قيافه ي مرگ نه بوي كافور ازاين طرفِ دست روي دستم نمي رسيد،

شعر
بدون راوي تمام ...!!
هنوز دلي در سينه باقي باكِره ؟ كه نمي شود نان !!
چه اتفاقي ؟
نافم ، نافمو بريدن !
اصلا بريدن مي خواهد مي خواهد بريدن
دل هم كه دادم كندن ! كندن مي خواهد هنوز چيزي روي كاغذ اين ديوار
موش تا گوش پُـرم !
لااقل از دهان كسي كه نمي خواهد ؟ نطفه همينجا حرام شد !
زير پايي كه برايم قدم بَـر نمي دارد ...
اين روزها در سلولهاي من ، هم بند جديدي در تاريكي لبهايي كه سالهاست
حس تازه اي نداد به آب !
از كهكشانِ ديگر هم عقبِ دندان هاي شيري از سنگهاي كنار دريا به مادرم رفتند!.
اتاقي كه چاي استخوانِ كسي مرا ازخودم سوا كرد .
دلتنگ سرد خانه اي كه درآن يخ نمي بست از قافيه افتادم
مشت نمونه دهاني كه بسته مي شود
پيراهني كه تاهشت پُشتم ناديده مد مي شد !
بنام خودم شناسنامه خوردم و هي مي خواهد بخورم!
تاچتر نیامد ، آب نمي رود ازراهي كه نيامده برگردنم حق ؟ دارند !
بنويس : مااز دريا به هم نزديكيم باران !
آدم كه شب شد از هم خوابگي لاف مي زد
صبح چه كسي در كدام توالت نشسته شرط نيست !!
تا نظر تو چه باشد؟!
وقتي ديواري از تقويم دربرابرت ایستاده و خانه سالهاست در مقابل اين حرف نشست
من،قبولِ اين تسليم شدن يا نشدن كه مسئله اين نيست !
كمي موي باران بهانه است تا شعر م شوم
كمي از لبخند دريا كه پُست بردارم
كمي از جفت كودكي ام بزرگ شد: « توي جنگل هاي گيلان ...
وده سال جلوتر از كسي كه هنوز نديدمش راه افتاد
از اول كه پيراهن شعرم مي خوابد
ازاول تا اولين باري كه نوشتم : باران!
غزل باريد و خيسم كرد !
دست خدا را كه نبسته اند!
پيشاني نوشت من و ...
اين پاك كن !!
مجموعه شعر «گفتن – نگين» در بهار سال 1382 منتشر گرديد و امروز بعد از ماجراهاي شنيدني « دستي كه زير سر دارم » مجموعه شعر « هجووووووووووم » درحال آماده سازيست حتما كفش آهنين برايم بسيار ضروريست !!!. وحرفهايي كه به دل خودت هم نمي تواني بگويي !!! پس:
حافظ غم دل با كه بگويم كه دراين دور
جـــزجام نشايد كه شود محــرم راز !!

اين پست با دو شعر ازکتاب «گفتن – نگين » به روز است و درواقع كار دوستان هنرمنديست كه ازديدن كامنت هاي طولاني اش خسته شدند ومن به دليل درگيري هاي كاري (خودم )ازاينكه تا حالابه كسي خبر ندادم پيشاپيش معذرت مي خواهم و اميدوارم بلاگفا امكاني را فراهم كند كه بشود كامنت ها را نگه داشت و نزديك به 350 كامنت در پست قبلي حتا خواندن پيام ها را براي من هم دشوارکرده بود . دست همه شما درد نكنه . و... شعر بخونيم :
1....
نمي روم / دنبال اين ...
وهيچ سنگي زير پايم افتاد
آقا ! صبرم حوصله ندارد .
كركره به سقف خودش نمي چرخد
دنيا كه نمي خواهد بايستم كجاست ؟!
غارت شدم ! / انگشت اشاره ام !!
توي اين چاله جا نمي زنم
تيشه به ريشه ي فرياد تعارف نكن !
اين چاقو روي تخت هر چند نفر بخوابد نخوابد!
هيچ دري به روي خودش ... / ضامن نيستم !
بااين همه چشم
خودم را جاي ماه در نمي آيم
ته جيبم كه جوراب نيست !
كفشم كه پا نمي دهد !
برق ستاره ام پريد !
اصلا اين دنيا از كدام باد مي برد
2 ....
جايي كه شاخ آفريقا هم به اين گاو نمي آيم
علفها كه سبز
هرچقدر سرخ بريزد زبانم لال
وصداي سكوتم را / بلند بگو ..
لااله الا الله ...
فردا كه دور و ... ديروز توي دستم
اين منجــم ... چطور پيدايم نشد ؟
آن روي ماهت را نبينم پيداست
هواشناسي نمي دانم
باران كه ... مي دانم چقدر نمي دانم !
نمي گويم شب بود / فكـــرم را بخواب !
اين سكانس آخر دارد خوابم مي كند .
اصلا اين پرده نمي خواند رور ......
چراغ ها خاموش
همين كه لال نميري !
صلوات دوم بلند تر ...
بفرما : شاه عبدالعظيم !!
درپايان ضمن اينكه از حضور پر مهر مهرداد فلاح و... همه دوستان ارجمند در پست قبلي بي نهايت سپاسگذارم و شرمنده ي همت بلند باران سپيد ، رها ، محمد حسين ولايي ، رضا افشاري و مهدي كمالي كه به نوعي پست قبلي را تحت پوشش خود گرفتند مانده ام
ا . م آبان 85
اجراي اين پست : محمد سلطانی و فاضل شیرزاد

