخوان این آدم برفی بگویم 

دانه ای برای مرغ ماهی خوار نمی بافد

اول تو بودی که در چند و چون انگشتانم رقصیدی  ها ؟

لاف نمی زنم که دارم لاف می زنم

تو فکر نکردی کسی چیزی یا حرفی مانده باشد ؟

نه ! / پای لیلا را اینجا نکش!  جنگ کار زن ها نیست آقا!!

می گویم هروقت خواستم بنویسم از اسبی که بخار از سرت بلند نیست

کورس بهاره از مژه های قافله می خواست بخواند

با سوت قطاری که ایستگاهش را پر کرده  تا تق تتتق تق

یال از گرده ی همین یابو سرازیر است به رودی که چارنعلش  یخ بسته

اروند طولانی تر از آن که می نویسی    آب !

زن ! یعنی مادرم شیمیایی شده است  می فهمی ؟     ها !! نفهمیدم !

از لحظه ای که کسی نبود اما حرف می زدیم یا خرخره ی آفتاب از این طرف نیست

می خواهم به طرفی که نمی چرخد به چرخم تا چند زمین دیگر بیایند

چند سنگ که بردارم از راه برای رودی ، برای زنی که عاشق نیست باز شود

وآب برسد به مادرم که فرش می شورد .

تو اما می توانی با این متن بروی    ها می روم !

ازامروز در مغزم خالی ام که به این بگویم شعر ... ها شعر ! شعر ...!

 

( برای آشنائی با تعدادی از شاعران حلقه ارتعاش روی ادامه مطلب کلیک کنید)

ادامه نوشته