این پست به عزیزانم در انجمن شعر شنبه های ساری

که تابستان را با همه گرمای سالن تحمل کردند .

از حضور دوستان ارجمندی چون :

جناب آقای کمال رستمعلیدکتر سیامک بهرام پروراستاد موسی مفیدیآقای بهروز رستگار

به خاطر زحماتی که در کارگاه های تابستانه متحمل شدند

و چراغ مباحث نظری و کارگاه های شعر را روشن نگه داشتند سپاسگزارم .

بعد از عید فطر نیز در کارگاه شعر آزاد روزهای چهارشنبه بازهم خدمت شما خواهم بود!

     بعد اینکه قرار است جلسات نقد کتاب خانه شعر نیز در کتابخانه مرکزی ساری

و یا در آمفی تئاتر حوزه هنری برگزار گردد که متعاقبا برنامه های آن اعلام خواهد شد!

   

 تا آبان ماه نشست حلقه ارتعاش در تهران و در یک موسسه

خصوصی با گنجایش محدود برگزار خواهد شد .

زمان و مکان نیز  توسط وبلاگ

http://www.erteash80.blogfa.com اعلام  خواهد شد !

 

 

دومین شماره مجله ادبی شمال « هجوم » در دست انتشار است 

که از اول مهر منتظر بازدید شماست !

 

انجمن شعر و ادب ساری - تابستان87

« هم همه ... همه هم ... »

 از درد آپاندیس رد شدم ،  باور کن حلوا هم از این  دندان ها  نمی گذارد 

 هرچند مثقالی از تیرگی نصیب ریه هایمان نبود  / بود

  دود این حلقه مدت هاست به چشم می آید . چشم ، می آیم

 مدت هاست این ترانه در بین راه متولد  می شود حتا اگر در شکم فلان درویش باشند !

 بچه ها خوش روزی اند ( به قول معروف )  کارش به بیمارستان  نکشید

 حال این  شاطر از تهدید گذشته است  حالا می توانی بچسبانی

 با این همه  این حرف ها را  خربزه ای به تخمش نگرفت وگرنه شما آب تراش نمی کردید !

 با عرض پوزش  مجبور شدم خِـلط این مبحث  را از گوشه همین کامنت بیندازم

 چیزی بیشتر از پیراهن یوسف را نمی توانم جر بدهم

 این در که می بینی جای رفتن همیشه باز می پرسد : کجا؟

 خیابان با این همه شلوغی به سرم می زند چه رسد به این شلوغی

 کفشم را در آورده از شلوارم تا دم دهانه خیز بردارم ( شلوار برهنه است و دهانه بهانه )

 راهی که بازگشت ندارد بهترین گوش برای شنیدن است

من همچنان یاد روز آشنایی شتک می زنم روی دیوار زندان

و خون از گلوی سیم خار دارها می ریزد / بگو ای یار بگو ...

 بگو می توانم این ترانه را به موهای تو سنجاق کنم

 بگو هنوز اشک های تو طعم  سنجد دارد

 من از هسته ای که هنوز نکاشته افتاد  افتادم

 سگ های آبادی  برای واق واق در فصل درو راه افتادند

 افسار این یارو از دور به سایه بسته و شب ها گم می شود

  75 درصد آب دنبال 25 درصد تشنه می گردد

 ( زمین هرچه قدر بچرخد می گردد )

 ( اقلیت از اکثریت همیشه طلبکار است!!  -.... احتمالا)

 قطع نامه :

 از جنگی که مرا در خانه جا گذاشت خاطراتم از جیبم گشاد تر

 یک پای من در راه است / همیشه یک لنگه کفش نو در خانه دارم

 دیگر خواب از سرم گذشته برای منتظر بودن کمی هم اسپند می خواهم

 راه مسلمانی را بلدم و از اول می خواهم از زیر اذان در  بروم!!

 حالا تو بشمار :

 گوسفند ها بهانه ای برای خواب های ندیده ات بودند

 تهدید مثل بادی که در گلوی شما مانده آخر از طویله  می زند بیرون

 دستم وقتی رو می شود ، حس می کنم آب  روی شما پاشیدم  !!  

 

                                                                                                          

  فراخواننهمین جشنواره سراسری شعر علوی

 

http://alavi9.blogfa.com

 

 

فراخوان نخستین جشنواره اینترنتی جایزه ادبی ایران   

http://jayezeyeadabi.com

 

 خوانشی از شعر باران سپید توسط آقای بهمن ارجمند ( روشنا ) را بخوانید:

http://bahman-arjmand-gilan.blogfa.com