تبليغاتX
هجووووووووووم
 

 

پوستر شعر

 

؟

 

نگارش احسان مهديان در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 0:55 | لینک ثابت |

 

کنگره شعر « شالی » کلیک کنید !

جشنواره سراسری شعر علوی ( کلیک کنید )

.....................................................................................................................

 مشاجره های من با  ....   با  خودم بودم !!

 

صبح ها مغز آدم بزرگ تر است

چشم ها کوچک ترند و آدم حوصله دارد با موی سرش بازی کند

این کاغذ های روسیاه تراز چشم یار هم باید در باد پارو بزنند

 هرچه ورق از این زیر، رو بگیرد از مَشک تمساح است

قافیه از غزل های مرده  در اوردم « از شیطان  معذرت می خواهد» !

لای دندانهایم این بار منیژه رقصانی است ( بی زن )   بادا باد !

این  یکی از  قدم نارسیده تا  دنیا عجب قد و قواره ای برایم بهم  بافیدند

چه میدانم چه حالی  دارد که بگیری مرا  از سایه ام  

یک دست جلوی آفتاب گرفتگی و یک دست روی پایه ام ...!

شما قافیه های درازی  دارید  لطفا انگشت کنید به سوراخی که تازه دیدم

پـِطرس خوابی عمیق در این خیابان راه می اندازد

(آگهی بازرگانی ) : تخت های دونفره خواب سنگین تری  دارند !!

اُهوووی تو چکار به دماغ ِ مردم داری ؟ مگر این سوراخ را می شود دوخت !

ای شعر عزیز ! باورت نمی شوم که نفس به همین بینی بلند است

هنوز یادم هست که موهای ناتمام از سرازیر شدن گفته اند / می گویند!

مثل الفبای چینی که  چند حرفش ، آدم می کشد

مثل زالزالک دم صبح ِ جلوی لنگه دمپایی

نمی داند حس چشایی ام را کجا جا گذاشتند

مثلا چقدر از تیر برق بالا بروم چقدر از لای پرده این خانه نور به قبرم ببارد

آدمای اطراف  کمربندی از قالپاق های پرت شده سیرابند

گربه های کمر بندی عقده میو میو دارند

 آخه با این همه بوق ، دهن کجی تا بناگوش قد نمی دهد

سگ های کمربندی دلشان برای یک لحظه درازکش کوچک شده

  (میهماندار : به علامت نکشیدن سیگار توجه کنید !)

حالا چه وقت بیداریه لعنتی ؟  ...

 با این ساعت خراب / شهر شلوغ / قافیه تنگ /شعر بی حواس / تیر برق

زیارت شابدالعظیم /  پدر ، بچه -  آجر نیمه کاره /

 خط چینی / جوراب چینی/ زیر هوش چینی / چینی چینی

 مرگ چینی / کوفت چینی / زهر مار چینی  

 آب ریزش بینی /  کمربند من ...  می بینی ؟

بالاخره این دماغ سوخته هم جزو آدمیزاده دیگه ...   

بعد تف غاله شدن توی تابه ی املت که به همین سادگی نیست  !

تنگ نظری البته یعنی اینکه چشم بادامی ها از سینمای ایران کم شوند

ماییم و ناصر ملک! فردین و شب پره و چیزهایی که دَر نَره ؟!

میرزاحسین به عقب برگشت موهاش بلند شدند یاالله :

 بعد خیلی چیز ها بلند شد ند !  تازه اول خاله زنگ بازی است:

مثل جان کندن - جاکش لندن  ! مثل رنگارنگ – خفه شو الدنگ !

حَلق آمریکا – غیرتی برپا! بی بی 8 و 30

این که آلمانه – مرگ مهمانه ! مثل حیوانه – روس دیوانه !

بسترم خیسه / مال این چیزه! (هوایی بود؟ ) ...

بعد از ساعت 48 که خوابم یاد حسنی افتاد :

مثل شوت یک نایلون پراز خرده کاغذ که :

خدایا عجب سرنوشت خیسی دارد باران

گوسفندهاش رو شمردم :

 اگه پشم های گیرکرده به این پرچین رو بتونم جمع کنم !!

حس خاموشی در من سوییچ می زند که :

بنده اساسا به کثافت کاری گربه های کمربندی ،

 واق واق دم صبح و جفتک قاطر ابوی

تا چاک دهان این تلویزیون  / اجاق کور آفریقا  و ... بی خیال!

تن به آب خلیج فارس بدهم چنان که دریا به آب ندیده باشد - حسنی به خواب ...

حالا « ب » بده !

 

نگارش احسان مهديان در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 17:0 | لینک ثابت |