قسمت اول
شـعر امروز علیـه شعـر امروز 3
به قول قدیمی ها ما مرده و شما زنده !
این جریان شعری جدید
با هر نام و عنوان و با هر اسم و شهـری جایگاهش را باز خواهد کرد .
باور کن ! خیلی دشوار نیست در یک رویکرد تازه با یک صبح تابستانی گرم ، بی خبر از همه جا بیدار شوی و بخواهی خودت را چک کنی ! بعد با کمال تعجب می بینی کسانی که حتی از اسمشان هم وحشت داری وسط گود دارند چرخ می زنند !!! چاره ای نداری باید عقب ماندگی ات را یک جور دیگر جبران کنی ... بعد لباست را می پوشی و همه اعتبارت را می ریزی توی چاک دهانت و بعد از رنگ کردن سبیلت راه می افتی به سمت زیر بازارچه !!! اما آنجا هم آسمان رنگ هوای تو نیست و الی آخر ...
اینهایی که نوشتم مربوط به شخص خاصی نیست اما نگرانی ام را چاق می کند ! چون بزرگانی دارند چشمانشان را بر ما کوچکترها و بر انبوه تکانه ها و تحولاتی می بندند که نه فقط شعر که تمام ادبیات و شاید به نوعی تمام زندگی ما را دستخوش تغییر کرده است و طبیعی است بعضی ها کاخ آرزوهای خود را منقرض ببینند ! ولی ما به آن خیلی جدی نگاه کرده ومی دانیم خاله بازی نیست . بلکه یک ضرورت است که نمایه های تحول یافته را امروز اگر نبینیم فردا در آن خفه می شویم ! نوشتن های ما و دوستانمان در رابطه مستقیم با همه مناسبات زندگیست دوستانم می گویند : دیگر از بنفشه و شکوفه نوشتن و ازاین کشف و شهود و ... خسته شدیم ازاین ملایم نویسی های (دوست و دشمن راضی باش و شعار مخاطب چه می شود ! برای این و آن نوشتن ها ) هم حالمان به هم خورده است ازاینکه خود را چه گوارا نشان بدهیم و همیشه فکر کنیم آنقدر بزرگیم که دروربین ها فقط روی ما زوم کرده اند و از توهم اینکه هرچه جاسوس توی دنیاست اینجا پرسه می زنند سرگیجه گرفتیم ... پس راه خودمان را می رویم ! باور کنید این اتفاق نه فقط برای شعر و ادبیات داستانی و ... که در ادبیات ژورنالیسم هم افتاد که نمی توان ندید و من بنا به اقتضای شغلی هرروز دارم جلو رفت و متفاوت نویسی بخصوص در تیتر روزنامه ها را درک می کنم آنقدر که وقتی به استادم « دکتر نمک دوست و اساتید دیگر» فکر می کنم آنچه آنان در فرایند آکادمیک ما را آموختند امروزه بعد از مدت کوتاهی به هم ریخت و اساسا ریخت نوشتن امروز سویه های جدید زیبایی شناختی خاصی را دارد که به تیتر های شاعرانه و متفاوت شهرت دارند . برای نمونه لازم نیست به آرشیو هیچ روزنامه ای فرو روید تنها یکروز چند روزنامه بخرید کاملا این رویکرد تازه را حس می کنید مثلا همین خبر ورزشی را یک روز ورق بزنید تا چند تیتر اجق وجق ببینید .
تیتر : زنی که یاد هندوستان کرده !!!
من قصد دفاع یا مخالفت با روایت گری های خانم « جومپا لاهیری » را ندارم و تنها تیتر جام جم در مد نظر است که اگر آن را با ضرب المثل معروف (فیلش یاد هندوستان کرده ) مقایسه کنید احتمالا به دلیل اهانت به یک نویسنده اعصابتان به هم بریزد اما چاره ای ندارید و اینجا دیگر از کفش ورنی شما کاری بر نمی آید چون شیوه ها متحول شدند ! به همین سادگی ...!
خبر ورزشی 3 مهر : 
شما اگر با روزنامه نگاری آشنایید نگاهی به لید این خبر بیندازید و در ادامه ترتیب چیدن گفته های شرفی را ملاحظه نمایید و سپس به انتهای خبر دقت کنید که می نویسد :
اصغر شرفی هم اینقدر منطقی ؟
لطفا یک کف مرتب به افتخارش ....!!!
دوستان آشنا و اساتید محترم دانشگاه بفرمایند که در کدام ترم و واحد تحصیلی چنین آموزه هایی را ارائه داده اند ؟ به شهادت هم دوره ای های خوبم و همچنین خود این اساتید آنها جز مخالفت کاری نکردند ! حتی بارها از زبان بعضی بزرگان مطبوعاتی شنیدم اینها بلد نیستند بنویسند و فرصتی دست داد از سر بیکاری روزنامه نگار شدند و این است که این شد !!!
