تردید.................................................................!!
کسی پایش به جایی که درخت با حوصله می شود خیس هیزم
عَرق از سروکول این همه اَبر که دیگر قَحط سالیست !
یکی به من بگوید این دَ دَ د َ دَ دَ به دَر ...... نوک زبانم نبود
این گربه ی چاق چه نقشی در این دختر دارد ؟
آدم که سرش چیزی به هوای جبهه ی خلاف ببند !
بااین همه آب رو ی لوله ها وحرف هایی که دُمم شد
آخر این شعر، می میرم ؟
تاب این همه لکنت که ، سوت نمی زند
کارخانه های زیادی را ....
پای چه چی ؟ چیزهایی که می خوابم
وزباله تا خرخره در من گیگیگی گیر...
تازگی ها بیشتر می گیرم !آقای رئیس ؛
دکمه هایتان !
خدابیامرزد رفتگان شمارا ؛ می شود رویتا ن را برگردانید؟
گلاب از این خط كشيد گی ....
سرزبونم نبود هروقت به پِتم ،پِتم افتادم ...
ازخياباني بالا بروم كه پشت اين خوابگاه بيداراست ؟
شاعرهم که بودم زبانمان می گرفت اخراجم
همینطور باکره مانده ام تا حالا که به این بع بع بع له.......
دیدید که مشکل ازخودتان است ؟ اصلا خدا مادرزادی همینطور! !
سیخ به چیزی که گُنده ترازخودم باشد ترس... ؟
که من فکر می کُنم که
می کَنم یک گوری تا .................. تهِ همین کُلنگ!
وآشفته های این خودکاراز دماغ کسی سرمی رود يا كور
آقا اجازه ؟ مشکل ازشعراست!
فقط زبانم نمی گیردو وووو... وِل می دهم
حرف هایی که پرتم ازحواسِ اين خلبان...
ازاین که اسم کانگورو مرابه یاد کسی نمی اندازد
ازاین که روزنامه ها فحشم بنويسند .
به چشم خواهری هم نمي شود خواب ديد؟
نبین ! ازاینکه شاعر مرده زیباتراست
ازاین که منكر منکرات نیستم ............... غریبه ام
ازاینکه جواز دفن «دستی که زیر سر دارم (*) » ندارم
من تا سینما و دوچرخه ای که آرزوداشت ترکم باشد
روبروی دادگاه جای پارک نیست ؛ آقای رئیس !
به گفته ی هوا شناسی یک توده ای ناشناس
شب که شد قبای سال گذشته را تا به تا
تا برتن این کلمه بپوشي حل می شود !
همین کارها رامی کنین که لو لو لوكنت موکنت گِ گِ گِ گرفتیم
بجان شو شو شو ما آقای رئیس!
دکمه های شمارا قبلا پشت مسجد ندیدم
دووووکمه ای نیست که از آن با با بالا نرفته ا ي ؟
والا از مو باریکتر این کراوات به گردن شما بهتر می نشيند
شاعر هم که بودیم آقا همینطور حرف حرف ؟
حرف تو ی گوشِمان نمی رفت که نمی رفت که ....
ر ر ر ر ر ر ر ر ر ر ر ر ر ر ر رفت!!!
پا نوشت :
( * ) اسم كتاب شعري ازاين مولف كه مجوز چاپ نگرفت
توضيح اينكه:
مجموعه ي اول با نام ( گفتن ؛ نَگين ! ) در بهار 82 با تيراژ 2000 جلد منتشر شد ه بود .
http://kumeh.blogfa.com/ ................................................................کومه
http://bachehaye-taraneh.blogfa.com/......................... ..بچه های ترانه
http://www.ccccc.blogfa.com/........................................... تازه های ادبی
http://www.goftannagin.persianblog.com/............./.......... گفتن نگین
http://www.goldokhtari.blogfa.com/ ..............................احسان خلیلی
**************************************************

