مولاناي ما و مولانا ، مولانا ....
و ر د ...
هی ! دهانم ور نمی زند از آیه ای که تو در لکنت توراتی ازآن در در آمدی
گُـلی که از این فرش روی زمین درز کرده از رگ های مادر من آشناتر است
ها آشنا تر است!
از لوله ی همین آزمایشگاه خانگی ام به خط ، قد کشیده ام یا نه ؟ ها ؟
همینطور که بی خود ی یقه ام را ه نمی زد از کوهی که پایین تر ندارد
ما همیشه چشم داریم به عادتی که از لنگه ی دیگری در بیرون تر است
خبر در بی خبری داریم می سازیم از کاه استخوان و از خود حرف می کشیم بیرون
از تار مویی که در تاریکی چسبید، سازی که تا آسمان دارد می رود آواز چرا ؟؟
از اینکه گفته ام ازاین طرف چشم تا آنطرف لب هایم کسی به فال نشسته
ها ها نشسته !
عوض قهوه ی گوشی،که زیردیدنم جا خورده از دنده های تو سردرآوردم
فالی که تا آخر این خط سرکشیده ای نمی داند از مانده ی عادتم بود ؟ یا فنجان تو
تو اصلن حواست به دسته های سبزی بازارچه نیست؟
یا اینکه تو اصلن حواست به دسته های سبزی بازارچه نیست
فرقی نمی کند که تو اصلن حواست به دسته های سبزی بازارچه نیست!!
این حرف ها که دیگر از مو
مومیایی اش گرفته تا الکل هرچه از این قیافه می خواست بماند
موزه یعنی اینکه بیا مغز خودت را ببند به مصر
وگرنه پایم از این راه درازتر از خوابی که من ندیده ام ها ها ندیده ام
من کفش هایی که از دریده کمتر نیست حرف دارم ها حرف دارم
از استکان هایی که بالا و پایین ندارد ها ندارد
انگشتم که در نت اولین پیانیست جمهوری تا تیتر کافه پاریس
می .....لا......سی .... د و...
ازاین نت هرچه بنویسم از استخوان این آدم برفی بگویم
دانه ای برای مرغ ماهی خوار نمی بافد
اول تو بودی که در چند و چون انگشتانم رقصیدی ها ؟
لاف نمی زنم که دارم لاف می زنم
تو فکر نکردی کسی چیزی یا حرفی مانده باشد ؟
نه ! / پای لیلا را اینجا نکش! جنگ کار زن ها نیست آقا!!
می گویم هروقت خواستم بنویسم از اسبی که بخار از سرت بلند نیست
کورس بهاره از مژه های قافله می خواست بخواند
با سوت قطاری که ایستگاهش را پر کرده تا تق تتتق تق
یال از گرده ی همین یابو سرازیر است به رودی که چارنعلش یخ بسته
اروند طولانی تر از آن که می نویسی آب !
زن ! یعنی مادرم شیمیایی شده است می فهمی ؟ ها !! نفهمیدم !
از لحظه ای که کسی نبود اما حرف می زدیم یا خرخره ی آفتاب از این طرف نیست
می خواهم به طرفی که نمی چرخد به چرخم تا چند زمین دیگر بیایند
چند سنگ که بردارم از راه برای رودی ، برای زنی که عاشق نیست باز شود
وآب برسد به مادرم که فرش می شورد .
تو اما می توانی با این متن بروی ها می روم !
ازامروز در مغزم خالی ام که به این بگویم شعر ... ها شعر ! شعر ...!
............................................................................................................
مولاناي ما و مولانا ، مولانا ....

جشنواره سراسری شعر علوی - مازندران
هشتمین جشنواره سراسری شعر علوی
آخرين مهلت ارسال 10 آبان بدون تمدید
|
شماره تماس دبير خانه:01512274810 |
شاعران و هنرمندان سراسر كشور مي توانند آثار خود را به دبير خانه هشتمين جشنواره سراسري شعر علوي به آدرس:مازندران -ساري- ميدان امام (ره) –اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي ارسال نمایند.
۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

سلام به دوستان عزیزم
روزنوشت های احسان مهدیان رااینجا بخوانید

(مادرم رباب)