تبليغاتX
هجووووووووووم

از عشق زنی که مومیایی شد

احساس دویاره شیمیایی شد ...

 

چیزی مگرازچشمهای تومانده باشد

والابرای دیدنت این را ه     کم مي آورد

صبح که نیست ! زیرلبهایم انگشتان کسی راه برود

به دریا هم  ناخن کشیدم

- دریا که خالی از سکنه است ؟

می خواهد ازاین جنگ ماهی بگیرم!

حتااگر قراربر پس دادن برمودا   نباشد

تاهمین لنگر گاه

در ردیف چندم دندانهایم نشستی

کاری به سطر اول این متهم ندارم

این دادگاه به شهادت سرفه ها ی من ...

- تنفس اعلام می شود!

کسی چیزی نگوید

هنوز اتفاقی که در خانه های این جدول

خیابان ها انقلاب کردند

سقفی بالای سرت آفتابیست!

وکسی میدان را ...

هی ، چرخم  بچرخد  نچرخد

اماهمیشه کسی هست

جای سطر های بعدی منکرچشمهای توباشد

.....

آنقدركه تاب آوردم، گورستان بزرگی شدم

نمی توانم بگویم زمین چقدر دور است

یا تنها زبانی که بلدم  ازدهان تو  در نمی زند

ساعت روی وقت کمی که داشتم

زنگ .

زنگ می زد به تمام رطوبتی که

دانه های تسبیح را  تاول گرفته بود

و بعد...

احسان ، احسان .... پَر!!

ناگهان خیلی سریع  اتفاق افتاد

سوت سینه ام  بلند شد

خمپاره ها  دراز می کشند

یا لبهایی که وقت حرف زدن بسته می مانند

بعد

در آغوش مرده هاي زيادي خوابيدم

.....

ازاینکه هنوز هیچ اتفاقی دراین سطر

به زیبایی پاریس نیست ؟

این روزنامه خواست کلیه اش را بفروشم

ومن برگور سنگواره ي هیچ هزاره ای نیامدم

از عشق زنی که شیمیایی شد

...

وصیت میکنم :

با ناخن های خودم مومیایی ام کنید.

بسیاربلند     دوستتان دارم

 

***************************************************************

سگهای وب گرد وکالبد شکافی واق واق !!

 

http://www.goftannagin.persianblog.com

 

گفتن نگین با مقاله ای از احسان مهدیان به روز شد.

 

************************************************************* 

 

 

وبلاگ http://raha2006.blogfa.com  باشعرهایی از :

 

هادی محیط - احسان مهدیان - باران سپید و... به روز شد

 

ومنتظر دیدار ونظر شماست

 

 

نگارش احسان مهديان در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت 15:37 | لینک ثابت |

 

« اس ؛ ام ؛اس ؛ درحِسِ مِث تو !»

 

****

این روزها که تَن های کمی از جلوتر

سخت یاد گرفته ام .

فعلا از دهانم نگويم
همین شب برایم مانده وخیالم


نصف مردم دنیا كه مریض اند در سلامت

حباب می دوشند!        مي دوشند!

 

***
اين روزهازیاد خوشبختم

این مرا خيلي می ترساند
حتا حدقه شدن هم برایم چشم نمی دهد
دیگر اضطراب روزهای در پیش هم پیدا نیست

 

 زيبايي تو چيزيست كه

هميشه زبانم ازقلم مي افتد


***

همين لحظه با تيتر درشت ازاين ستون

ازكنار شعري كه در من سرازيراست

با اتفاقاتي كه دراين صفحه سنگيني ميكند!!!

دَم و بازدَم هايي كه شَك دارم به سينه ات برسد

 

بامردي كه روزنامه را خريد

رفتي !!!؟

 

***

روزنامه هاخبر از مچاله شدن دارند .

 

زني كه خوانده نشد

 

زني كه (         ) مچاله شد !

 

 

***********************************

باران عزیز http://sepidebarani.blogfa.com با شعر بازگشت احسان مهدیان منتظر دیدار شما ودریافت نظرات ارزشمندتان است . با سپاس از مهربانی هایش !!

**********************************

 

 

 

 

 

 

نگارش احسان مهديان در یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت 19:17 | لینک ثابت |