حضرت حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین انصاریان خطیب توانا و اهل دلی که هیئت های
معنوی همیشه با حضور ایشان منور است و اردتمندان زیادی دارد لحن و لحجه متفاوتی در خطابه دارند ایشان نسبت به دیگر مداحان و سخنوران مذهبی ویژگی محاوره گویی را از همان سالهای دهه 50 که یادم هست شیوه سخنش قرار داده بود اما در یکی از شب های قدر امسال یک سخنرانی و یک خطابه اش در حسینیه همدانی ها ازطریق شبکه 3 پخش شد که در خاتمه طبق روال معمول که باید دعا می کرد ، ( نقل به مضمون ) فرمود :
در آخرت شما مومنین از سوی امامان علیه السلام شفاعت می شوید و حضرت امام حسین (ع) شما را شفاعت خواهد کرد ( حاضران در حال گریستن ) شما به بهشت می روید بعد ادامه دادند : گریه نکنید امام از حضرت رسول (ص) برای شما عفو خواهند گرفت ! و امام حسین(ع) از مادرش زهرا برایتان طلب عفو و بخشش کرده و شفاعت مادرش را برای شما می گیرد ! و بعد در ادامه حاج آقا می گوید : خب ! با این وجود دیگر چه نیازی به دعاهای آخر سخنرانی من است ؟ ...
این رفتار و تکنیک را تاکنون از خطیبان دیگر ندیده بودم چرا که میدان خطابه در مساجد به شکلی تقدس یافته است و با سخنرانی های معمول فرق دارد اما اینگونه شجاعت و نو آوری ها را مدیون یک فرایند هستیم که نمی توان تاثیر گذاری اش را نادیده گرفت. فرایندی که ادبیات ما از آن متاثر و یا بر آن تاثیر گذار بود.
حالا ما باید از چه کاری بهراسیم که کارمان را می کنیم ؟
کسانی باید هراس داشته باشند که ادعاهایی در بعضی نوشته ها و سخنرانی ها کردند که هنوز هم چوب بزنی بخارش بلند می شود !و یا... کسانی که همه چیز را از دریچه کشورهای دیگر می بینند انگار توی این مملکت زندگی نمی کنند و ... که بعضی ها خود را به هفتاد چپاندند و مدعی هستند ! و نصیحت های پدرانه ای می کنند که کسی نداند فکر نمی کند همین چند دقیقه پیش روی بساط ... به سبیلش قسم خورد که جلوشونو بگیره !!! بگذریم !!!
منتظریم تا بزرگان کمی جلوتر بیایند شاید بهتر دیده شویم یعنی نسل شعری نه به سن و سال است و نه به ادعا که بخواهیم نگذاریم بگویند یا نشنویم .!! مگر بعضی اسامی که بطور جعلی نامشان در طیف شاعران هفتاد بود مورد اعتراض قرار گرفتند ؟ و طبیعی است که جایگاه بعضی تنبل ها به مخاطره می افتد چراکه دهه هفتاد دوره ای بود و اتفاقا از جنبه ای دوره ای طلایی هم بود اما در حال حاضر به لحاظ زمان و مناسبات ما در چه جایی هستیم و چگونه تامل می کنیم ؟
تعصبات نابجا سر انجامی چندان قابل گفتن برای بعضی از ما بهتران نداشته است . که ما بخواهیم آزموده را بیازماییم .
همانطور که قبلا هم گفتم نمی توانم به صراحت بگویم که مرزی مشخص شده که بتوان شعر هشتاد را با آن علائم نشانه گذاری و مشخص کرد ولی از پیشنهاداتی که تاکنون در این ظرفیت طرح شد هم نمی توان گذشت .و نمی توان تفاوت ها را نادیده انگاشت .
همانگونه که شمس لنگرودی شکل گیری شعر هشتاد را فضای مجازی تایید کرد http://hrahmati.blogspot.com
مطمئن هستم که مازیار (در مباحث مربوط به دفاع از شعر دهه هشتاد) مقصودش از شعر دهه هشتاد تنها به خاطر فرایند زمان نیست بلکه بیش از یک دهه تجربه برای ارائه سازو کار جدید و تکمیل پروژه های گذشته و عبور از آن به نظر می رسد که مسیر را به سمت تایید بستری منتهی به جریانات شعری دیگر اندیش نشانه رفت و می توان به وضوح اشکال جدید و پیشنهادات تازه را در جریان شعر امروز دید و حتی در یک بررسی با عنوان « شعر امروز علیه شعر امروز » حداقل بیش از ( ده ها مورد ) مورد شاعرانی را شناختیم که بدون توجه به تحلیل ها و گرایشات مختلف و حتی شناخت دوره های شعری مورد گفتگو در این تریبون تنها با توجه به نوع زیبایی شناختی این زمانی رگه هایی از شاعرانگی مورد نظرمان را در بین سطرهایشان دارند و... این تنها یک نمونه است که عبور از هفتاد را اجتناب ناپذیر می کند اما نمی توان گفت در کدام ایستگاه مستقر می شود . دلیل آن هم مناسبات تازه و رفتاری که سرعت در تغییر و تحولات ایجاب نمود و و این سرنوشت همه موقعیت های ادبی و پیشنهادات شعری است البته در مواردی وام دار دهه هفتاد هم هستند
بازهم تاکید می کنم که می نشینیم و اظهارات بزرگان را که از همین حالا برای حذف ما سینه چاک می زنند ببینیم تا بعد بیاییم و بگوییم سلام به قول قدیمی ها ما مرده و شما زنده ! این جریان شعری جدید با هر نام و عنوان و با هر اسم و شهری جایگاهش را باز خواهد کرد .
