قبول کن!

اتفاق همیشه می خواهد نیافتد!

قبول کن این راه گورش را کنده .

قبول کن این چاله بیهوده دهان باز می کند

با همین مهره ام که این حرکت توی دستم بودي

حال تکان خوردنش را می توانم از نبش همین قبر

پنج شنبه هایی که عادت دارند

باران را فردا در باغچه ات بپاش

شکل دیواری که آجر آجر ؛ پشت قواله ات چیدم

آنقدر بالا بیا تا دستت ر ا هم به دهانم ببندی

مبادا بگویم خیابان های پاریس امن نبودند .

و تو… باید از آستین این مار درآمده باشی

و من  بزرگی ات را برای همیشه به نیش می کشیدم

لاکردار زیر زبانم گیر کرده هرچه باشد شهرزاد تو هستی !

 تعريف كن! ما در این (پرانتز) جا نمی شویم؟

( ازقرار؛ بکت!  مرگش را خرید نقشه هایی به دیوار خانه ام کشید

کریسمس که می آید برف با مته ای که تحویل این سال داده ای...)

جایی که ناپلئون رزروم کرد

 کاش دستم شهید نمی شد به دامنت نمی افتادم

کاش اول از لبت سقوط کرده کسی یا فقط بیشتر از صبح

نمی توانم آفتاب را فریب بدهم

می خواهم چنگه ی این کلمات را تیز نگهداری

تهران  غلو می شود!

همیشه جایی که نمی خواهی : آی ی ی ی ی ی ی .....آه

« گيرم كه اشك » راه چشم ها ی خانه ام را ببندد

و از سر شب تا انتهای تو خواب در لابي اين تخت شور بریزد

گوشم به اذان صبح بدهکار نیست

يا بايد از اين دريا آب بگيرد يا باران به جاي خودش برگردد.

برگشت؟

با این همه چاک از سر بیکاری  آدم شدم

به کوهی زدم که گردنه ندارد

قبول کن این ساعت دست خودش نیستم

برای شمارش این روزها انگشت به انگشت فاصله دارم

قبول کن اتفاق همیشه می خواهد نیافتد!

 

 **************

 

با تشکر از خودکار کم رنگ

 

شعر احسان مهديان را چندين بار خواندم من اين اثر را واگويه هاي مردي مي بينم كه در تنهايي اش نشسته و درد هايش را براي خودش، يا رو به خودش مي گويد و مي خواهد خيلي از اتفاق ها كه برخلاف ميلش افتاده است را قابل پذيرش نمايد:
«قبول کن!/اتفاق همیشه می خواهد نیافتد!/قبول کن این راه گورش را کنده ./قبول کن این چاله بیهوده دهان باز می کند».
اما نمي تواند موفق شود تا قبول كند كه اتفاق است پيش مي آيد.براي همين از كسي كمك مي گيرد:
«آنقدر بالا بیا تا دستت ر ا هم به دهانم ببندی»
تا شايد بتواند مانعي بر سر راه بيان درد ها گردد :
«مبادا بگویم خیابان های پاریس امن نبودند .
و تو… باید از آستین این مار درآمده باشی»
ولي نمي شود سكوت كرد پس آرزو اتفاق هاي نيفتاده را تكرار مي نمايد:
« کاش دستم شهید نمی شد به دامنت نمی افتادم
کاش اول از لبت سقوط کرده کسی یا فقط بیشتر از صبح
نمی توانم آفتاب را فریب بدهم».
و...
«يا بايد از اين دريا آب بگيرد يا باران به جاي خودش برگردد.»
از فشارهاي اطرافش مجبور به گريز مي شود از دست آدم هاي بي كاري كه مردم آزار هستند.حكايت داستان انسان آرمان طلبي است كه از رسيدن به هدف هايش مانده و جامعه هم او را با آرزوي رسيدن به آمالش تنها نهاده است او به كوه مي رود تا داد بزند و بازتاب صدايش را بشنود تا گمان كند كس ديگري هم هم درد اوست شايد تسشكيني براي تنهايي اش گردد.
نكاتي هست كه لازم به توضيح بيشتر مي باشد:
1_راوي اول شخص به اثر چسبيده بود و اصلن شعر را رها نمي نمود تا كمي به دست افراد ديگر بيفتد و هدايت تصاوير يا توصيف تصاوير شعري را به عهده بگيرند.
كاش كمي هم اول شخص از اثر دور مي گرديد و به سوم شخص اجازه حضور مي داد تا تصاوير را از نگاه او هم ببينيم.اما اين اتفاق نيفتاد و اين اول شخص بود كه همه چيز را تعيين مي نمود.
2_با وجود حضور دوم شخص و اول شخص به صورت ضمير اما اين جانب عقيده دارم هر دو يكي هستند و آن هم اول شخص است و تمام توصيف هاي تصاوير از سوي اول شخص براي اول شخصي گله گونه به دوربين كشيده مي شود.كه بهتر بود افراد ديگري را هم مي ديديم و دوربين را امتحاني به دستشان مي داديم.
3_ گويش يك شكل اثر كمي مرا آزار داد زيرا بيشتر مي پسندم در شعر چند نفر حرف بزنند با گويش و لهجه متمايز.

 

4_ امروز بنده عقيده دارم ديگر نبايد براي خانه چشم گذاشت يه جا هم قبلن نوشتم اگر به كودك خود بگوييم :
«راه چشم ها ی خانه ام...»
«تخت شور»
به ما خواهد خنديد و مي گويد كه بابا جان دروغ نگو ديگر خانه كه چشم ندارد لذا از نظر اين جانب بسياري از روش هاي بروز تخيل ديگر كار كردي جديد ندارد مانند تشبيه و استعاره(اضافه استعاري) و تمثيل و...بلكه استعاره و تشبيه و تمثيل و...در كليت اثر خود را نشان مي دهند ،تخيل در شعر از راه تصاوير لايه لايه بروز مي نمايد.
براي احسان مهديان عزيز آرزوي موفقيت دارم.
خودكار كم رنگ

 

****************

 

به روز شد :  روزنوشت هاي احسان مهديان