تبليغاتX
هجووووووووووم

 ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

« جها نی شدم................................ »؟

.........................................................!

 

 

راه توی این پاورچین تازگی ندارد

دری که به روی من بسته  / بسته به چشم کسی باز نمی شود

پرچم رابرای بستن این زخم اختراع کردم

چند مترعقب نشینی برای پهن ترشدن !

(.....راديو بين مرز و زندگي است )

جهانی شدن شاید این است:

بعضی وقت ها خانه ام راحیاط کند !!!؟؟

 

به خاطر پروانه ای که امروز ازلای نرده های 2222 وارد شد

(زندانی با بال خودش آمد...........................................................)

 

چگونه شاعر باشم روی دست بکشم

با خط کوفی ؟

من که رای نداده ام علی ...

اصلن دیریاسین مدرسه ندارد

بچه های ابوغریب تادلت نخواهد

سلولهای به تنگ آمده درپوست  نمی گنجـم !

....

صــفورا!

حاضری با مردی که یک پا ویک چشم  دارد

به خورد ن زیتون های  نیم  سوخته بیایی ؟

....

تهران دیوارهای بلندی دارد

کابل اما ، همه اش حیاط است !!

من فارسی را مثل بچه های « تهـرون »  بلدم!

چشم های خواهر کوچکم چرا آبیست؟

(- امشب گردن محبوبه رامی زنم!!-)

دلیل کوچه گیری علی

پای چیزهایی که نمی دانم

لَنگ همه ی آنها کویت است

حالا

صفـورا ، فلوجه ؛ دیـریاسین ومن یک جامرده ایم

 

درجنینِ اردوگاه کودکی ام درراه است

ا و

شبیه هیچ سنگ دیگری نیست !

سنگ ؟؟

 

«  شهر جدید ... »

یواش !

حتا ندید م برای دل خودم برقصیم

یا حتا اگر دیده باشم که رقص در آری از لای این حرف

بال می شوی برای این پرنده ای که نکشیدم ات؟

برای دل خودم آنقدر پروانه ام

تا  بالهای کرمی این پیله بریزد

حتا اگر زمستان برفهای زودتری حواله کرد

بی معرفت  ببند!

دندانهای تو باعث  این اتاق هستند

هرچه قدر دعا کنی

برای سلامتی شما استکان نمی خَرم

این آب ما یع شرمساری نیست؟

   شرم ؟!

آب روی توراهم به سلامتی سر برد ند

من به ناصرشاه ادواری مبتلا شدم که درافغان تظاهر میکند

ماهی هم که سرخ  کنی

این گونه ها علامت تورا دوستت دارم نیست

باهمین میز روی هسته ای  چیزی که مال خودم نباشد

دراز م

امضاء  دهم تیرماه ِ    همان روزها

گمان می کنم مثل سگ عاشقت شده باشم

پاییز هرسال که چه سال سگی باشد چه من

تا تو دراین تلویزیون پیدایت نشود

بمب باران ادامه دارد

وجایی برای نامه ها ی فدایت شوم پست نمی کنند

انگار همه ی چشمها سرجنگ دارند

بخواب !

 تلفن به شب جمعه نم پس نمی دهد

حتا اگر متولد جنگهای صلیبی نباشم

حتا اگر به پیامبر شما سواد بیاموزم

برای من همین استکان کافیست

به سلامتی این روزها

من به صداقت چای هم شک دارم

 

 

 

 با شعر شبنامه در بخش ويژه نامه ي مجله ي الکترونیکی

 

http://www.arooz.com

منتظر شما هستم . با سپاس از تیردادعزیز

«خبرنامه »              

رباب اولين روزنامه ي صبح است / مترسكها راباگندم درو مي كند

نيم بدن در صفحه ي اول ايستاده / عكسهاش ديوانه ام كرد

رباب اولين راوي اچ آ ي وي نبود / كه من از بند شش تا ناف همين حرفها بريده ام

از آسمان خراش جهنمي بالا نرفتم / اين كلمه ها دامن گيرم شده اند

به صفحه ي حوادث نرسيده  / مي ميرم و زنده نمي شوم

شايد فال روزنامه ات روي من افتاد / رباب خواندن بلد نيست  /  بلد نيست بنويسد

اما خوب مي داند / جنگ آفت گندم است!

