محرم سپید...!
http://www.hojum2.blogfa.com
***
شعر تازه ام ... !
به سرا غت نمي آيم سهراب!
ديگر نه مرا با تو كاري ست و نه در خيابان هاي لندن مي ميرم
همين روزها گوشه ي شعرم مي نويسم از فكر من بزن بيرون
از اين هم راحت تر: اين شعر را طوري دراز مي دهم كه انگشتت را با آن بخواني !
مرد كه شاعر نمي شود زن!! ولي حمام هنوز جايي براي رگ زدن دارد
جايي كه راه ديگري در رگ هاي من پيداست ؟
از اين هم راحت تر : اگر رگ به رگ حرف هايم را كمي جلوتر بچيني
حرف كه مي زني احتمالا انتخابت را كرده اي
جايي كه باران هم نفس ندارد براي آسمانت
يا پرنده همين است همين كه بميرد / مگر فروغ هم شاعر است ها ؟
تازه ! از اين هم راحت تر : ببين رخت به رخت اين طناب را مي كشند
با همين خطر، تير از تاريك هم مي شود دركشيد احتمالا
با استخواني كه زخمي دريده در سينه ام زوزه مي زند
(لیلا تو قدر ی - تو ادراک مردی که من هم ...)
از اين هم راحت تر : جایی ازچشم هایم ديدنت را تجربه کردم احتمالا
انگار همه در خوا ب هايي كه نديده ام خوابيدند
گفتم عشق راهي ندارد که بر گردم! برگشت !
گفتم كه از بس خيابان ها بين ما راه به دريا ندارند ندارند!
تو با دردهايت هميشه تري ... هميشه !
اين گله در پيراهنم سگ پرورش مي دهد
پاچه گرفتن از عادت اين خانگي سرزد ( بار اول نيست )
چند پسر در حاليكه مي مردند خواب صلح را ديدند؟
چند اشرفي مانده است تا ابن ملجم از كجا بيايد ؟
از اين هم راحت تر :
مي خواهم اين سايه را بدوزم به آنكه در تاريكي ممكن است
ممكن است: ازدانه هاي انگور هم كمي جلوتر حواسم پاشيد
ممكن است: اين زن مجال مست شدن را از شعرم دزديد
شاهدم اين واژه پريشان نبود / « دلبرِخوب است و هزاران حسود»
ازاين هم راحت تر:
باز هم براي پياده روي داريم پايي كه پشت پا بزند زد
به اندازه اي كه اندازه درخود سراغ من نيست
ازاين هم راحت تر:
دوباره زنگ مي زند كليسا يي كه برف از سال همين حيوان مي آيد
پدر ! من هميشه در خواست دروغ دارم
اتفاقي كه قي مي كنم از اول همينطور مي آيدو روزگاري ست براي خودم
زمين چرخيد از سمت پهلويي كه مي دريد آقا! همينطور در آغوشم باز محاسن بود
جلوتر از اينكه ترا دست بزنم لمس كردم شدم
تو كارهاي زيادي به نذر قيافه ام دادي كه شب در درازي اش خوابيد
در چشم هايي كه زل زدم به خواب در خوابي كه پشت هم ريخت
يكشنبه پشت گيشه سينما هم مي شود عنكبوت شد
از اين هم راحت تر ، من درخواست دروغ دارم پدر !
كسي كيسه خوابم را بگردد كه چند خواب پريشان در خودم كردم ... آخ!
چند مو كه آشفته بود آزارم داد .
از اين هم راحت تر : گذاشتم كه خواب از گلوي ساعت بزند بيرون
با لاله اي كه مين كوچكي را از خاك بيرون مي كشيد
زخمي كه با خون در باران شب از راه مي رسيد
اشك از رگ گردنم مي زد كه در بيداري شاهد مردن باشم !
ازاين هم راحت تر ...
*********************************
يك عكس براي اين پست !

*******************************
اولين نشست خانه داستان مازندران برگزار شد !
حالانمي توان خوشحالي بدست آمده را جايي قايم كرد كه داستان مازندران در روز چهارشنبه 5/10/86 هم صاحب خانه شد .
گريزي نيست اگر بنويسم دوست منتقدمان در حاليكه همه را متهم به نشناختن پست مدرن كرده بود از خلاقيت نويسندگانمان غافل شد و نگفت چگونه در داستان محمد رضا براري زني حضور دارد بدون اسم ( ) !!! . ويا ...
مي گويم نويسندگان ما اگرچه بايد پشتوانه هاي تئوريك و آراء نظريه پردازان را بشناسند ( كم نداريم نويسندگاني كه مي شناسند) اما مهم ترازهمه عنصر خلاقيت در آثار نويسندگانمان است كه اگر در نويسندگان جواني كه آثارشان خوانده شد، به زعم اين منتقد، نبودن يا كمبود اين مولفه نشان از عدم شناخت است بي توجهي به خلاقيت هاي آنان نيز نشان از تئوري زدگي منتقدانمان دارد .
پس بهتراست به اين نكته توجه شود كه ما نه با آراء و نظريات انديشمندان غربي صد درصد مخالفيم و نه صد در صد موافق و نه اينكه توانمنديهاي نويسندگان بومي را با متر و معيار آنان مي سنجيم بل كه به آينده ي جوانان مان و به خانه تازه تاسيس داستان و همچنین خانه شعر شمال اميدواريم .
با حمایت از چنین تشکل هایی ادبیات ما هم گامی به جلو بر می دارد
به همه دوستانم در خانه خسته نباشيد گفته و آرزوي موفقيت برايشان دارم.
********************************
خبرهايي براي پست بعد ؟...
شروع بكار كارگاه شعرآزاد ....
تشكيل حلقه شاعران وب نويس ادبي با ويژگي هاي خاص اين فضا .
آماده سازي مجموعه شعر گروهي شاعران حلقه و كارگاه شعرآزاد
توضيح : در باره اخبار ذكر شده به زودي بيانيه هايي منتشر خواهد شد .
*********
راهی نمانده برزو جان - می جنگیم !
با خوانش شعری از آقای برزو علی پور
روزنوشت های احسان مهدیان به روز شد.
http://hojum2.blogfa.com/cat-2.aspx
*********
براي اطلاع از همايش شعر شمال ( ادبیات - نقطه - سر مرز )
به http://nowshahrpoem.blogfa.com مراجعه شود.