حذف یا پذیرفتن شخص یا اسامی در این فرایند دست هیچکدام از ما نیست تنها به تلاش حرفه ای و جدی بستگی دارد
یک نمونه برای مقایسه
مثال: دوستانی که هر گونه فرایندی در گذر از دهه هفتاد را انحراف می دانند با آقای دریا دار شمخانی چه فرقی دارند
؟
وی در یک گفتگو ( به نقل از روزنامه نقش قلم شماره 2630 ) با خبر گزاری مهر در قم گفت :
تفسیر جنگ توسط کسانی که در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودند نوعی انحراف بوده و از سویی دیگر برای ما خطر آفرین است !!
دریادار شمخانی آنقدر برای جنگ هشت ساله و نجات کشور در حمله همه جانبه نظامی فداکاری کرد که تا ابد قابل احترام باشد اما این دیدگاه که نسل های بعدی حق ندارند از جنگ بگویند معلوم می شود که او نیز همه این سالها و دستاوردها را تنها برای خود می خواهد و نسل های بعد را اصلا به حساب نیاورده است . نسل هایی که فی الواقع باید منتشر کننده و ماندگار کننده اتفاقات جنگ در پهنه تاریخ باشند و چنانکه دیدیم در تمام جنگ ها نسل های بعد رمان ها و داستان ها و اشعار ارزنده ای سرودند که در اذهان ما ماندگار شدند اما با یک نگاه محدود و یک لحظه احساسی شدن باعث می شود همه آینده را بر نتابید و محکوم شود به بن بست !! در حالیکه اهداف 8 سال دفاع به لحاظ عقلانی این گفته را قاطعانه رد می کند و باید بدانیم که هر نسلی که در سرزمینی می آید دیدگاه هایش را ارائه می دهد بر اساس تاریخ و آنچه به عنوان وقایع سالهای ایثار درک می کند به قضاوت می نشیند اما با این گفته که( البته می دانم نظر همه بزرگان دخیل در فرماندهی جنگ نیست ) چه انتظاری از نسل فعلی و آینده خواهیم داشت ؟ من قاطعانه می گویم نسلهای بعد رشادتها ی فرماندهان صالح جنگ را با منفعت طلبی های بعضی ها جدا می کند نسلی که دیگر تعارفی با ما ندارد ! در برابر انبوه انسانهایی که می آیند و به قضاوت آنچه گذشت خواهند نشست چه میل شمخانی باشد یا نباشد
حالا اگر بزرگانی کارهایی در دهه هفتاد کردند که البته قابل تقدیرند دلیل نمی شود که گمان کنیم دیگر نباید از این وضعیت بیرون کشید و و نسلها همچنان باید بنشینند و دست به سینه چشم به فراورده هالی آنان داشته باشند .
در این فرصت نمی توانم به نسبیت قائل باشم چرا که قطعا نسلهای بعد هم به نقد شما می نشینند و هم از شما رد خواهند شد . چه بخواهید و چه نخواهید .
بنده شخصا به شعر هشتاد در یک تعریف کلی مانند آنچه از شعر هفتاد می گوییم قائل نیستم و بیشتر به گونه های متفرق با ظرفیت های خاص و ایده های متفاوت می رسم و همه آنها دارای زیبایی هایی هستند که بخشی از آنها انعکاسی از هفتاد و بعضی دیگر یک فرایندی را طی کرده اند و نسل هشتاد شعرهای ما در فضای مجازی و در اینترنت متولد شد و خود را نشان داد و امروزه خیلی از شعرها تحت تاثیر همین ویژگی ها در حال تولید شدن هستند .
بارها گقتم که اگر از حوزه ارتعاش حرف می زنیم به هیچ وجه مقصودمان مالکیت یک دهه نیست و در باره پیشنهاداتی مانند رادیکال بومی و خواندیدنی ها هم چنین تصوری دارم . اما هستند و نمی شود انکارشان نمود .
( ادامه در پست زیر ...)

ستر هایی که در سالهای

(مادرم رباب)