     # # #

رودرروي تلويزيون  / زني براي جنگ چانه مي زند

كه موهاش مردانه ايستاده / كه لبهاش موزيانه « تا»  مي خورد

كه دندانهاش ريسه مي روند

رباب به آشپز خانه مي رسد / مي داند

وبا

گرسنه هارا نمي كشد؟

 

 

 

         http://www.zohur12.blogfa.com   عصرانتظار   

نگارش احسان مهديان در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 ساعت 12:56 | لینک ثابت |

 http://www.goftannagin.persianblog.com 

 

محل درج مقالات - نقد آثار و ...  

 

 

اطلاعیه

 خانه ی شعرشما ل با همکاری انجمن شعر وادب ساری

 برگزارمی کند

ششمین نشست تخصصی خانه ی شعر شمال با همکاری انجمن شعر وادب  ساری

 در سالن اجتماعات مجتمع فرهنگی وهنری اداره ی کل فرهنگ وارشاد اسلامی

 با حضور نویسندگان ، شاعران ، منتقدان ادبی استان  برگزار می گردد.

 

موضوع بحث در نشست این  ماه:

بخش اول : بررسی وضعیت شعرامروز مازندران

بخش دوم : قرائت تازه ترین سروده های شاعران حاضر

 

مکان : ساری ، میدان امام (ره) مجتمع فرهنگی وهنری ساری

زمان : یکشنبه 25 / 4 / 1385 ساعت 30/16 الی 30/19

 خانه ی شعر شمال ---- انجمن شعر وادب ساری

 

 

«  ف ا      صله ا م ... »

 

همین حالا !!!

موهایت ازنوک زبان   در   می گذشت

لای د رزهای کوچه گشاد تراز این حرفها

شُررررررررررررررررر 

به کاسه ای که صبرش تما می  ندارد

باورکن دلم تا بالای همین جنگل شرجی اش گرفت

لبهای صورتی ات پلنگ    بااین همه میرِ لَنگ ؟

شد کفشی برای زنهای دم بخت !

آی ی ی ی ی زن شوشو......... /   نم    شو   شووووووووووو

نصف این جنگل در قباله ی « تارزان » است !

نصف دیگر... قبول ؟

بدون اینکه بخواهم می خواهم

شاید از عزا شکمی بدوزد به این موی تا س

سروکله ات می خواهد از هرکجا بیفتد

 خوب بیفتد !کف همین صابون  

از این درخت تا انگشتم به قد خودت چرخ می زنی

ازبومی ترین آدمی که قورت دادم 

غزل هایی در نیامدند تا - تار بگیرد

نه ! این چشم، افتضاح مغول نبود

نصف النهار هم عادت این قاطراست

باید فکری گذاشت لای دنده های این چرخ

بی خیال!  ازدیروزانگشتم سبکتر است

کسی رو به این قبله نایستد که من نشسته ام

روبروی پشت سرم

آقای سلمانی حجامت کن !

 «آرش»حالا به درخت «هلو» نزدیک شد

عنکبوت هم می تواند طاقت این ستاره را کول بگیرد

توی دلم دست و پانزن   زن 

 ویترین روبرو سال ها ست معامله می بیند

سرت راازاین بغل خالی کن!

من که  آلت اشیاء این هوا مُرده ام

خیالم زنجیر این حرم سراهم ناصریست

اخلاق که ندارم

لااقل سبیلت را تاب می دهم  

                                             مَردم؟

نگارش احسان مهديان در جمعه نهم تیر 1385 ساعت 11:55 | لینک ثابت |